نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

پارت_شصت (۱۴ تصویر)

#پارت_شصت #لونا #یوجین و این بار میچا بود که بعد از این حرف لبای سردشو روی لبای گرم جیمین گذاشت . اتفاقای زیادی افتاده بود . میچا و جیمین با هم ازدواج کردن . بک ...

#پارت_شصت #لونا #یوجین و این بار میچا بود که بعد از این حرف لبای سردشو روی لبای گرم جیمین گذاشت . اتفاقای زیادی افتاده بود . میچا و جیمین با هم ازدواج کردن . بک کیونگ دوست پسر میجو شد . سه می افسردگی گرفته بود و عذاب وجدان داشت ...

۹ آذر 1398
1K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_شصت و ششم داد زدم احسااااان. نمیدونم اصال کی قطع کرده بود این پسره دیوونه.من حتی یه بارم از این فکرا نکرده بودم واقعا من غلط بکنم برم سمت دختر جماعت دیگه توبه کردم ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_شصت و ششم داد زدم احسااااان. نمیدونم اصال کی قطع کرده بود این پسره دیوونه.من حتی یه بارم از این فکرا نکرده بودم واقعا من غلط بکنم برم سمت دختر جماعت دیگه توبه کردم هیچ دختری رو نخوام و دوست نداشته باشم. پاشدم رفتم تو حال آنا روی زمین ...

۵ شهریور 1398
474
#رمان_همسر_اجباری #پارت_شصت و پنجم رو سر خودشون میارن آروم روسری رو کنار زدم کامل و دونه دونه گیره هارو در اوردم آخیش من به جای اون راحت شدم. آروم یکی از بالشتکای تختو گذاشتم سمت ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_شصت و پنجم رو سر خودشون میارن آروم روسری رو کنار زدم کامل و دونه دونه گیره هارو در اوردم آخیش من به جای اون راحت شدم. آروم یکی از بالشتکای تختو گذاشتم سمت راست سرش اون یکیم سمت چپ و خودمم نزدیکای سه و نیم خوابیدم. احساس کردم ...

۴ شهریور 1398
1K
#طوفان_عشق #پارت_شصت #مهدیه_عسگری از جام بلند شدم که زیر دلم تیر کشید و نالم بلند شد..... خدا لعنتت کنه آرمین خدا لعنتت کنه عوضی..... به سمت چمدونم کنار اتاق رفتم....حتی وقت نکردم بازش کنم و ...

#طوفان_عشق #پارت_شصت #مهدیه_عسگری از جام بلند شدم که زیر دلم تیر کشید و نالم بلند شد..... خدا لعنتت کنه آرمین خدا لعنتت کنه عوضی..... به سمت چمدونم کنار اتاق رفتم....حتی وقت نکردم بازش کنم و لباسارو توی کمد بچینم .... از داخلش یه پیرهن آستین بلند جذب مشکی و شلوار ...

۲۷ مرداد 1398
1K
#زوال_عشق #پارت_شصت #مهدیه_عسگری مامان و شبونه مرخص کردن و برگشتیم خونه.... بعد از اینکه مامان و توی تختش خوابوندم با یه دنیا خستگی به سمت اتاقم رفتم و خوابیدم..... صبح با صدای آلارم گوشیم از ...

#زوال_عشق #پارت_شصت #مهدیه_عسگری مامان و شبونه مرخص کردن و برگشتیم خونه.... بعد از اینکه مامان و توی تختش خوابوندم با یه دنیا خستگی به سمت اتاقم رفتم و خوابیدم..... صبح با صدای آلارم گوشیم از خواب بیدار شدم....هنوز ویندوزم بالا نیومده بود که یهو یادم اومد امروز تو شرکت قرار ...

۱۳ تیر 1398
48
#پارت_شصت‌و‌هفت صبح ساعت هشت با صدای در از خواب بیدار شدم با چشمای خوابالود رفتم دم در + اخه خدا چه گناهی به درگاهت کردم که الان باید یه ادم بی شاخ و دمی بیاد ...

#پارت_شصت‌و‌هفت صبح ساعت هشت با صدای در از خواب بیدار شدم با چشمای خوابالود رفتم دم در + اخه خدا چه گناهی به درگاهت کردم که الان باید یه ادم بی شاخ و دمی بیاد دم در از چشمی دیدم مامان خودم و مامان درساس در رو باز کردم + ...

۵ فروردین 1398
904
#پارت_شصت‌و‌شش -هیچ کنارم نشست و منم بیخیال شدم همینطور که داخل پوشه ها رو میگشتم ی فیلم که به نظر جالب میرسید رو پلی کردم تا نگاه کنیم - لاتاری هم قشنگه + باش بزار ...

#پارت_شصت‌و‌شش -هیچ کنارم نشست و منم بیخیال شدم همینطور که داخل پوشه ها رو میگشتم ی فیلم که به نظر جالب میرسید رو پلی کردم تا نگاه کنیم - لاتاری هم قشنگه + باش بزار بعدا اینو اول ببینیم اون برای امشب اسم فیلم اینه بغل بود بوووووق بوق بوق ...

۲۵ اسفند 1397
4K
#پارت_شصت‌و‌پنج گفتن خانوما اولن اقایون سرم پایین بود و پشتم رو به ادرین کرده بودم تا نبینتم همینکه اسانسور وایساد رفتیم بیرون و سوار ماشین شدیم و من هنوز صورتم رو بخاطر رژ لبم نشون ...

#پارت_شصت‌و‌پنج گفتن خانوما اولن اقایون سرم پایین بود و پشتم رو به ادرین کرده بودم تا نبینتم همینکه اسانسور وایساد رفتیم بیرون و سوار ماشین شدیم و من هنوز صورتم رو بخاطر رژ لبم نشون ادرین نمیدادم هنوز دو دقیقه نگذشته بود که ادرین با خنده گفت - ای پدر ...

۱۱ اسفند 1397
2K
#پارت_شصت‌و‌چهار منم چال داشتم خیلی باحال بود + کی صبحانه اماده کرده ؟؟ - مامانم + واقعا یعنی اومد اینجا - بله اگه جنابعالی دیشب پیشم نمیخوابیدی الان باید جفتمون پس گردنی میخوردیم + اه ...

#پارت_شصت‌و‌چهار منم چال داشتم خیلی باحال بود + کی صبحانه اماده کرده ؟؟ - مامانم + واقعا یعنی اومد اینجا - بله اگه جنابعالی دیشب پیشم نمیخوابیدی الان باید جفتمون پس گردنی میخوردیم + اه اه اه از کلاسم جا افتادیم امروز برنامه ی امتحانات رو میدن - اره درسا ...

۴ اسفند 1397
588
#پارت_شصت‌و‌سه - میگم چرا تو ساختمون سگ اوردی ؟؟ + این مال من نیست مال همسایه بغلیه سگ من توی خونم +توی خونته ؟؟؟!! مگه الان اینجا خونت نیست - نه +پس چی ؟؟ - ...

#پارت_شصت‌و‌سه - میگم چرا تو ساختمون سگ اوردی ؟؟ + این مال من نیست مال همسایه بغلیه سگ من توی خونم +توی خونته ؟؟؟!! مگه الان اینجا خونت نیست - نه +پس چی ؟؟ - اینجا رو برای تو گرفتم که با تو باشم مامانم گیر نده + چه مامانی ...

۲۶ بهمن 1397
517
#پارت_شصت‌و‌دو بعد از اینکه صورتم رو شستم اماده شدیم تا بریم دانشگاه من ی مانتو زرد با ی شلوار مشکی و شال مشکی با کیف زردم رو پوشیدم و ادرین هم ی تیپ رسمی زد ...

#پارت_شصت‌و‌دو بعد از اینکه صورتم رو شستم اماده شدیم تا بریم دانشگاه من ی مانتو زرد با ی شلوار مشکی و شال مشکی با کیف زردم رو پوشیدم و ادرین هم ی تیپ رسمی زد و الفرار ارضم به حضور شما که ما ی دیشب بخاطر اوین با هم خوب ...

۲۰ بهمن 1397
2K
#پارت_شصت‌و‌یک + از دوسال پیش داشتم ولی بخاطر اینکه قرص نخوردم حالم بدتر شد تا به اینجا رسیدم - از الان به بعد میخوری من ی زن مریض دوست ندارم + میل خودته ی چشمک ...

#پارت_شصت‌و‌یک + از دوسال پیش داشتم ولی بخاطر اینکه قرص نخوردم حالم بدتر شد تا به اینجا رسیدم - از الان به بعد میخوری من ی زن مریض دوست ندارم + میل خودته ی چشمک زدم و اضافه کردم :ناراحتی طلاقم بده چنان چپ چپ نگام کرد گفتم الان میاد ...

۱۴ بهمن 1397
92
#پارت_شصت رفتم داخل اتاق تا لباس بردارم اتاق با ی ست مشکی و سفید ترکیب شده بود در حال کنکاش کردن بودم که ادرین اومد و سریع رفتم داخل ی اتاق دیگه هر کاری کردم ...

#پارت_شصت رفتم داخل اتاق تا لباس بردارم اتاق با ی ست مشکی و سفید ترکیب شده بود در حال کنکاش کردن بودم که ادرین اومد و سریع رفتم داخل ی اتاق دیگه هر کاری کردم دستم نمیرسید به پشتم قبلا میرسید نمیدونم الان چرا نمیرسه باید وزن کم کنم خـب ...

۵ بهمن 1397
107
سلام تکراررومان یک اشتباه عشقی ازقسمت 55الی70الان گذاشتم👑ℳissbala.ρfイ👑: #رمان #یک اشتباه عشقی #پارت_پنجاه_پنج تارا با حرص نگاش کرد وبا پوزخند گفت:پسره توهمی.. بعد سلام علیک با آرتین با یه ببخشید ازشون فاصله گرفتم,قدم زنان به ...

سلام تکراررومان یک اشتباه عشقی ازقسمت 55الی70الان گذاشتم👑ℳissbala.ρfイ👑: #رمان #یک اشتباه عشقی #پارت_پنجاه_پنج تارا با حرص نگاش کرد وبا پوزخند گفت:پسره توهمی.. بعد سلام علیک با آرتین با یه ببخشید ازشون فاصله گرفتم,قدم زنان به سمت ساحل وفرشاد میرفتم که با صدای آروین ایستادم:ساحل دوست نداره کسی خلوتشو با شوهرش ...

۹ آبان 1395
702