نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

همسر_اجباری (۴۲ تصویر)

#همسر_اجباری #پارت آخر #۳۸۰ در خونه رو باز کردمو رفتیم تو خونه. آریا ...آریوروبغل کرده بودو بردش به سمت اتاقش آریا:ماشاهلل پسر باباش دیگه مردی شده... آریو:پس چی بودم زن که نبودم...مرد بودم از اول ...

#همسر_اجباری #پارت آخر #۳۸۰ در خونه رو باز کردمو رفتیم تو خونه. آریا ...آریوروبغل کرده بودو بردش به سمت اتاقش آریا:ماشاهلل پسر باباش دیگه مردی شده... آریو:پس چی بودم زن که نبودم...مرد بودم از اول ... -پدر سوخته تو که خواب بودی. -خواب نبودم خودمو زدم به خواب . نموندمو ...

۲۷ شهریور 1398
68K
#همسر_اجباری #۳۷۸ آنا:آریا ممنونم خیلی عالی بود...فکر کردم یادت رفته -عشقم مگه میشه...آدم تولد نفسشو یادش بره... لبخندی زدو نگاهی به قسمت راستمون انداختیم هم زمان... احسانو آذین.... آرمان و مانیا... وامیر و عسل که ...

#همسر_اجباری #۳۷۸ آنا:آریا ممنونم خیلی عالی بود...فکر کردم یادت رفته -عشقم مگه میشه...آدم تولد نفسشو یادش بره... لبخندی زدو نگاهی به قسمت راستمون انداختیم هم زمان... احسانو آذین.... آرمان و مانیا... وامیر و عسل که به تازگی نامزد شده بودن... باز هم نگاه عاشقانمون به همگره خورد با تموم شدن ...

۲۷ شهریور 1398
29K
#همسر_اجباری #۳۶۶ از پله ها پایین رفتم و سریع سوار ماشین شدم... آریا رفته بود دستشویی منم از بس منتظر موندم کالفه شدمو اومدم پایین... خخخخ...داره میاد.واییی نگاهش کن پاچه شلوارشو واسه اینکه رفته بود ...

#همسر_اجباری #۳۶۶ از پله ها پایین رفتم و سریع سوار ماشین شدم... آریا رفته بود دستشویی منم از بس منتظر موندم کالفه شدمو اومدم پایین... خخخخ...داره میاد.واییی نگاهش کن پاچه شلوارشو واسه اینکه رفته بود دستشویی زده بود باال...یاخدا خیلی با نمک بود...چقدم خودشو میگیره وقتی راه میره... یه شلواره ...

۲۷ شهریور 1398
60K
#همسر_اجباری #۳۵۸ با اومدن غذا حواسمو به حرفای آریا دادم که گفت. -ببین آناضعف میکنی پس خواهش خوب غذاتو بخور. -وا چرا ضعف کنم. -وقتی رفتیم خونه امون چراشو میفهمی...حاال بخور بازم آریا پا گذاشت ...

#همسر_اجباری #۳۵۸ با اومدن غذا حواسمو به حرفای آریا دادم که گفت. -ببین آناضعف میکنی پس خواهش خوب غذاتو بخور. -وا چرا ضعف کنم. -وقتی رفتیم خونه امون چراشو میفهمی...حاال بخور بازم آریا پا گذاشت رو نکته ضعف من منم واسه اینکه ولم کنه و روشو کم کنم. -شما نگران ...

۲۷ شهریور 1398
42K
#همسر_اجباری #۳۵۵ ناخوداگاه نگاهم رفت سمت آنا و با اونا مقایسه اش کردم. قابل مقایسه نبودن ....الزم نبود بگم آنا ال باش بل باش آنا خودش همیشه میگفت من واسه رعایت حجابم باید خودم جوابگو ...

#همسر_اجباری #۳۵۵ ناخوداگاه نگاهم رفت سمت آنا و با اونا مقایسه اش کردم. قابل مقایسه نبودن ....الزم نبود بگم آنا ال باش بل باش آنا خودش همیشه میگفت من واسه رعایت حجابم باید خودم جوابگو باشم نه کس دیگه ای. اما خب من هیچوقت بهش گیر ندادم ...البته موردی نداشت ...

۲۷ شهریور 1398
36K
#همسر_اجباری #۳۴۱ چی میگفتم...آها.خب معلومه آدم وقتی عاشق بشه دیوونه محسوب میشه حتی شما دوست عزیز. آنا-تو از همه دیوونه ها دیوونه تری. -خب میدونی چرا چون من از همه عاشقا عاشق ترم. اونجاست که ...

#همسر_اجباری #۳۴۱ چی میگفتم...آها.خب معلومه آدم وقتی عاشق بشه دیوونه محسوب میشه حتی شما دوست عزیز. آنا-تو از همه دیوونه ها دیوونه تری. -خب میدونی چرا چون من از همه عاشقا عاشق ترم. اونجاست که شاعر میگه ... مجنون که به دیووانه گری شهره شهر است. در دشت جنون همسفر ...

۲۷ شهریور 1398
59K
#همسر_اجباری #۳۳۸ آذین.سالم زنداداشم... پایه ای بریم هولشون بدیم تو آب... -آببب!!! -آره استخرو میگم نیگاه کن دارن میرن اونجا... -نه آریا سرمایه سرما میخوره... -خاک تو سر شوهر زلیلت کنن. تو این گرما سرما ...

#همسر_اجباری #۳۳۸ آذین.سالم زنداداشم... پایه ای بریم هولشون بدیم تو آب... -آببب!!! -آره استخرو میگم نیگاه کن دارن میرن اونجا... -نه آریا سرمایه سرما میخوره... -خاک تو سر شوهر زلیلت کنن. تو این گرما سرما خوردگی کجابودپس ببین چکار میکنم. آذینم رفت خودشو قاطی اونا کرداحسان اول ....بود.بعد آریا و ...

۲۷ شهریور 1398
47K
#همسر_اجباری #۳۳۱ قبل این که دهنشو ببنده شکالتو فرستادم تو دهنش، سرشو عقب کشید و دستشو رو دهنش گذاشتو گفت تو چکارررر کردیییی....وایییی ننننه االنه که دهنم آفت بزنه من حساسم... حساس کدوم صیغه ایه... ...

#همسر_اجباری #۳۳۱ قبل این که دهنشو ببنده شکالتو فرستادم تو دهنش، سرشو عقب کشید و دستشو رو دهنش گذاشتو گفت تو چکارررر کردیییی....وایییی ننننه االنه که دهنم آفت بزنه من حساسم... حساس کدوم صیغه ایه... وبعد شکالتی که هنوز دستم بود ودهنی آنی بود.. گرفتم روبرو صورتمو گفتم... این خوش ...

۲۷ شهریور 1398
18K
#همسر_اجباری #۳۲۸ چشم خانم. ... دور هم غذارو خوردیم.. تو پذیرایی نشسته بودن و منم میوه هارو بردم و تو بشقاب چیدم و آریا ...هم یکی یکی جلو دست مهمونا میزاشت... در آخرم نشست... منم ...

#همسر_اجباری #۳۲۸ چشم خانم. ... دور هم غذارو خوردیم.. تو پذیرایی نشسته بودن و منم میوه هارو بردم و تو بشقاب چیدم و آریا ...هم یکی یکی جلو دست مهمونا میزاشت... در آخرم نشست... منم بشقابی که مال آریا بود برداشتم از رو عسلی و شروع کردم به پوست کردن ...

۲۶ شهریور 1398
58K
#همسر_اجباری #۳۲۳ با پدرش حرف زدم نه یه بار نه دوبار بلکه چندین بار اول یکم سرسخت بود... اما وقتی رفتم دیدنشون و تحقیق کردم فهمیدم خانواده خوب و آبرو دارین. و هیچ کس از ...

#همسر_اجباری #۳۲۳ با پدرش حرف زدم نه یه بار نه دوبار بلکه چندین بار اول یکم سرسخت بود... اما وقتی رفتم دیدنشون و تحقیق کردم فهمیدم خانواده خوب و آبرو دارین. و هیچ کس از این قضیه خبر نداره...هرچقدر هم اقوام از نبود آنا پرسیدن این بنده خدا هاهم گفتن ...

۲۶ شهریور 1398
15K
#همسر_اجباری #۳۱۴ احسان:سالم ای مادر... سالم زن داداش... منم سالم کردم ... خاله و آنا از سالم کردن احسان و تغییر رفتارش تعجب کردن... -واه آریا من شاخ در اوردم چرا اینا اینطوری نیگام میکنن. ...

#همسر_اجباری #۳۱۴ احسان:سالم ای مادر... سالم زن داداش... منم سالم کردم ... خاله و آنا از سالم کردن احسان و تغییر رفتارش تعجب کردن... -واه آریا من شاخ در اوردم چرا اینا اینطوری نیگام میکنن. بعد اومد سمتمو دستمو گرفت و حالت دخترونه ای گفت... -عشقم اینا چقدر هیز شدن....پناه ...

۲۶ شهریور 1398
29K
#همسر_اجباری #۳۰۰ رفتیم سمتشون هرسه تاداشتن با لبخند نگاهمون میکردن. بعد از سالم و احوال پرسی . بابا:آنا جان بهتری.؟ -آره بابا مامان-هزار ماشاهلل به عروسکم. خاله-دخترمنه دیگه. -منم هستما چرا کسی به من توجه ...

#همسر_اجباری #۳۰۰ رفتیم سمتشون هرسه تاداشتن با لبخند نگاهمون میکردن. بعد از سالم و احوال پرسی . بابا:آنا جان بهتری.؟ -آره بابا مامان-هزار ماشاهلل به عروسکم. خاله-دخترمنه دیگه. -منم هستما چرا کسی به من توجه نمیکنه. -پسرم حسودی ممنوع.که اصالبهت نمیاد. مامان:دخترم برو باال آماده شو االن عمه اینا میرسن. ...

۲۶ شهریور 1398
19K
#همسر_اجباری #۲۹۱ گیان بن دل. خم شدمو بوسه کوتاهی رو لبش زدم. -من به فدای این لحن حرف زدنت خانمی. االن بهتر میشی آروم میشی . راستی آنی واقعا تو آزار داری ؟چه سودی واست ...

#همسر_اجباری #۲۹۱ گیان بن دل. خم شدمو بوسه کوتاهی رو لبش زدم. -من به فدای این لحن حرف زدنت خانمی. االن بهتر میشی آروم میشی . راستی آنی واقعا تو آزار داری ؟چه سودی واست داره.؟ ابرواشو داد باال و گفت چی... مگه من چه گناهی کردم که اینجوری عاشقم ...

۲۶ شهریور 1398
18K
#همسر_اجباری #۲۸۵ صداهای دستگاه داشت دیوونم میکرد به نوار قلب آنا که رو مانیتور بود نگاه میکردم.لوله ای که وارد دهنش شده بود لباش که خشک بودن چشمای بسته ای که قلبم با دیدنش تیرمیکشیددستایی ...

#همسر_اجباری #۲۸۵ صداهای دستگاه داشت دیوونم میکرد به نوار قلب آنا که رو مانیتور بود نگاه میکردم.لوله ای که وارد دهنش شده بود لباش که خشک بودن چشمای بسته ای که قلبم با دیدنش تیرمیکشیددستایی که با آمپول وسرم طرح کبود دلخراشی رو روی دست عشقم طراحی کرده بودن... بوسه ...

۲۵ شهریور 1398
47K
#همسر_اجباری #۲۷۸ و بعد سالن تو سکوت غرق شد آنا شروع کرد به نواختن ویالن به زیبایی تمام و بعد از اونجایی که باید من اضافه میشدم باهم نواختیم خیلی هماهنگ اونقدر که انگار صدای ...

#همسر_اجباری #۲۷۸ و بعد سالن تو سکوت غرق شد آنا شروع کرد به نواختن ویالن به زیبایی تمام و بعد از اونجایی که باید من اضافه میشدم باهم نواختیم خیلی هماهنگ اونقدر که انگار صدای یه ویالن بود که مینواخت وقتی نت های سختو اینقدر خوب و هماهنگ انجام دادیم ...

۲۵ شهریور 1398
28K
#همسر_اجباری #۲۷۱ خیلی آروم میشدم وقتی آنا همراهیم میکرد .یه خورده که گذشت. سرمو پس کشیدم. آنا هم خودشو بیشتر تو بغلم جا کرد. مستش شده بودم و بوی تن و هوای آنا آرومم میکرد ...

#همسر_اجباری #۲۷۱ خیلی آروم میشدم وقتی آنا همراهیم میکرد .یه خورده که گذشت. سرمو پس کشیدم. آنا هم خودشو بیشتر تو بغلم جا کرد. مستش شده بودم و بوی تن و هوای آنا آرومم میکرد .کشیدمش باال و گذاشتمش رو سینه ام آنا هم هیچ مخالفتی نکرد هردو خسته بودیم ...

۲۵ شهریور 1398
43K
#همسر_اجباری #۲۷۰ بوی عطر آنا تو اتاق پیچیده بود...دراز کشیدم رو تخت چه راحت گرفته خوابیده... خوابم نمیومد گوشیمو برداشتمو یه نگاهی به واتساپم انداختم. پی امارو چک کردم چیز خاصی نبود رفتمو عکس پرو ...

#همسر_اجباری #۲۷۰ بوی عطر آنا تو اتاق پیچیده بود...دراز کشیدم رو تخت چه راحت گرفته خوابیده... خوابم نمیومد گوشیمو برداشتمو یه نگاهی به واتساپم انداختم. پی امارو چک کردم چیز خاصی نبود رفتمو عکس پرو فایال رو دید زدم به مال آنا که رسید لبخندی رو لبم نقش بست.همون عکسم ...

۲۵ شهریور 1398
31K
#همسر_اجباری #۲۶۹ وای شنیییید -چیزی شده آنا -نه ..... و بازم خنده آنا. -آری تو چقد حسودی.... پس شنید ... خو چیه ینی اگه یه موقعی من نباشم تو اونقدری که دنبال شکالت میگردی دنبال ...

#همسر_اجباری #۲۶۹ وای شنیییید -چیزی شده آنا -نه ..... و بازم خنده آنا. -آری تو چقد حسودی.... پس شنید ... خو چیه ینی اگه یه موقعی من نباشم تو اونقدری که دنبال شکالت میگردی دنبال منم میگردی... -آریا خدا نکنه نباشی. ای خدا بازم قضیه رو عاطفی کرد. راستی آریا ...

۲۵ شهریور 1398
35K
#همسر_اجباری #۲۶۶ به چه مناسبت. -به مناسبت اولین خریدم با عشقم دیگه... -مرسی آریا.. دوست داشتم سر به سرش بزارم واسه خاطر همین گفتم. -بخاطر شرایط مالی رو به افت بنده شما باید این دفعه ...

#همسر_اجباری #۲۶۶ به چه مناسبت. -به مناسبت اولین خریدم با عشقم دیگه... -مرسی آریا.. دوست داشتم سر به سرش بزارم واسه خاطر همین گفتم. -بخاطر شرایط مالی رو به افت بنده شما باید این دفعه رو با پول خودتون خرید بفرمایید. تغییر قیافش خیلی واضح بود ابرو و چشمش یهویی ...

۲۴ شهریور 1398
75K
#همسر_اجباری #۲۵۹ گذاشتم رو پیش خون آشپزخونه همه چی اوکی بود فقط آنی مونده. رفتم داخل اتاق .....کنار آنا رو تخت نشستم آروم صداش زدم عروسکم....آنا ....خانمم.....پاشو که دیر شد.... آنا عین فنر نشستو گفت ...

#همسر_اجباری #۲۵۹ گذاشتم رو پیش خون آشپزخونه همه چی اوکی بود فقط آنی مونده. رفتم داخل اتاق .....کنار آنا رو تخت نشستم آروم صداش زدم عروسکم....آنا ....خانمم.....پاشو که دیر شد.... آنا عین فنر نشستو گفت ساعت چنده خاک تو سرم دیرم شد خواب موندم از حرکتش خیلی خندم گرفته بود ...

۲۴ شهریور 1398
65K