نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

پارت_آخر (۴ تصویر)

#پارت_آخر #رمان_سفر_عشق #۵سال_بعد پنج سال گذشته با همه شادی ها و غمگینی هاش..خنده ها و گریه هاش..شیطونیاش و اذیت کردناش ولی الان هممون خوشبختیم..خوشبختی رو در کنار هم حس میکنیم کنار هم خوشحالیم میخندیم بچه ...

#پارت_آخر #رمان_سفر_عشق #۵سال_بعد پنج سال گذشته با همه شادی ها و غمگینی هاش..خنده ها و گریه هاش..شیطونیاش و اذیت کردناش ولی الان هممون خوشبختیم..خوشبختی رو در کنار هم حس میکنیم کنار هم خوشحالیم میخندیم بچه هامون کنارمون بزرگ شدن و قد کشیدن سودا و سامی و پسرشون سورن هلیا و ...

۱۲ شهریور 1398
70K
#دونده_هزار_تو #پارت_آخر خب شما داخل بیشه ای که بچه ها در آن حضور دارند از همه نوع نژاد و رنگ پوستی میبینید که نشان از جهانی بودن ماجرا دارد اما شما از همه نوع نژاد ...

#دونده_هزار_تو #پارت_آخر خب شما داخل بیشه ای که بچه ها در آن حضور دارند از همه نوع نژاد و رنگ پوستی میبینید که نشان از جهانی بودن ماجرا دارد اما شما از همه نوع نژاد داخل هزار تو میبینید به جز آسیایی فقژ یک نفر با قیافه ی آسیایی میبینید ...

۲۹ تیر 1397
26K
. شوکه شدم از شنیدن اتفاقایی که روحمم ازش خبر نداشت... گفتم تو که میدونی، من خواهر بهمنم ، تو نامزدش بودی... گفت چه نامزدی..؟یا نبود ، اگه هم میومد به خاطر بچه بود.. طلبکارم ...

. شوکه شدم از شنیدن اتفاقایی که روحمم ازش خبر نداشت... گفتم تو که میدونی، من خواهر بهمنم ، تو نامزدش بودی... گفت چه نامزدی..؟یا نبود ، اگه هم میومد به خاطر بچه بود.. طلبکارم بود..حرصی شدم... گفتم خودتم میدونستی نامزدیتون اجباری بود ، به خاطر بچه که حتی از ...

۱۲ دی 1395
4K
با کلید درو باز کردم و بی سر و صدا رفتم تو.... نه اینکه ازش بترسم ، نه ، فقط حوصله جنگ و دعوا نداشتم.... اصن حوصله خودمم نداشتم‌‌‌... رو کاناپه نشسته بود و سیگار ...

با کلید درو باز کردم و بی سر و صدا رفتم تو.... نه اینکه ازش بترسم ، نه ، فقط حوصله جنگ و دعوا نداشتم.... اصن حوصله خودمم نداشتم‌‌‌... رو کاناپه نشسته بود و سیگار میکشید... بی توجه بهش ، شال نازکمو از روی تیغ تیغیای تازه بلند شدم برداشتم ...

۱۴ آذر 1395
3K