نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

ملـــ_نوشتـ (۸ تصویر)

. شوکه شدم از شنیدن اتفاقایی که روحمم ازش خبر نداشت... گفتم تو که میدونی، من خواهر بهمنم ، تو نامزدش بودی... گفت چه نامزدی..؟یا نبود ، اگه هم میومد به خاطر بچه بود.. طلبکارم ...

. شوکه شدم از شنیدن اتفاقایی که روحمم ازش خبر نداشت... گفتم تو که میدونی، من خواهر بهمنم ، تو نامزدش بودی... گفت چه نامزدی..؟یا نبود ، اگه هم میومد به خاطر بچه بود.. طلبکارم بود..حرصی شدم... گفتم خودتم میدونستی نامزدیتون اجباری بود ، به خاطر بچه که حتی از ...

۱۲ دی 1395
99
. به قدری اوضاع بهم ریخته و افتضاح بود که به کل مشکلات خودمو فراموش کرده بودم ، بهمنو به زور با پسرخالش فرستادم شمال ، اصرار میکرد همراش برم ، ولی احساس میکردم یه ...

. به قدری اوضاع بهم ریخته و افتضاح بود که به کل مشکلات خودمو فراموش کرده بودم ، بهمنو به زور با پسرخالش فرستادم شمال ، اصرار میکرد همراش برم ، ولی احساس میکردم یه سری حرفا هست که باید از زبون ترانه بشونم... بهمنو راهی کردم و موندم بیمارستان ...

۹ دی 1395
105
دیگه داشتم خفه میشدم ، از اورژانس اومدم بیرون ، دیدم هوا روشنه ، چتِ چت بودم ، فقط نشستم اینجا و سیگار کشیدم... دروغ چرا گریه هم کردم ، در عرض چن ساعت چطور ...

دیگه داشتم خفه میشدم ، از اورژانس اومدم بیرون ، دیدم هوا روشنه ، چتِ چت بودم ، فقط نشستم اینجا و سیگار کشیدم... دروغ چرا گریه هم کردم ، در عرض چن ساعت چطور زندگیم از این رو به اون رو شده بود... نمیدونستم این تغییر خوبه یا بد... ...

۳ دی 1395
125
جوری صدا داد که گفتم بچه ترکید جیغش رفت هوا ، خونریزی داشت ، مث سگ ترسیده بودم ،فقط میگفتم بچم ، بچم سریع برش داشتم که بیایم بیمارستان ، به دوستش سمیرا هم زنگ ...

جوری صدا داد که گفتم بچه ترکید جیغش رفت هوا ، خونریزی داشت ، مث سگ ترسیده بودم ،فقط میگفتم بچم ، بچم سریع برش داشتم که بیایم بیمارستان ، به دوستش سمیرا هم زنگ زدم که بیاد ، گفت صب میاد بیمارستان تو راه فقط از خدا میخواستم جفتشون ...

۲۹ آذر 1395
194
سراسیمه رفتم بیمارستان ، دقیقا نگفته بود چی شده ، فقط میدونستم ترانه حالش بده ، پیش خودم حساب کردم الان که تیر ماهه ، هنوز چن ماه مونده تا زایمانش ... با کلی فکرای ...

سراسیمه رفتم بیمارستان ، دقیقا نگفته بود چی شده ، فقط میدونستم ترانه حالش بده ، پیش خودم حساب کردم الان که تیر ماهه ، هنوز چن ماه مونده تا زایمانش ... با کلی فکرای مزخرف رسیدم بیمارستان ، گفته بود تو اورژانسه ... گوشیمو دراوردم که بهش زنگ بزنم ...

۲۸ آذر 1395
124
. سرمو از زیر پتو بیرون میارم و یکی از چشمامو باز میکنم... هنوز تو تراس وایساده ، از همین فاصله هم میتونم بفهمم بدن بدون لباسش از سرما مورمور شده... نگاهی به من میندازه ...

. سرمو از زیر پتو بیرون میارم و یکی از چشمامو باز میکنم... هنوز تو تراس وایساده ، از همین فاصله هم میتونم بفهمم بدن بدون لباسش از سرما مورمور شده... نگاهی به من میندازه و میگه ، بیا‌.. میگم هوم..؟ میگه بیا ببین چه باحاله... خمیازه ای میکشم و ...

۱۹ آذر 1395
61
با کلید درو باز کردم و بی سر و صدا رفتم تو.... نه اینکه ازش بترسم ، نه ، فقط حوصله جنگ و دعوا نداشتم.... اصن حوصله خودمم نداشتم‌‌‌... رو کاناپه نشسته بود و سیگار ...

با کلید درو باز کردم و بی سر و صدا رفتم تو.... نه اینکه ازش بترسم ، نه ، فقط حوصله جنگ و دعوا نداشتم.... اصن حوصله خودمم نداشتم‌‌‌... رو کاناپه نشسته بود و سیگار میکشید... بی توجه بهش ، شال نازکمو از روی تیغ تیغیای تازه بلند شدم برداشتم ...

۱۴ آذر 1395
108
درو قفل کردم و کنارش زانو زدم.. سی سانت اونطرفتر ، پشت در زانو زد.. آروم و پشیمون گفت باز کن درو.. چشمامو بستم و حرفی نزدم.. گفت خانومم...؟ چیلیک چیلیک خون از دماغم میریخت ...

درو قفل کردم و کنارش زانو زدم.. سی سانت اونطرفتر ، پشت در زانو زد.. آروم و پشیمون گفت باز کن درو.. چشمامو بستم و حرفی نزدم.. گفت خانومم...؟ چیلیک چیلیک خون از دماغم میریخت روی سرامیک سفید.. بی رمق گفتم گمشو حروم زاده.. با مشت کوبید به در و ...

۱۴ آذر 1395
126