نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

ماهور (۱۲ تصویر)

#ماهور در رمان #Childrenlikeneed

#ماهور در رمان #Childrenlikeneed

۲ روز پیش
2K
رمان همزاد پارت۱۲۰ #ماهور سریع در ماشین رو باز کردم و روی صندلی نشستم و رو بهش کردم و گفتم:ب جم ک دیر کردیم آراز:اولا سلام تو خوردی دوما نگران نباش هنوز راه نیفتادن سوما ...

رمان همزاد پارت۱۲۰ #ماهور سریع در ماشین رو باز کردم و روی صندلی نشستم و رو بهش کردم و گفتم:ب جم ک دیر کردیم آراز:اولا سلام تو خوردی دوما نگران نباش هنوز راه نیفتادن سوما آفتاب بدم خدمتتون.. عینکو از چشمام برداشتم و چشم غره ای بهش رفتم و گفتم: ...

۲۴ تیر 1398
97K
رمان همزاد پارت۱۱۷ #ماهور باحرص قاشق بستنی رو توی دهنم فرو کردم..من چم شده؟ چرا انقدر دارم حرص میخورم؟اصلا برای کیع دارم حرص میخورم؟ واسه اون چشم آبی..هع عمراً..دختر باز اصلا فکر نمیکردم همچین آدمی ...

رمان همزاد پارت۱۱۷ #ماهور باحرص قاشق بستنی رو توی دهنم فرو کردم..من چم شده؟ چرا انقدر دارم حرص میخورم؟اصلا برای کیع دارم حرص میخورم؟ واسه اون چشم آبی..هع عمراً..دختر باز اصلا فکر نمیکردم همچین آدمی باشع..عه عه چطور خودشو جلوی خانوادم ی آقا متشخص جا میزد..دختر باز..عوضی..منو بگو فکر کردم ...

۱۵ تیر 1398
59K
رمان همزاد پارت۱۱۴ #ماهور با استرس وارد باغ شدم نفس عمیقی کشیدم هنوز کسی متوجه من نشد سریع برای نور میس کال فرستادم ک من کنار در ورودیم اونم سریع با آدین ب سمت من ...

رمان همزاد پارت۱۱۴ #ماهور با استرس وارد باغ شدم نفس عمیقی کشیدم هنوز کسی متوجه من نشد سریع برای نور میس کال فرستادم ک من کنار در ورودیم اونم سریع با آدین ب سمت من اومدن سریع نورو بغل گرفتم خیلی دوسش داشتم و مثل خواهر نداشتم میدونستمش اونم منو ...

۲ تیر 1398
71K
#ماهور

#ماهور

۱ خرداد 1398
7K
#ماهور

#ماهور

۱ خرداد 1398
6K
رمان همزاد پارت۹۰ #ماهور باحرفای آراز خیلی ناراحت شدم باورم نمیشدآدین ب این همه جوونی زخم معده گرفته باشه میگفت خیلی حادهس چون خون بالااورده بود؛رفتم طبقه بالاتو اتاقم ودستگاه بابلیس مورو خاموش کردم داشتم ...

رمان همزاد پارت۹۰ #ماهور باحرفای آراز خیلی ناراحت شدم باورم نمیشدآدین ب این همه جوونی زخم معده گرفته باشه میگفت خیلی حادهس چون خون بالااورده بود؛رفتم طبقه بالاتو اتاقم ودستگاه بابلیس مورو خاموش کردم داشتم موهای نورو فرمیکردم روشن مونده بود موهای خودمم ک مادرزادی فرهس شروع کردم ب آرایش ...

۱۶ اردیبهشت 1398
15K
#ماهور #رمان_آراگل

#ماهور #رمان_آراگل

۹ فروردین 1398
4K
رمان همزاد پارت۷۳ #ماهور سریع تو آینه ب خودم نگاه کردم..آره خودشه فقط ی برق لب.. خوب سریع برم ک دیدشد...سریع از پله ها پایین رفتم ک حوردم ب چیزی...نزدیک بود بیوفتم ک کمرمو گرفت ...

رمان همزاد پارت۷۳ #ماهور سریع تو آینه ب خودم نگاه کردم..آره خودشه فقط ی برق لب.. خوب سریع برم ک دیدشد...سریع از پله ها پایین رفتم ک حوردم ب چیزی...نزدیک بود بیوفتم ک کمرمو گرفت و نزاشت بیفتم..مخاطب تلفنی!!..اون خونخ ما چیکار میکرد؟!؟..ب چشمای آبیش خیره شدم خوشبحالش چ چشمای ...

۶ فروردین 1398
69K
رمان همزاد پارت۶۷ #ماهور وای خدای من این دختر...این که منم وای...مگه میشه؟... یهو دیدم بی هوش شد و کلمه «همزاد»رو گفت سریع گرفتمش و صداش زدم حتا تو گوششم زدم ولی هیچ جوابی نمی ...

رمان همزاد پارت۶۷ #ماهور وای خدای من این دختر...این که منم وای...مگه میشه؟... یهو دیدم بی هوش شد و کلمه «همزاد»رو گفت سریع گرفتمش و صداش زدم حتا تو گوششم زدم ولی هیچ جوابی نمی داد سریع ب آمبولانس زنگ زدم...باید ب خانوادش زنگ میزدم...کیفشو گرفتم و شروع کردم ب ...

۲۶ اسفند 1397
25K
دلم را به کجای این شهر مشغول کنم که نگیرد بهانه تو را... #ماهور #رمان_آراگل #islakrüya

دلم را به کجای این شهر مشغول کنم که نگیرد بهانه تو را... #ماهور #رمان_آراگل #islakrüya

۶ اسفند 1397
12K
#ماهور#ایزل

#ماهور#ایزل

۱۵ شهریور 1394
3K