نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

لونا (۲۹ تصویر)

#پارت_هفتاد #لونا #شوگا با لبخند نزدیکم شد و کارتی و روی میز گذاشت و گفت : این برا روز جشنه . برای اینکه کارت تو نمایش خوب بود گفتم بریم بیرون و جشنی که هست ...

#پارت_هفتاد #لونا #شوگا با لبخند نزدیکم شد و کارتی و روی میز گذاشت و گفت : این برا روز جشنه . برای اینکه کارت تو نمایش خوب بود گفتم بریم بیرون و جشنی که هست . من به یک همراه نیاز دارم و کی بهتر از تو ؟ کارتو برداشتم ...

۱۷ آذر 1398
20K
#پارت_شصت_و_نه #لونا #شوگا لبشو نزدیک گوشم کرد و گفت: من این همه سختی نکشیدم که یک جوجه جامو بگیره دستمو روی سینش گذاشتم و تلاش کردم بره کنار اما اون حتی یک تکون ارومم نخورد ...

#پارت_شصت_و_نه #لونا #شوگا لبشو نزدیک گوشم کرد و گفت: من این همه سختی نکشیدم که یک جوجه جامو بگیره دستمو روی سینش گذاشتم و تلاش کردم بره کنار اما اون حتی یک تکون ارومم نخورد . دست اخر کلافه دستاشو دو طرفم روی میز گذاشت و جلوتر اومد و گفت ...

۱۶ آذر 1398
6K
#پارت_شصت_و_هشت #شوگا #لونا درست نمی ساعت بعد...درست بعد از اینکه من اماده ی این مراسم بودم...درست همون میوقع که به تماشاچیا زل زدم و خواستم لبمو باز کنم فردی و دیدم که شاید الان اصلا ...

#پارت_شصت_و_هشت #شوگا #لونا درست نمی ساعت بعد...درست بعد از اینکه من اماده ی این مراسم بودم...درست همون میوقع که به تماشاچیا زل زدم و خواستم لبمو باز کنم فردی و دیدم که شاید الان اصلا نمی خواستم ببینمش . واقعا چرا اینجوری شد ؟ پرده که کشیده شده بود ...و ...

۱۵ آذر 1398
9K
#پارت_شصت_و_دو #لونا اروم از کلاس اومدم بیرون و رو به یوجین گفتم : ببخشید اما من باید زودتر برم . سرشو تکون داد و گفت : عیب نداره . +خدافظ یوجین : خدافظ وبه سرعت ...

#پارت_شصت_و_دو #لونا اروم از کلاس اومدم بیرون و رو به یوجین گفتم : ببخشید اما من باید زودتر برم . سرشو تکون داد و گفت : عیب نداره . +خدافظ یوجین : خدافظ وبه سرعت از کنارش گذشتم . خواستم برم از حیاط بزرگ دانشگاه بیرون که خوردم به کسی ...

۱۰ آذر 1398
575
#پارت_شصت #لونا #یوجین و این بار میچا بود که بعد از این حرف لبای سردشو روی لبای گرم جیمین گذاشت . اتفاقای زیادی افتاده بود . میچا و جیمین با هم ازدواج کردن . بک ...

#پارت_شصت #لونا #یوجین و این بار میچا بود که بعد از این حرف لبای سردشو روی لبای گرم جیمین گذاشت . اتفاقای زیادی افتاده بود . میچا و جیمین با هم ازدواج کردن . بک کیونگ دوست پسر میجو شد . سه می افسردگی گرفته بود و عذاب وجدان داشت ...

۹ آذر 1398
1K
#شوگا #لونا #دیالوگ -سَردته؟ +نَه -سَردته؟ +نَه! -الان سَردته؟ +برای چی این سوالُ ازم میپرُسی؟ -دارَم سعی میکنم ک یه دلیلی پیدا کنم تا بَغَلِت کنم... :))

#شوگا #لونا #دیالوگ -سَردته؟ +نَه -سَردته؟ +نَه! -الان سَردته؟ +برای چی این سوالُ ازم میپرُسی؟ -دارَم سعی میکنم ک یه دلیلی پیدا کنم تا بَغَلِت کنم... :))

۸ آذر 1398
535
#پارت_پنجا_و_هشت #لونا معلم خانومی که ازم سوال پرسید به سمتم اومد و گفت : شمارتون ودادریم . تا یک هفته بعد بهتون زنگ میزنیم تا بگیم میتونین بیان اینجا یا نه . سرمو تکون دادم ...

#پارت_پنجا_و_هشت #لونا معلم خانومی که ازم سوال پرسید به سمتم اومد و گفت : شمارتون ودادریم . تا یک هفته بعد بهتون زنگ میزنیم تا بگیم میتونین بیان اینجا یا نه . سرمو تکون دادم و گفتم : خیلی ممنون . خدافظ همگی. و از اون اتاق سفید رنگ پر ...

۸ آذر 1398
366
#لونا: #دیالوگ: +با یک قلب شکسته میشه چیکار کرد ؟ _میشه تیکه هاشو برداشت و به هم چسبوند . +اما...خب ردش میمونه .

#لونا: #دیالوگ: +با یک قلب شکسته میشه چیکار کرد ؟ _میشه تیکه هاشو برداشت و به هم چسبوند . +اما...خب ردش میمونه .

۷ آذر 1398
250
#یوجین #لونا: #دیالوگ: لونا: دوست داشتم تو این دنیا اولین و اخرین فردی باشم که بهش میگه دوست دارم

#یوجین #لونا: #دیالوگ: لونا: دوست داشتم تو این دنیا اولین و اخرین فردی باشم که بهش میگه دوست دارم

۶ آذر 1398
295
#پارت_پنجاه_و_سه #لونا #یوجین لونا: لبه ی پیرهن بافتمو توی دستم فشردم و به چهره هاشون نگاه کردم . اول از همه محکم بابا رو بغل کردم و گفتم : دلم برات تنگ میشه . از ...

#پارت_پنجاه_و_سه #لونا #یوجین لونا: لبه ی پیرهن بافتمو توی دستم فشردم و به چهره هاشون نگاه کردم . اول از همه محکم بابا رو بغل کردم و گفتم : دلم برات تنگ میشه . از بغلش بیرون اومدم میچا و میجو رو بغل کردم و گفتم : دلم برای خر ...

۵ آذر 1398
1K
#پارت_سیو_نه #لونا لونا: یک دختره ای اومد جلوم و گفت : اگه میخوای تو اردو شرکت کنی ممنون میشم این برگه رو بگیری . و بدون اینکه بزاره حرفمو بزنم دو تا برگه بهم داد ...

#پارت_سیو_نه #لونا لونا: یک دختره ای اومد جلوم و گفت : اگه میخوای تو اردو شرکت کنی ممنون میشم این برگه رو بگیری . و بدون اینکه بزاره حرفمو بزنم دو تا برگه بهم داد . به برگه ی اولی زل زدم . مال اردو بود اما برگه ی دوم ...

۱ آذر 1398
2K
#پارت_بیستو_سه #لونا دوهفته بعد هیچ چیز عادی نبود . هیچ چیز . مدرسه دیگه ساکت نبود و پر شده بود از پچ پچ هایی که باعث ازار و اذیتش میشد . گوشی هایی که مدام ...

#پارت_بیستو_سه #لونا دوهفته بعد هیچ چیز عادی نبود . هیچ چیز . مدرسه دیگه ساکت نبود و پر شده بود از پچ پچ هایی که باعث ازار و اذیتش میشد . گوشی هایی که مدام دستشون بود و کنار گذاشته نمی شد . همه چیز از اون روزی شروع شد ...

۲۶ آبان 1398
2K
#پارت_بیستو_دو #شوگا #لونا (+بیا با هم دیگه بازی کنیم . من چشم میزارم . و تو گورتو گم کن ) استاد : خب بچه ها . کی حاظره اینجا بشینه تا مدل امروز بشه ؟ ...

#پارت_بیستو_دو #شوگا #لونا (+بیا با هم دیگه بازی کنیم . من چشم میزارم . و تو گورتو گم کن ) استاد : خب بچه ها . کی حاظره اینجا بشینه تا مدل امروز بشه ؟ میجو و میچا دستشو تا ارنج بردن بالا . و هی خودشون و مثل مرغ ...

۲۶ آبان 1398
838
#پارت_پونزدهم #لونا #بک_کیونگ لونا: یک لحظه قیافه جیمین اومد جلو چشمام . شبیه هم بودن . هم از لحاظ ظاهر هم باطن . هردو شوخ و مهربون . هردو علایقشون یکی بود . اما خب ...

#پارت_پونزدهم #لونا #بک_کیونگ لونا: یک لحظه قیافه جیمین اومد جلو چشمام . شبیه هم بودن . هم از لحاظ ظاهر هم باطن . هردو شوخ و مهربون . هردو علایقشون یکی بود . اما خب ...زیاد هم خوب نبود . من با شوگا دشمنی داشتم و شاید دلم نمی خواست ...

۲۴ آبان 1398
2K
#پارت_سیزدهم #لونا شب کیفو برداشتم و لباسای لازم و توش گذاشتم .عینک گردمو به چشمام زدم و از اتاقم خارج شدم . بابا رو دیدم که روی مبل نشسته بود و داشت برگاهای شرکتو درست ...

#پارت_سیزدهم #لونا شب کیفو برداشتم و لباسای لازم و توش گذاشتم .عینک گردمو به چشمام زدم و از اتاقم خارج شدم . بابا رو دیدم که روی مبل نشسته بود و داشت برگاهای شرکتو درست میکرد . اروم گفتم : بابا خدافظ. به سرعت سرشو عقب داد و گفت : ...

۲۴ آبان 1398
258
#پارت_دوازدهم #لونا #شوگا لونا : لبخند گشاد دیگه ای زدم و گفتم : باشه . و اون موقع شاید من ...از پیله ی سردم بیرون اومدم . شایدم فقط برای جیمین و میچا و بک ...

#پارت_دوازدهم #لونا #شوگا لونا : لبخند گشاد دیگه ای زدم و گفتم : باشه . و اون موقع شاید من ...از پیله ی سردم بیرون اومدم . شایدم فقط برای جیمین و میچا و بک کیونگ . دستاشونو گرفتم و بلندشون کردم و گفتم : خب حرف زدن بسه . ...

۲۴ آبان 1398
278
#پارت_دهم #لونا #بک_کیونگ یک هفته بعد برگه رو از دست بک کیونگ گرفتم و شروع کردم به خوندنش. شاید بدرد خورد : از سرو صدا بدش میاد و از جاهای شلوغ متنفره . وقتی داره ...

#پارت_دهم #لونا #بک_کیونگ یک هفته بعد برگه رو از دست بک کیونگ گرفتم و شروع کردم به خوندنش. شاید بدرد خورد : از سرو صدا بدش میاد و از جاهای شلوغ متنفره . وقتی داره استراحت میکنه گاهی مشروب میخوره . رک هست . گاهی زیاد فوحش میده . از ...

۲۳ آبان 1398
417
#پارت_نهم #بک_کیونگ #لونا و از روی زمین بلند شد و از سالن غذا خوری بیرون رفت . نگران به بک کیونگ نگاه کردم و که منظورمو فهمید و غذاشو کنار گذاشت و رفت دنبالش . ...

#پارت_نهم #بک_کیونگ #لونا و از روی زمین بلند شد و از سالن غذا خوری بیرون رفت . نگران به بک کیونگ نگاه کردم و که منظورمو فهمید و غذاشو کنار گذاشت و رفت دنبالش . لونا : نفس عمیقی کشیدم و سعی کردم مشتمو روی درخت روبه روم خالی نکنم ...

۲۳ آبان 1398
280
#پارت_هفت: #بک_کیونگ #لونا بهش نگاه کردم : چرا من اینقدر بدبختم ؟ بهت زده کرد و خواست چیزی بگه که با صدای جیلینگ جیلینگ ساعتم قلبم درد گرفت و دستمو روی قلبم گذاشتم . دردش ...

#پارت_هفت: #بک_کیونگ #لونا بهش نگاه کردم : چرا من اینقدر بدبختم ؟ بهت زده کرد و خواست چیزی بگه که با صدای جیلینگ جیلینگ ساعتم قلبم درد گرفت و دستمو روی قلبم گذاشتم . دردش اونقدر زیاد بود که از روی صندلی بلند شدمو به ساعتم خیره شدم . 134 ...

۲۳ آبان 1398
2K
پارت شش: #لونا #بک_کیونگ خنده ی بلندی سر دادم . خنده ی جدید . با بغض . ( تو اون بغض وسط خندمی ) نمی دونم چقدر تو خیابون قدم زدم که سویشرتی روی شونم ...

پارت شش: #لونا #بک_کیونگ خنده ی بلندی سر دادم . خنده ی جدید . با بغض . ( تو اون بغض وسط خندمی ) نمی دونم چقدر تو خیابون قدم زدم که سویشرتی روی شونم قرار گرفت و با دیدن فرد مقابلم اصلا تعجب نکردم . کسی همیشه پیشم بود ...

۲۳ آبان 1398
788