نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

پارت_آخر (۶ تصویر)

#پارت_هشتم #پارت_آخر #این_یک_داستان_نیست انگار میدانستم بعد از آغوش مادر فقط بخاری میتواند گرمم کند! خواهر بزرگترم هم چشم به دهان بقیه دوخته بود و گهگاهی اشکش را با گوشه ی دستمال کاغذی پاک میکرد صورتش ...

#پارت_هشتم #پارت_آخر #این_یک_داستان_نیست انگار میدانستم بعد از آغوش مادر فقط بخاری میتواند گرمم کند! خواهر بزرگترم هم چشم به دهان بقیه دوخته بود و گهگاهی اشکش را با گوشه ی دستمال کاغذی پاک میکرد صورتش قرمز شده بود از بس گریه کرده بود.خواهر کوچکترم هم که شش سال بیشتر نداشت ...

۲۹ بهمن 1397
11K
#پارت_سوم #پارت_آخر سرم را بالا آوردم او خودش بود همان کسی که چند ساعت منتظر آمدنش بودم ده دقیقه در همان حالت به او خیره شده بودم همان کسی بود که تصورش را میکردم قامتش ...

#پارت_سوم #پارت_آخر سرم را بالا آوردم او خودش بود همان کسی که چند ساعت منتظر آمدنش بودم ده دقیقه در همان حالت به او خیره شده بودم همان کسی بود که تصورش را میکردم قامتش جون سرو رخش چون ماه و چشمانش چون ستارگان شک نداشتم که او خودش بود ...

۱۲ دی 1397
7K
#پارت_آخر _ رها ....؟ _ جونم ... _ بهم نگاه کن ... از آغوشش خودم را بیرون میکشم و در چشم هایش زل میزنم . چشم هایش حالا همان برق همیشگی را داشت . همان ...

#پارت_آخر _ رها ....؟ _ جونم ... _ بهم نگاه کن ... از آغوشش خودم را بیرون میکشم و در چشم هایش زل میزنم . چشم هایش حالا همان برق همیشگی را داشت . همان برق شیطنت و شادی ، همان برقی که از ابتدا دل به آن باخته بودم ...

۹ آذر 1397
21K
#دونده_هزار_تو #پارت_آخر خب شما داخل بیشه ای که بچه ها در آن حضور دارند از همه نوع نژاد و رنگ پوستی میبینید که نشان از جهانی بودن ماجرا دارد اما شما از همه نوع نژاد ...

#دونده_هزار_تو #پارت_آخر خب شما داخل بیشه ای که بچه ها در آن حضور دارند از همه نوع نژاد و رنگ پوستی میبینید که نشان از جهانی بودن ماجرا دارد اما شما از همه نوع نژاد داخل هزار تو میبینید به جز آسیایی فقژ یک نفر با قیافه ی آسیایی میبینید ...

۲۹ تیر 1397
26K
. شوکه شدم از شنیدن اتفاقایی که روحمم ازش خبر نداشت... گفتم تو که میدونی، من خواهر بهمنم ، تو نامزدش بودی... گفت چه نامزدی..؟یا نبود ، اگه هم میومد به خاطر بچه بود.. طلبکارم ...

. شوکه شدم از شنیدن اتفاقایی که روحمم ازش خبر نداشت... گفتم تو که میدونی، من خواهر بهمنم ، تو نامزدش بودی... گفت چه نامزدی..؟یا نبود ، اگه هم میومد به خاطر بچه بود.. طلبکارم بود..حرصی شدم... گفتم خودتم میدونستی نامزدیتون اجباری بود ، به خاطر بچه که حتی از ...

۱۲ دی 1395
4K
با کلید درو باز کردم و بی سر و صدا رفتم تو.... نه اینکه ازش بترسم ، نه ، فقط حوصله جنگ و دعوا نداشتم.... اصن حوصله خودمم نداشتم‌‌‌... رو کاناپه نشسته بود و سیگار ...

با کلید درو باز کردم و بی سر و صدا رفتم تو.... نه اینکه ازش بترسم ، نه ، فقط حوصله جنگ و دعوا نداشتم.... اصن حوصله خودمم نداشتم‌‌‌... رو کاناپه نشسته بود و سیگار میکشید... بی توجه بهش ، شال نازکمو از روی تیغ تیغیای تازه بلند شدم برداشتم ...

۱۴ آذر 1395
3K