نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

پارت (۱۹۱۷ تصویر)

#دلبر #پارت34 کمرم خیلی درد گرفته بود از بس خونه رو جارو کردم. +آخ خدا چه خونه بزرگیه کمرم شکست . رفتم بالا سر برنج خورشتی که پخته بودمشون +اوممم به نظر خوشمزه میان _امیدوارم ...

#دلبر #پارت34 کمرم خیلی درد گرفته بود از بس خونه رو جارو کردم. +آخ خدا چه خونه بزرگیه کمرم شکست . رفتم بالا سر برنج خورشتی که پخته بودمشون +اوممم به نظر خوشمزه میان _امیدوارم همینطور باشه +هیییییین....بی سرو صدا نرو پشت سر یکی شاید سکته کرد. شروین_اون یه نفر ...

۳ ساعت پیش
18K
#پارت11 #دلبربلا دوباره گرفتمش کنار گوشمو گفتم _شما؟ _یه مزاحم _خوبه خودتم میدونی مزاحمی علاوه بر مزاحم بودن اسگلم هستی چون هیچ آدم سالمی ساعت سه شب مزاحم یه خانوم خوشگل و متشخص نمیشه اینو ...

#پارت11 #دلبربلا دوباره گرفتمش کنار گوشمو گفتم _شما؟ _یه مزاحم _خوبه خودتم میدونی مزاحمی علاوه بر مزاحم بودن اسگلم هستی چون هیچ آدم سالمی ساعت سه شب مزاحم یه خانوم خوشگل و متشخص نمیشه اینو گفتم وقطع کردم تا خواستم بخوابم دوباره زنگ زد _تو یه چیزی زدی نه؟؟ خو ...

۳ ساعت پیش
20K
من دوستت دارم دیونه #پارت۱۳۹ #-امیرمن دیگه نمیدونم باید چیکارکنم...لعنت به من کاش زبونم لال میشدواون حرفارو نمیزدم.. -خدانکنه.. -افتاده رودنده ای لج ولجبازی هیچجوره باهات راه نمیاد..بنظرت اینکه گفت میخوادباسیناازدواج کنه راست بودیابراسوزوندن من ...

من دوستت دارم دیونه #پارت۱۳۹ #-امیرمن دیگه نمیدونم باید چیکارکنم...لعنت به من کاش زبونم لال میشدواون حرفارو نمیزدم.. -خدانکنه.. -افتاده رودنده ای لج ولجبازی هیچجوره باهات راه نمیاد..بنظرت اینکه گفت میخوادباسیناازدواج کنه راست بودیابراسوزوندن من اون حرفو زد، -نمیدونم، جلوشون قرارگرفتم..هردومتعجب بهم چشم دوختن.. -چرااینجوری نگاه میکنین؟ هردوتاباهم گفتن: -چجوری.. ...

۱۸ ساعت پیش
33K
❤❤❤❤ عشــــــق.... #پارت 41 مهرداد : زن دایی نگران حال نیلوفر بود ومامان می گفت اونو ببریم دکتر من که نمی دونستم چش شده بودو یهو حالش بد شد گفتم: مامان نیلوفر چش شده ؟ ...

❤❤❤❤ عشــــــق.... #پارت 41 مهرداد : زن دایی نگران حال نیلوفر بود ومامان می گفت اونو ببریم دکتر من که نمی دونستم چش شده بودو یهو حالش بد شد گفتم: مامان نیلوفر چش شده ؟ زن دایی برگشت نگاهم کرد وگفت : وقتی سردرد می گیره اینجوری میشه - بهتر ...

۲۰ ساعت پیش
41K
❤ ❤ ❤ ❤ عشـــــق..... #پارت 40 مهرداد: نیلوفر : فکر کردم حرف بدی زدم ترسیدم - نه حرف بدی نزدی ولی حرفت بامزه بود روشو برگردوند وبیرون رو نگاه می کرد تازه فهمیدم نیلوفر ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشـــــق..... #پارت 40 مهرداد: نیلوفر : فکر کردم حرف بدی زدم ترسیدم - نه حرف بدی نزدی ولی حرفت بامزه بود روشو برگردوند وبیرون رو نگاه می کرد تازه فهمیدم نیلوفر چی گفته وحواسم پرت بود حتا موقه ای خرید تادوقتی نیلوف می خواست حساب کنه ...

۲۱ ساعت پیش
50K
❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــــــــــق..... #پارت 39 مهرداد: خسته از دست کارای فربد خودمو انداختم رو تختش وگفتم : دیونه ام کردی فربد یه خواستگاری می خوای بری کل کمدت رو زیر رو کردی می ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــــــــــق..... #پارت 39 مهرداد: خسته از دست کارای فربد خودمو انداختم رو تختش وگفتم : دیونه ام کردی فربد یه خواستگاری می خوای بری کل کمدت رو زیر رو کردی می خواستی خرید کنی چیکار می کردی ؟! فربد : این دیگه خوبه بااخم نگاش کردم ...

۲۱ ساعت پیش
58K
#رویای_غیرممکن #پارت27 #قسمت1 داشتم تو اون کوچه وحشتناک راه میرفتم که یه پسر اندازه هرکول جلوم سبز شد. از قیافش و بوی الکلی که میداد معلوم بود که مسته. نزدیکم شد و گفت : توووو.... ...

#رویای_غیرممکن #پارت27 #قسمت1 داشتم تو اون کوچه وحشتناک راه میرفتم که یه پسر اندازه هرکول جلوم سبز شد. از قیافش و بوی الکلی که میداد معلوم بود که مسته. نزدیکم شد و گفت : توووو.... ماااااال... منییییی... خواستم بهش لگد بزنم که با اون دستهای قویش پامو گرفت و نزاشت ...

۲۲ ساعت پیش
58K
#پارت10 #دلبربلا مامان و بابا سرخوش نشسته بودن شام میخوردن ناراحت گفتم _خداوکیلی خیلی نامردین چرا صدام نکردین شام بخورم مامان گفت _ما گفتیم حتما خسته بودی خوابیدی _نباید میومدین یه نگاه مینداختین؟؟ _خب نه ...

#پارت10 #دلبربلا مامان و بابا سرخوش نشسته بودن شام میخوردن ناراحت گفتم _خداوکیلی خیلی نامردین چرا صدام نکردین شام بخورم مامان گفت _ما گفتیم حتما خسته بودی خوابیدی _نباید میومدین یه نگاه مینداختین؟؟ _خب نه دیگه خیلی نامرد بود قشنگ کارمو تلافی کرد نششتم پشت میز و یکم از ماکارونیو ...

۱ روز پیش
50K
#the_building_infogyg #پارت28 آچا زنگ خورد کمرمو کش وقوسی دادم جیهوپ اومد دم کلاس جیهوپ:سوک من میبرم تا بقیه بفهمن تحت حمایت منه! من:باشه منم میرم میگردم سوک:مطمئنی نمیایی من:نه بابا خودم مواظب خودم هستم برین ...

#the_building_infogyg #پارت28 آچا زنگ خورد کمرمو کش وقوسی دادم جیهوپ اومد دم کلاس جیهوپ:سوک من میبرم تا بقیه بفهمن تحت حمایت منه! من:باشه منم میرم میگردم سوک:مطمئنی نمیایی من:نه بابا خودم مواظب خودم هستم برین اگه بشه میرم سالن دور میزنم جایی دیگه ای نمیرم سوک:باشه مواظب باش موجودعجیبم تویی ...

۱ روز پیش
258
#the_building_infogyg #پارت24 چانیول بهش نگاه کردم لباس خاندانی بهش میومد کم کم ماشین پسرا هم رسید بک ومی.هی اومدن پایین آچا رفت سمتش و بغلش کرد بک اومد دستشو گذاشت کنار گوشم انگشتشو گذاشت تو ...

#the_building_infogyg #پارت24 چانیول بهش نگاه کردم لباس خاندانی بهش میومد کم کم ماشین پسرا هم رسید بک ومی.هی اومدن پایین آچا رفت سمتش و بغلش کرد بک اومد دستشو گذاشت کنار گوشم انگشتشو گذاشت تو دهنش خونشو خورد وبعد روبه من ادامه بک:کنار گوشت خونیه چیشده من:پوف این دختره خیلی ...

۱ روز پیش
732
من دوستت دارم دیونه #پارت۱۳۸ #-پس اونی که دفن شدکی بود -یکی که ماشین امیرو دزدیده بود.. -امیرهنوزم ازدست تو وعرفان دلخوره؟ -نه .امیرمنوعرفانوبخشید.بعدش منوبرای عرفان خواستگاری کرد الانم منتظرجوابشو بدم.ولی باحرفایی که عرفان بهم ...

من دوستت دارم دیونه #پارت۱۳۸ #-پس اونی که دفن شدکی بود -یکی که ماشین امیرو دزدیده بود.. -امیرهنوزم ازدست تو وعرفان دلخوره؟ -نه .امیرمنوعرفانوبخشید.بعدش منوبرای عرفان خواستگاری کرد الانم منتظرجوابشو بدم.ولی باحرفایی که عرفان بهم زده .. -عرفان چی گفته بهت؟ -بیخیال زیادمهم نیست.. -رویابگو . -ولش کن داداش من ...

۱ روز پیش
59K
#رویای_غیرممکن #پارت26 جنی آخرین قسمت آهنگو خوند و اجرای ما تموم شد. همه تماشاگران اونجا برای تشویقمون بلند شدن. دنبال گروه بی تی اس‌ گشتم و با دیدن اینکه همشون بلند شده بودن و داشتن ...

#رویای_غیرممکن #پارت26 جنی آخرین قسمت آهنگو خوند و اجرای ما تموم شد. همه تماشاگران اونجا برای تشویقمون بلند شدن. دنبال گروه بی تی اس‌ گشتم و با دیدن اینکه همشون بلند شده بودن و داشتن تشویقمون میکردن لبخند زدم. چشمم به تهیونگ افتاد که با لبخند مستطیلیش داشت تشویقمون می‌کرد. ...

۱ روز پیش
58K
❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــــــــق.... #پارت 38 مهرداد : زنگ خونه عمو رو زدم - آشغال نداریم آقا خندم گرفت وگفتم : خیلی بیشعوری فربد باز کن فربد : بیشعور تویی میگم آشغال نداریم - ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــــــــق.... #پارت 38 مهرداد : زنگ خونه عمو رو زدم - آشغال نداریم آقا خندم گرفت وگفتم : خیلی بیشعوری فربد باز کن فربد : بیشعور تویی میگم آشغال نداریم - باز کن در رو فربد فربد: بگو غلط کردم تادر رو باز کنم - من ...

۱ روز پیش
44K
❤ ❤ ❤ ❤ عشـــــــــق.... #پارت 37 نیلوفر: در زدم ورفتم اتاق مهرداد داشت تختش رو مرتب می کرد با دیدنم لبخندی زدوگفت : یکم تمرین کن تا کارم تموم شه پشت پیانو نشستم وگفتم ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشـــــــــق.... #پارت 37 نیلوفر: در زدم ورفتم اتاق مهرداد داشت تختش رو مرتب می کرد با دیدنم لبخندی زدوگفت : یکم تمرین کن تا کارم تموم شه پشت پیانو نشستم وگفتم : واسه ات چای سبز آوردم مهرداد : ممنون چرا زحمت کشیدی اومد نشست جای ...

۱ روز پیش
50K
من دوستت دارم دیونه #پارت ۱۳۷ #به چشماش خیره شدم ،دلهرهرونگرانی توچشماش موج میزد.. -باشه میبخشمت دیگه هیچوقت جلوی راهم قرارنگیر. -لبخندی زد. -چرامیخندی؟؟ -مطمعنی حرف دلته؟ --ازمطمعنم مطمعن ترم. -باشه دیگه هیچوقت جلوراهت قرار ...

من دوستت دارم دیونه #پارت ۱۳۷ #به چشماش خیره شدم ،دلهرهرونگرانی توچشماش موج میزد.. -باشه میبخشمت دیگه هیچوقت جلوی راهم قرارنگیر. -لبخندی زد. -چرامیخندی؟؟ -مطمعنی حرف دلته؟ --ازمطمعنم مطمعن ترم. -باشه دیگه هیچوقت جلوراهت قرار نمیگیرم .چون قرار جلوچشمت باشم. -یعنی چی . -یعنی اینکه من الان به توپیشنهادازدواج میدم ...

۱ روز پیش
34K
❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــــــق... #پارت36 نیلوفر: از اتاق محیا که اومدم بیرونوهم زمان محسنم از اتاقش اومد بیرون بادخوشرویی لبتند زدوگفت : صبح ات بخیر نیلوفر - صبح بخیر محسن به اتاق محیا اشاره ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــــــق... #پارت36 نیلوفر: از اتاق محیا که اومدم بیرونوهم زمان محسنم از اتاقش اومد بیرون بادخوشرویی لبتند زدوگفت : صبح ات بخیر نیلوفر - صبح بخیر محسن به اتاق محیا اشاره کردوگفت : پیش محیا خوابیده بودی - بله محسن : دیشب بی سرو بودین خندیدم ...

۱ روز پیش
68K
❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــــــق.... #پارت 35 نیلوفر: ((خواستن توانستن است )) به این جمله اعتقاد پیدا کرده بودم خودمم باورم نمی شد انقدر راحت بتونم این همه اهنگ یاد بگیرم مهرداد شگفت زده می ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــــــق.... #پارت 35 نیلوفر: ((خواستن توانستن است )) به این جمله اعتقاد پیدا کرده بودم خودمم باورم نمی شد انقدر راحت بتونم این همه اهنگ یاد بگیرم مهرداد شگفت زده می شد وبارها همراه خودش منو استدیوم کارش می برد کلاس های مهردادم صبح بود کلاس ...

۱ روز پیش
71K
❤❤❤❤ عشـــــــــق.... #پارت 34 مهرداد: نیلوفر نیم نگاهی بهم انداخت وگفت : ببخشید اقا مهرداد انگار ناراحتتون کردم باحرص گفتم : نمیشه آقاش رو بردارید نیلوفر متعجب گفت : اقای چی رو ؟ خندم گرفت ...

❤❤❤❤ عشـــــــــق.... #پارت 34 مهرداد: نیلوفر نیم نگاهی بهم انداخت وگفت : ببخشید اقا مهرداد انگار ناراحتتون کردم باحرص گفتم : نمیشه آقاش رو بردارید نیلوفر متعجب گفت : اقای چی رو ؟ خندم گرفت وگفتم : همینکه میگی اقا مهرداد مگه من غریبه ام سرشو پایین انداخت وگفت : ...

۱ روز پیش
54K
#the_building_infogyg #پارت23 آچا دلم میخواست دربرم اما چطوری؟ رویی تخت نشستم پوف چقدر سخت شددررفتن آهان! بالکن پنجره اش راحت تر میشه در رفت به سمتش حمله کردم دیدم بلهه درست فک میکردم برای همین ...

#the_building_infogyg #پارت23 آچا دلم میخواست دربرم اما چطوری؟ رویی تخت نشستم پوف چقدر سخت شددررفتن آهان! بالکن پنجره اش راحت تر میشه در رفت به سمتش حمله کردم دیدم بلهه درست فک میکردم برای همین شروع کردم به ایتالیایی رقصیدن جون جون دوستامم خودم نجات میدم جون جون وایی حموم ...

۱ روز پیش
799
#the_building_infogyg #پارت22 می.هی تقریبایک هفته اس اینجام این مرغ تو قفس نگهم داشتن چیش من:هیع پسره دسشویی دارم میخوام بیام بیرون کثیف بشه خونت به منچه صدایی چرخیدن کلید اومد خودمو پرت کردم تو دسشوریی ...

#the_building_infogyg #پارت22 می.هی تقریبایک هفته اس اینجام این مرغ تو قفس نگهم داشتن چیش من:هیع پسره دسشویی دارم میخوام بیام بیرون کثیف بشه خونت به منچه صدایی چرخیدن کلید اومد خودمو پرت کردم تو دسشوریی اومدم بیرون من:یااا مگه طلب باباتو داری ؟ درو قفل میکنی بک:شنیدم سابقه درخشانی نداری؟برای ...

۱ روز پیش
594