نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

پارت (۳۳۰ تصویر)

#پارت صدو شصت و سه.... #کارن... اونم دید نمیتونه کاری کنه چیزی نگفت ودستش رو دور گردنم حلقه کرد... نفساش بخاطر این که سرش توی سینم بود میخورد بهم این همه نزدیکی بردمش سمت اتاق ...

#پارت صدو شصت و سه.... #کارن... اونم دید نمیتونه کاری کنه چیزی نگفت ودستش رو دور گردنم حلقه کرد... نفساش بخاطر این که سرش توی سینم بود میخورد بهم این همه نزدیکی بردمش سمت اتاق در اتاق رو با پام باز کردم روی تخت گذاشتمش که این قدر خسته بود ...

۵ ساعت پیش
44K
#پارت صدو شصت و دو.... #کارن... کامین: والا اگه زن تو بزاره منم کار خودم رو میکنم میگه میخواد ترانه رو با خودش ببره خونه ...اصلت بیا این زنت رو ور دار بیا ببر...خیال منو ...

#پارت صدو شصت و دو.... #کارن... کامین: والا اگه زن تو بزاره منم کار خودم رو میکنم میگه میخواد ترانه رو با خودش ببره خونه ...اصلت بیا این زنت رو ور دار بیا ببر...خیال منو رو هم راحت کن... جانان و ترانه که تا حالا داشتن با هم حرف میزدن ...

۶ ساعت پیش
41K
#پارت صدو شصت و یک... #کارن... داشتم با کامین تلفنی حرف میزدم که در سالن باز شدو کارین اومد بیرون و تیام رفت سمتش و بغل گرفتش واقعا توی اون لباس و ارایش خوشگل شده ...

#پارت صدو شصت و یک... #کارن... داشتم با کامین تلفنی حرف میزدم که در سالن باز شدو کارین اومد بیرون و تیام رفت سمتش و بغل گرفتش واقعا توی اون لباس و ارایش خوشگل شده بود... من: اهم اهم داداش داری زود اقدام میکنی مونده تا شبا... تیام: به تو ...

۷ ساعت پیش
49K
#پارت۱۴۵ که با صدای جیغ و گریهٔ بلنده کیمیا با ترس به سمته اتاقی که کیمیا رفت دوییدم. کیمیا پایینه در اتاق نشسته بود و با جیغ و گریه به یه جا خیره شده بود...با ...

#پارت۱۴۵ که با صدای جیغ و گریهٔ بلنده کیمیا با ترس به سمته اتاقی که کیمیا رفت دوییدم. کیمیا پایینه در اتاق نشسته بود و با جیغ و گریه به یه جا خیره شده بود...با ترس رده نگاهش رو گرفتم و با دیدنه منظرهٔ دلگیر و نفس گیره رو به ...

۹ ساعت پیش
14K
#پارت۱۴۴ با تکی که کیمیا زد، از خونه خارج شدم... از دیشب هیجان و استرس با هم خواب رو ازم دریغ کردن. سوار ماشین شدم با لبخند به کیمیا سلام کردم. کیمیا: سلام عزیزم. ـ ...

#پارت۱۴۴ با تکی که کیمیا زد، از خونه خارج شدم... از دیشب هیجان و استرس با هم خواب رو ازم دریغ کردن. سوار ماشین شدم با لبخند به کیمیا سلام کردم. کیمیا: سلام عزیزم. ـ وای کیمیا نمی دونی چه استرسی از دیشب افتاده به جونم! کیمیا با لبخند گفت: ...

۹ ساعت پیش
14K
رمان #شیطنت #پارت 37به قلم مینا اشرافی شیطونه میگه برم گوشیو بردارم ببینم چه زری میزنن این لبخند می زنه از جام بلند شدم رفتم روبه روش نشستم که راحت تر تو دیدم باشه یه ...

رمان #شیطنت #پارت 37به قلم مینا اشرافی شیطونه میگه برم گوشیو بردارم ببینم چه زری میزنن این لبخند می زنه از جام بلند شدم رفتم روبه روش نشستم که راحت تر تو دیدم باشه یه 5دیقه ای با بابای نگین حرف زدم یه نگاه به نگین کردم که سرش تو ...

۱ روز پیش
46K
#پارت صدو شصت.... #جانان... من: حالا تموم شد برگردم.. کارن: اره برگرد... با شک برگشتم که دیدم لباس پوشیده مشغول شونه زدن موهاشه لباس هام رو برداشتم و رفتم توی سرویس عوض کردم و اومد ...

#پارت صدو شصت.... #جانان... من: حالا تموم شد برگردم.. کارن: اره برگرد... با شک برگشتم که دیدم لباس پوشیده مشغول شونه زدن موهاشه لباس هام رو برداشتم و رفتم توی سرویس عوض کردم و اومد بیرون کارن داشت عطر میزد زفتم کنارش و رژ لبم رو برداشتم و زدم و ...

۱ روز پیش
95K
#پارت۱۴۱ با دردی که توی دسته راستم پیچید قیافم رو جمع کردم و با دسته چپم دست آسیب دیدم رو گرفتم. به سمته سرنشینای موتوری رفتم، رادمهر با اخم و ناامیدی به جسدا خیره شده ...

#پارت۱۴۱ با دردی که توی دسته راستم پیچید قیافم رو جمع کردم و با دسته چپم دست آسیب دیدم رو گرفتم. به سمته سرنشینای موتوری رفتم، رادمهر با اخم و ناامیدی به جسدا خیره شده بود، یکیشون با خوردن سیانور خودش رو کشت و دیگری هم با اصابت تیر به ...

۱ روز پیش
26K
#پارت صدو پنجاه و نه.... #کارن... رفتم اشپز خونه و ماگ قهوه ای واسه خودم درست کردم و برداشتم بردم با خودم اتاقم ... وارد اتاق که شدم جانان روی تخت خواب بود .... کنارش ...

#پارت صدو پنجاه و نه.... #کارن... رفتم اشپز خونه و ماگ قهوه ای واسه خودم درست کردم و برداشتم بردم با خودم اتاقم ... وارد اتاق که شدم جانان روی تخت خواب بود .... کنارش نشستم و تکیه دادم به تاج تخت و زل زدم بهش .... موهای بلندش دورش ...

۱ روز پیش
103K
#پارت صدو پنجاه و هشت... #کارن... جانان چیزی نگفت منم ماشین رو روشن کردم و حرکت کردم سمت شهر بازی.... بعد از توقف ماشین جانان با ذوق گفت: اوووووه خدا ببین این جا رو ....میگم ...

#پارت صدو پنجاه و هشت... #کارن... جانان چیزی نگفت منم ماشین رو روشن کردم و حرکت کردم سمت شهر بازی.... بعد از توقف ماشین جانان با ذوق گفت: اوووووه خدا ببین این جا رو ....میگم من میخوام همه رو امتحان کنما... من: اشکال نداره بزن بریم... با هم پیاده شدیم ...

۱ روز پیش
93K
#پارت صدو پنجاه و هفت.... #کارن... چشمام رو که باز کرردم روی تخت یه دست لباس مردونه یه دست لباس مجلسی ابی زنونه بود واقعا ست خوشکلی بود ... من: اووووووه چه کردی دختر ...سایز ...

#پارت صدو پنجاه و هفت.... #کارن... چشمام رو که باز کرردم روی تخت یه دست لباس مردونه یه دست لباس مجلسی ابی زنونه بود واقعا ست خوشکلی بود ... من: اووووووه چه کردی دختر ...سایز منو از کجا میدونستی... جانان: از رو لباسات نگاه کردم حالا میخوای بپوش ببین اندازه ...

۲ روز پیش
104K
#پارت صدو پنجاه و شش... #جانان... گفت که خودش میشه همه کسم اون روز کلی حالم خوب شد کامین دو هفته ی دیگه عروسیشونه و الان مشغول کارای عروسی هستن این وسط همه کمکشون میکنیم ...

#پارت صدو پنجاه و شش... #جانان... گفت که خودش میشه همه کسم اون روز کلی حالم خوب شد کامین دو هفته ی دیگه عروسیشونه و الان مشغول کارای عروسی هستن این وسط همه کمکشون میکنیم و هر یه گوشه کارا رورفته منم چون تونستم بعد از تلاش فراوان این زبون ...

۲ روز پیش
109K
#پارت صدوپنجاه و پنج.... #کارن... بوسه ای که قصدش رو نداشتم ولی نصیبم شدم واقعا سر حال بودم این بوسه از لبای جانان واقعا عالی بود... تا اخر شب کلی سر به سرش گذاشتم وقتی ...

#پارت صدوپنجاه و پنج.... #کارن... بوسه ای که قصدش رو نداشتم ولی نصیبم شدم واقعا سر حال بودم این بوسه از لبای جانان واقعا عالی بود... تا اخر شب کلی سر به سرش گذاشتم وقتی که روی کبل وا رفته بود و واسه خودش داشت یه چیزایی رو زمزمه میکرد ...

۲ روز پیش
108K
#پارت صدو پنجاه و چهار... #جانان... با جدا شدن لب کارن از لبم تازه یادم اومد باید نفس بکشم... کارن از کمر گرفتمو بلندم کرد با صاف ایستادنمون همه مهمون ها شروع کردن به دست ...

#پارت صدو پنجاه و چهار... #جانان... با جدا شدن لب کارن از لبم تازه یادم اومد باید نفس بکشم... کارن از کمر گرفتمو بلندم کرد با صاف ایستادنمون همه مهمون ها شروع کردن به دست زدن ... اگه میتونستم حتما یه جوری محو میشدم... زیر نگاهاشون داشتم اب میشدم..... کارن: ...

۲ روز پیش
103K
#رمان دختر فراری #پارت بیست و پنجم نیلوفر صدای قدم های یه نفرو بالا سرم میشنیدم سرگرد امیری : اعتراف کن به همه چیز - کاغذ خودکار بدید به همه چیز اعتراف کردم هرچیم از ...

#رمان دختر فراری #پارت بیست و پنجم نیلوفر صدای قدم های یه نفرو بالا سرم میشنیدم سرگرد امیری : اعتراف کن به همه چیز - کاغذ خودکار بدید به همه چیز اعتراف کردم هرچیم از باندای اعتراف میدونستم گفتم سرگرد میشش تا ته باز شده بود سرگرد : اینا عالین ...

۲ روز پیش
48K
#پارت۱۳۶ گوشی رو قطع کردم رادمهر دست به سینه نگاهم کرد و گفت: من اخمو و بداخلاقم؟! با خنده گفتم: ـ نه کی گفت؟! عزیزم به خودت شک داری؟! رادمهر تا خواست چیزی بگه لیلا ...

#پارت۱۳۶ گوشی رو قطع کردم رادمهر دست به سینه نگاهم کرد و گفت: من اخمو و بداخلاقم؟! با خنده گفتم: ـ نه کی گفت؟! عزیزم به خودت شک داری؟! رادمهر تا خواست چیزی بگه لیلا خانم اومد و باعث شد رادمهر سرجاش بشینه، قهوهٔ رادمهر رو روی میز گذاشت و ...

۲ روز پیش
50K
#پارت۱۳۳ تینا با این سوالم انگار چیزی یادش اومد، رفت توی فکر و بعد از چند ثانیه گفت: راستش اولین بار بود که میخواستم از خودم و مهرداد یا همون تیرداد عکسی توی پیجم بزارم، ...

#پارت۱۳۳ تینا با این سوالم انگار چیزی یادش اومد، رفت توی فکر و بعد از چند ثانیه گفت: راستش اولین بار بود که میخواستم از خودم و مهرداد یا همون تیرداد عکسی توی پیجم بزارم، وقتی اون استوری رو گذاشتم ده دقیقه بعد تیرداد زنگ زد، عصبی بود وکلی بخاطر ...

۲ روز پیش
37K
#پارت پنجاه و سه... #جانان... تیام: شما بگین اخه این انصافه من توی این چند وقته دنیا اومدن این وروجک ها درست حسابی با خانمم نبودم...بابا منم دل دارم... کارن: تا تو باشی حواست به ...

#پارت پنجاه و سه... #جانان... تیام: شما بگین اخه این انصافه من توی این چند وقته دنیا اومدن این وروجک ها درست حسابی با خانمم نبودم...بابا منم دل دارم... کارن: تا تو باشی حواست به کارات باشه...بچه اوردین باید بسازین باهاش دیگه تیام خان... تیام: خوب باشه بابا من پای ...

۲ روز پیش
106K
#پارت صدو پنجاه و دو... #جانان... کارن که برگشت طرف در عمارت نگاهم به اون سمت رفت.... سویل و سورین اومده بودن با لباسی که سویل پوشیده بود نگاه هیز خیلی از پسرای جمع رو ...

#پارت صدو پنجاه و دو... #جانان... کارن که برگشت طرف در عمارت نگاهم به اون سمت رفت.... سویل و سورین اومده بودن با لباسی که سویل پوشیده بود نگاه هیز خیلی از پسرای جمع رو به خودش جلب کرده بود من که دختر بودم خجالت کشیدم از وضعش.. جلو اومدن ...

۲ روز پیش
84K
رمان>شیطنت #پارت 35به قلم مینا اشرافی عسل ادای سهیل دراورد سهیل حرصی به عسل نگاه کرد که عسل زبونشو بیرون اورد تو اون وضعیت خندم گرفته بود که با حس اینه مبل پاین اومده رو ...

رمان>شیطنت #پارت 35به قلم مینا اشرافی عسل ادای سهیل دراورد سهیل حرصی به عسل نگاه کرد که عسل زبونشو بیرون اورد تو اون وضعیت خندم گرفته بود که با حس اینه مبل پاین اومده رو برگردوندم که سورن کنارم نشسته سورن:خیلی خوشحالی که همچین پسری گیرت اومده، من:همچین خودتو بالا ...

۲ روز پیش
21K