نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

من_و_تنهایی (۱۶ تصویر)

#فصل_دوم #پارت_نهم #من_و_تنهایی مارال : کجا ؟ امیر : پیشِ خانوادم... مارال : اوهوم باش.... با امیر رفتم پیشِ خانوادش.... ملینا (مامانِ امیر ) : سلام خوبی؟ مارال : سلام ممنون شما خوبین ؟ ملینا ...

#فصل_دوم #پارت_نهم #من_و_تنهایی مارال : کجا ؟ امیر : پیشِ خانوادم... مارال : اوهوم باش.... با امیر رفتم پیشِ خانوادش.... ملینا (مامانِ امیر ) : سلام خوبی؟ مارال : سلام ممنون شما خوبین ؟ ملینا : اوهوم مرسی....امیر ؟ امیر : جانم؟ ملینا : همین دخترِ مارالِ ؟ امیر : ...

۴ روز پیش
65K
#فصل_دوم #پارت_هشتم #من_و_تنهایی اینقد گریه کردم که رضا گفت : من فدات بشم که اینقد تو دلسوزی دخترم مارال : اخ اخه چطور تونستین تحمل کنین چرا اخه اینجوری شد خدااایااااا رضا : تونستم دیگه....زندگیه... ...

#فصل_دوم #پارت_هشتم #من_و_تنهایی اینقد گریه کردم که رضا گفت : من فدات بشم که اینقد تو دلسوزی دخترم مارال : اخ اخه چطور تونستین تحمل کنین چرا اخه اینجوری شد خدااایااااا رضا : تونستم دیگه....زندگیه... مارال : من دیگه برم حالم خیلی بده....شبتون بخیر رضا : ممنونم و همچنین از ...

۵ روز پیش
81K
#فصل_دوم #پارت_هفتم #من_و_تنهایی همون موقع بود که معنیِ داغونی رو فهمیدم! خیلی سخته..... همه چی تموم شد! یاس رفت... علی رفت... هردوتاشون تنهام گذاشتن! همش تقصیرِ منه! من باعثِ مرگشون شدم... رفتم کنارِ شومینه نشستم ...

#فصل_دوم #پارت_هفتم #من_و_تنهایی همون موقع بود که معنیِ داغونی رو فهمیدم! خیلی سخته..... همه چی تموم شد! یاس رفت... علی رفت... هردوتاشون تنهام گذاشتن! همش تقصیرِ منه! من باعثِ مرگشون شدم... رفتم کنارِ شومینه نشستم ! آلبوم رو برداشتم... عکسارو نگاه کردم... رفتم پشت پیانو.... آهنگِ مورد علاقه ی علی ...

۵ روز پیش
85K
#فصل_دوم #پارت_ششم #من_و_تنهایی هیچی نگفتم اومدم بیرون و رفتم تو پارک.... همون پارکی که توش هزار تا خاطره داشتم.... اره یاس رفت! یاس واقعا رفت! خدایا من خیلی پَستم ! اگه من اون روز اجازه ...

#فصل_دوم #پارت_ششم #من_و_تنهایی هیچی نگفتم اومدم بیرون و رفتم تو پارک.... همون پارکی که توش هزار تا خاطره داشتم.... اره یاس رفت! یاس واقعا رفت! خدایا من خیلی پَستم ! اگه من اون روز اجازه میدادم که بیاد پیشم زندگی کنه هیچوقت اینجوری نمیشد ! زندگیم تباه شد.... روزی که ...

۶ روز پیش
115K
#فصل_دوم #پارت_پنجم #من_و_تنهایی یاس : همتون برین گم شین! من دیگه میخوام برم دنبالِ آرزوهام ! رضا : یاس تمومش کن ! چرا بهم میزنی همه چیو ! بس کن ! یاس رفت.... همه ی ...

#فصل_دوم #پارت_پنجم #من_و_تنهایی یاس : همتون برین گم شین! من دیگه میخوام برم دنبالِ آرزوهام ! رضا : یاس تمومش کن ! چرا بهم میزنی همه چیو ! بس کن ! یاس رفت.... همه ی اون حرفاش بهونه بود... اون از من خسته شده بود... من و تنها گذاشت با ...

۶ روز پیش
86K
#فصل_دوم #پارت_دوم #من_و_تنهایی مهرناز : باشه....خونه ی علی اینا! مارال :‌شوخی میکنی!؟ مهرناز : نه جدی میگم ! مارال : منو خر نکن ! اخه مامانِ علی با مامانِ تو دوسته ؟ مهرناز : اوهوم ...

#فصل_دوم #پارت_دوم #من_و_تنهایی مهرناز : باشه....خونه ی علی اینا! مارال :‌شوخی میکنی!؟ مهرناز : نه جدی میگم ! مارال : منو خر نکن ! اخه مامانِ علی با مامانِ تو دوسته ؟ مهرناز : اوهوم اره....دوستن! مارال : خب خوبه... مهرناز : بزار بگم راجب به چی حرف میزدن! مارال ...

۶ روز پیش
22K
#فصل_دوم #پارت_اول #من_و_تنهایی رضا : عااالی بود ! یاس باورم نمیشه ! یاس : خودمم باور نمیکنم ! رضا : ای جونممممم.‌...یه قول بهم میدی ؟ یاس : جونم ؟ رضا : منو بیشتر از ...

#فصل_دوم #پارت_اول #من_و_تنهایی رضا : عااالی بود ! یاس باورم نمیشه ! یاس : خودمم باور نمیکنم ! رضا : ای جونممممم.‌...یه قول بهم میدی ؟ یاس : جونم ؟ رضا : منو بیشتر از اون دوست داشته باشی !؟ یاس : خب معلومه اولین مردِ زندگیم تویی ! تورو ...

۶ روز پیش
31K
#پارت_نود_و_هشتم #من_و_تنهایی بهزاد : خخ خانوادم ؟ رضا : بله... بهزاد : هعی....رضا جان پدر و مادرِ من موقعی دو سالم بود فوت کردن.... رضا : خدا رحمتشون کنه...شما زن و بچه ندارین ؟ بهزاد ...

#پارت_نود_و_هشتم #من_و_تنهایی بهزاد : خخ خانوادم ؟ رضا : بله... بهزاد : هعی....رضا جان پدر و مادرِ من موقعی دو سالم بود فوت کردن.... رضا : خدا رحمتشون کنه...شما زن و بچه ندارین ؟ بهزاد سیگارشو خاموش کرد و گفت : زن و بچه ؟....داشتم! رضا : یعنی چی ؟! ...

۱ هفته پیش
43K
#پارت_نود_و_هفتم #من_و_تنهایی امیر چیزی نگفت.... رفتم خوابگاه.... مهرناز و مامانش نبودن دوییدم و رفتم تو اتاقِ آقا رضا! رضا : سلام دخترم خوبی ؟ مارال : سلام ممنون شما خوبین ؟ رضا : ممنونم مارال ...

#پارت_نود_و_هفتم #من_و_تنهایی امیر چیزی نگفت.... رفتم خوابگاه.... مهرناز و مامانش نبودن دوییدم و رفتم تو اتاقِ آقا رضا! رضا : سلام دخترم خوبی ؟ مارال : سلام ممنون شما خوبین ؟ رضا : ممنونم مارال : بهتر شدین ؟ رضا : بله دخترم مارال :‌خداروشکر....ادامه ی داستان رو میشه تعریف ...

۱ هفته پیش
105K
#پارت_نود_و_ششم #من_و_تنهایی مارال : زوده!! امیر : خب اخه...باش!! مارال : ناراحت نشو امیر درسته که الان هم من حرفمو زدم هم تو ولی خودت میدونی که من و تو از همه نظر باهم فرق ...

#پارت_نود_و_ششم #من_و_تنهایی مارال : زوده!! امیر : خب اخه...باش!! مارال : ناراحت نشو امیر درسته که الان هم من حرفمو زدم هم تو ولی خودت میدونی که من و تو از همه نظر باهم فرق داریم !! امیر : یعنی چی ؟! مارال : یعنی اینکه خانواده ی تو اگه ...

۱ هفته پیش
49K
#پارت_نود_و_پنجم #من_و_تنهایی مارال : ولی فکر کنم تو ناراحتی درسته ؟ امیر : نه بابا مارال : باشه....بریم صبحونه بخوریم ؟؟ امیر : اره بریم... رفتیم یه جا نشستیم که صبحونه بخوریم و امیر گفت ...

#پارت_نود_و_پنجم #من_و_تنهایی مارال : ولی فکر کنم تو ناراحتی درسته ؟ امیر : نه بابا مارال : باشه....بریم صبحونه بخوریم ؟؟ امیر : اره بریم... رفتیم یه جا نشستیم که صبحونه بخوریم و امیر گفت : مارال میتونم یه چند دقیقه وقتتو بگیرم ؟ مارال : بله...جانم بگو؟ امیر : ...

۱ هفته پیش
41K
#پارت_نود_و_چهارم #من_و_تنهایی مارال : باشه هرطور راحتی... امیر : خب به نظرت چجوری بهش بگم ؟ مارال : ببرش یه جایی که خیلی دوست داره و بهش بگو... امیر : چشم...ممنونم که کمکم کردی... مارال ...

#پارت_نود_و_چهارم #من_و_تنهایی مارال : باشه هرطور راحتی... امیر : خب به نظرت چجوری بهش بگم ؟ مارال : ببرش یه جایی که خیلی دوست داره و بهش بگو... امیر : چشم...ممنونم که کمکم کردی... مارال : خواهش میکنم... سرم درد گرفته بود... قلبم خیلی تند میزد... دلم میخواست جیغ بکشم... ...

۱ هفته پیش
28K
#پارت_نود_و_سوم #من_و_تنهایی احمدی : سلام مارال خانوم خوبین ؟ مارال : سلام ممنون شما خوبین ؟ احمدی‌ : ممنونم...ببخشید که مزاحمتون شدم خواب نبودین که ؟! مارال : نه...بفرمایین! احمدی : میخواستم بگم امروز نیاین ...

#پارت_نود_و_سوم #من_و_تنهایی احمدی : سلام مارال خانوم خوبین ؟ مارال : سلام ممنون شما خوبین ؟ احمدی‌ : ممنونم...ببخشید که مزاحمتون شدم خواب نبودین که ؟! مارال : نه...بفرمایین! احمدی : میخواستم بگم امروز نیاین مارال : چرا ؟ احمدی‌: امروز مغازه تعطیله مارال : اها...چشم...ممنونم که خبر دادین احمدی ...

۱ هفته پیش
38K
#پارت_نود_و_دوم #من_و_تنهایی کاش یه اتفاق جدید میفتاد که باعث میشد زندگیم تغییر کنه... کاش میشد به تمامِ آرزوهام برسم... همونجور که داشتم با خودم حرف میزدم یکی دستشو از پشت گذاشت روی شونم و شروع ...

#پارت_نود_و_دوم #من_و_تنهایی کاش یه اتفاق جدید میفتاد که باعث میشد زندگیم تغییر کنه... کاش میشد به تمامِ آرزوهام برسم... همونجور که داشتم با خودم حرف میزدم یکی دستشو از پشت گذاشت روی شونم و شروع کرد به خوندنِ شعر.... حقیقت داشت ترسیده بودم ! من از تمام جمعه ‌هایی‌ که ...

۱ هفته پیش
38K
#پارت_نود_و_یکم #من_و_تنهایی رفتم پیشش و گفتم : چیشده ؟ مهرناز : نمیدونم... مارال : منم خرم دیگه ؟ میترا : اون که صددرصد!! مارال : تو چرا خودتو میندازی وسط ؟ میترا : چون که ...

#پارت_نود_و_یکم #من_و_تنهایی رفتم پیشش و گفتم : چیشده ؟ مهرناز : نمیدونم... مارال : منم خرم دیگه ؟ میترا : اون که صددرصد!! مارال : تو چرا خودتو میندازی وسط ؟ میترا : چون که دلم میخواد !! مارال : زبوون درااز میترا : عمتههه مارال : باش...مهرناز ؟ مهرناز ...

۱ هفته پیش
33K
#تو_عادت کرده ای دیگر به عطر سبز آغوشم رهایم کرده ای #در_خود من از یادت فراموشم #برای_چشم_های تو همیشه شعر می گویم چنان افتادم از چشمت که با چیزی نمی جوشم #من_و_تنهایی و رخوت, من ...

#تو_عادت کرده ای دیگر به عطر سبز آغوشم رهایم کرده ای #در_خود من از یادت فراموشم #برای_چشم_های تو همیشه شعر می گویم چنان افتادم از چشمت که با چیزی نمی جوشم #من_و_تنهایی و رخوت, من و دنیای دلتنگی #صدای_تو که دیگر نیست, سکوتی تلخ در گوشم شب از این روزن ...

۱۸ تیر 1397
4K