نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

پارت_دوم (۱۹ تصویر)

#همه_او #پارت_دوم به نام عشق... چه قدر آغوشش مزه می دهد وقتی پژواک زمزمه ای را که در زمین می کنی، از آسمان می شنوی! گفتم: کاش همه مثل تو بودند؛ آن وقت هیچ گاه ...

#همه_او #پارت_دوم به نام عشق... چه قدر آغوشش مزه می دهد وقتی پژواک زمزمه ای را که در زمین می کنی، از آسمان می شنوی! گفتم: کاش همه مثل تو بودند؛ آن وقت هیچ گاه احساس تنهایی نمی کردم. گفت: احساس تنهایی نکن. همه ای در کار نیست! گفتم: پس ...

۱ هفته پیش
12K
#پارت_دوم👇 💞 ₩_اکسو سال ۲۰۱۳ به مراسم بیلبورد دعوت شد(قابل توجه هیترا که گفتن اکسو تا حالا بیلبورد نرفته اکسو ۹ بار حضوری رفت و یکبار از طرف بیلبورد درخواست داده شد که اکسو بخاطر ...

#پارت_دوم👇 💞 ₩_اکسو سال ۲۰۱۳ به مراسم بیلبورد دعوت شد(قابل توجه هیترا که گفتن اکسو تا حالا بیلبورد نرفته اکسو ۹ بار حضوری رفت و یکبار از طرف بیلبورد درخواست داده شد که اکسو بخاطر کنسرت ها رد کرد-__-)و اولین گروه کی پاپ بود که به این فستیوال دعوت شد. ...

۳ هفته پیش
29K
#پارت_دوم ((دلیل خنده هام)) جیسو: من بهت قول میدم.. از صبح تا شب کار میکنیم تا یه آیدل بشـیم .. این آرزوی تو و منه کتی... از آرزوت دست نکش! سعی کردی بحث و عوض ...

#پارت_دوم ((دلیل خنده هام)) جیسو: من بهت قول میدم.. از صبح تا شب کار میکنیم تا یه آیدل بشـیم .. این آرزوی تو و منه کتی... از آرزوت دست نکش! سعی کردی بحث و عوض کنی.. نگاهش کردی و گفتی: تو چرا همیشه پایین موهات و بنفش رنگ میکنی؟ جیسو: ...

۳ هفته پیش
68K
رمان تاوان درو‌غ #پارت_دوم بلاخره اقا دانیالم اومد. _سلام عزیزم _سلام عشقم . کجا بودی تا حالا؟ _کار ساختمون داشتیم داشتم کمک میکردم. _ اوکی . خسته نباشی . _مرسی . طاها: به به اقا ...

رمان تاوان درو‌غ #پارت_دوم بلاخره اقا دانیالم اومد. _سلام عزیزم _سلام عشقم . کجا بودی تا حالا؟ _کار ساختمون داشتیم داشتم کمک میکردم. _ اوکی . خسته نباشی . _مرسی . طاها: به به اقا دانیال اومدن . دانیال: به سلام داداش _ اوی اوی داداش منه داداش شما نیستا ...

۲۴ آذر 1398
113K
#پارت_دوم

#پارت_دوم " یونا: توی اتاق شخصیم نشسته بودم..یا بهتره بگـم جهنم شخصیم:') به پنجره قدی روبروم خیره شدم و مدادم و توی دستام میچرخوندم.. برای بار اول با دیدن پـرنده های خوشگـله روبروم که روی تِراس نشسته بودن ناخودآگاه لبخندی زدم.. ولی لبخندم مثل همیشـه بوی غم میداد:') دستامو زدم ...

۱۸ آذر 1398
7K
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد به جویبار که در من جاری بود به ابرها که فکرهای طویلم بودند به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من از فصل های خشک گذر می کردند به ...

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد به جویبار که در من جاری بود به ابرها که فکرهای طویلم بودند به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من از فصل های خشک گذر می کردند به دسته های کلاغان که عطر مزرعه های شبانه را برای من به هدیه می آوردند ...

۸ آذر 1398
215
رمان روی دیگر زندگی #پارت_دوم کلافه دستی تو موهاش کشید...نیم نگاهی بهم انداختو با مسخره گی گفت: _به به از این طرفا سایت سنگین شده ها منم با پرورویی جوابش دادم: _ ای وای اگه ...

رمان روی دیگر زندگی #پارت_دوم کلافه دستی تو موهاش کشید...نیم نگاهی بهم انداختو با مسخره گی گفت: _به به از این طرفا سایت سنگین شده ها منم با پرورویی جوابش دادم: _ ای وای اگه میدونستم دلت تنگ میشه زود زود سر میزدم آرشام_ بخدا یک روز نیا اگه من ...

۷ آذر 1398
103
#پارت_دوم از همون رو اول عروسی گفت حق ندارم توی خونه جلوش با لباس پوشیده بگردم. هعییی...یادش بخیر اوایل چقدر خجالت می کشیدم این ریختی جلوش! از هپروت بیرون اومدم و خطاب به گل گیسو ...

#پارت_دوم از همون رو اول عروسی گفت حق ندارم توی خونه جلوش با لباس پوشیده بگردم. هعییی...یادش بخیر اوایل چقدر خجالت می کشیدم این ریختی جلوش! از هپروت بیرون اومدم و خطاب به گل گیسو گفتم:بیاییم اونجا رو که جدی که نمیگی! -چرا کاملا جدی هستم! عطر دیوونه کننده رو ...

۲ آذر 1398
6K
#پاییز_نامه #پارت_دوم به نام او... ... روزهایی که پاییز برایمان اتفاقی عاشقانه بود:) آن روزها را هنوز به یاد دارم;) به یاد داری(؟) که جاده ها چه قدر بی انتها بودند، روز ها چه قدر ...

#پاییز_نامه #پارت_دوم به نام او... ... روزهایی که پاییز برایمان اتفاقی عاشقانه بود:) آن روزها را هنوز به یاد دارم;) به یاد داری(؟) که جاده ها چه قدر بی انتها بودند، روز ها چه قدر طولانی و شب ها چه قدر بارانی. چه قدر عشق دست یافتنی می نمود وقتی ...

۱۷ مهر 1398
2K
#پارت_دوم با اشک از خونه بردنم بیرون که به خودم اومدم من اینازم همون دختر شر یکم فکر کردم بعد با حرکات رزمی که خیلی ضعیف بلد بودم شروع کردم اول دور و برمُ چک ...

#پارت_دوم با اشک از خونه بردنم بیرون که به خودم اومدم من اینازم همون دختر شر یکم فکر کردم بعد با حرکات رزمی که خیلی ضعیف بلد بودم شروع کردم اول دور و برمُ چک کردم دیدم اوضاع خوبه تقریبا رسیده بودیم به ماشین که دستمو ول کردن درو باز ...

۲۸ شهریور 1398
37
#دیوونگیامون #پارت_دوم 😂

#دیوونگیامون #پارت_دوم 😂

۲۷ مرداد 1398
377
#رمان_گرداب #پارت_دوم #نویسنده_خاموش بزارید یکم برگردم عقب... درست همون جایی که با امین آشنا شدم. قبل از عید نوروز بود که... خوب من اصلا تو اون گروه چت نمیکردم... ولی دیدم دعواعه رفتم تو گروه ...

#رمان_گرداب #پارت_دوم #نویسنده_خاموش بزارید یکم برگردم عقب... درست همون جایی که با امین آشنا شدم. قبل از عید نوروز بود که... خوب من اصلا تو اون گروه چت نمیکردم... ولی دیدم دعواعه رفتم تو گروه که سرکی بکشم ببینم چه خبره مدیر سعید و ادمین علیرضا و چنتای دیگه دعواشون ...

۸ مرداد 1398
1K
#girls_fire #پارت_دوم #سوم_شخص امروز برای دومین بار کای سهونم آورده بود که کمکش کنه برای آموزش. دخترا همشون داشتن میرقصیدن ولی پسرا هرکدوم یه جا لش کرده بودن . کای هم رفته بود پیشه لی ...

#girls_fire #پارت_دوم #سوم_شخص امروز برای دومین بار کای سهونم آورده بود که کمکش کنه برای آموزش. دخترا همشون داشتن میرقصیدن ولی پسرا هرکدوم یه جا لش کرده بودن . کای هم رفته بود پیشه لی سومان . کلاس توی سکوت بود و فقط صدای آهنگ میومد دخترا هم خیلی ساکت ...

۱۹ خرداد 1398
555
ماجرای من و پرزنت یو#پارت_دوم

ماجرای من و پرزنت یو#پارت_دوم

۱۹ آبان 1397
47
#غریبه_آشنا #پارت_دوم از خواب که بیدار شدم فقط بکهیون توی ذهنم بود،همش فک میکردم شاید چیزای دیگه ای یادم بیاد... صدای در اومد...اه اینا چرا دست از سر من برنمیدارن...الان میاد داخل همش سوال های ...

#غریبه_آشنا #پارت_دوم از خواب که بیدار شدم فقط بکهیون توی ذهنم بود،همش فک میکردم شاید چیزای دیگه ای یادم بیاد... صدای در اومد...اه اینا چرا دست از سر من برنمیدارن...الان میاد داخل همش سوال های تکراری میپرسه که من جواب هیچ کدومشو یادم نمیاد....دوباره صدای در اومد...چاره ای ندارم جز ...

۲۰ شهریور 1397
177
#پارت_دوم استاد-اره حالا بزارید شیرینی عروسی می خوام بهتون بدم دختر - بدید دیگه استاد - الان بعد از مکث کوتاهی رو به همون دختره گفت : استاد:اسمتون دختره - الهام مرادی استاد -بله خانم ...

#پارت_دوم استاد-اره حالا بزارید شیرینی عروسی می خوام بهتون بدم دختر - بدید دیگه استاد - الان بعد از مکث کوتاهی رو به همون دختره گفت : استاد:اسمتون دختره - الهام مرادی استاد -بله خانم مرادی الان بهتون ی نمره ی گلی بدم که دیگه از این حرفا نزنید الهام ...

۳۰ تیر 1397
118
#اون_متفاوته #پارت_دوم #she_is_different بچه ها این پارتو زیاد تایپ کردم که تا هفته بعد قشنگ تأمین باشید ^^ بخونید دیگه نآمردا دانلودا کمتر از ۲۰ تا باشه نمیذارما هیجانش رف بالاتر دوستانی که قبلا پارت ...

#اون_متفاوته #پارت_دوم #she_is_different بچه ها این پارتو زیاد تایپ کردم که تا هفته بعد قشنگ تأمین باشید ^^ بخونید دیگه نآمردا دانلودا کمتر از ۲۰ تا باشه نمیذارما هیجانش رف بالاتر دوستانی که قبلا پارت دو رو خوندن اینو حتما بخونن چون اون متن قبلی نیس و به کلی تغییر ...

۲۶ خرداد 1396
66
جوری صدا داد که گفتم بچه ترکید جیغش رفت هوا ، خونریزی داشت ، مث سگ ترسیده بودم ،فقط میگفتم بچم ، بچم سریع برش داشتم که بیایم بیمارستان ، به دوستش سمیرا هم زنگ ...

جوری صدا داد که گفتم بچه ترکید جیغش رفت هوا ، خونریزی داشت ، مث سگ ترسیده بودم ،فقط میگفتم بچم ، بچم سریع برش داشتم که بیایم بیمارستان ، به دوستش سمیرا هم زنگ زدم که بیاد ، گفت صب میاد بیمارستان تو راه فقط از خدا میخواستم جفتشون ...

۲۹ آذر 1395
79
درو قفل کردم و کنارش زانو زدم.. سی سانت اونطرفتر ، پشت در زانو زد.. آروم و پشیمون گفت باز کن درو.. چشمامو بستم و حرفی نزدم.. گفت خانومم...؟ چیلیک چیلیک خون از دماغم میریخت ...

درو قفل کردم و کنارش زانو زدم.. سی سانت اونطرفتر ، پشت در زانو زد.. آروم و پشیمون گفت باز کن درو.. چشمامو بستم و حرفی نزدم.. گفت خانومم...؟ چیلیک چیلیک خون از دماغم میریخت روی سرامیک سفید.. بی رمق گفتم گمشو حروم زاده.. با مشت کوبید به در و ...

۱۴ آذر 1395
74