نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

قسمت_بیست_و_هفتم (۱۵ تصویر)

#جبهه_اقدام #بهشت_جهنمی #قسمت_بیست_و_هفتم حتی یادم نیست کی شیشه های ماشین را شکستند و دستم رفت روی خرد شیشه ها و زخم شد. حتی ندیدم چه شد که سر مریم شکست. وقتی مصطفی فریاد زنان پرسید ...

#جبهه_اقدام #بهشت_جهنمی #قسمت_بیست_و_هفتم حتی یادم نیست کی شیشه های ماشین را شکستند و دستم رفت روی خرد شیشه ها و زخم شد. حتی ندیدم چه شد که سر مریم شکست. وقتی مصطفی فریاد زنان پرسید «چی شده» هم نتوانستم جوابش را بدهم. فقط توانستم در سایه روشن نور چراغ برق، ...

۵ مهر 1397
35
🌹 نـــ✒ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_بیست_و_هفتم #بخش_سوم خبرے از آن پسر مغرور و خودخواہ نیست! در مقابلم پسر بچہ ے خجالتے اے را میبینم ڪہ اشتباہ ڪردہ و از تنبیہ بزرگترش مے ترسد. پشت ...

🌹 نـــ✒ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_بیست_و_هفتم #بخش_سوم خبرے از آن پسر مغرور و خودخواہ نیست! در مقابلم پسر بچہ ے خجالتے اے را میبینم ڪہ اشتباہ ڪردہ و از تنبیہ بزرگترش مے ترسد. پشت جملہ اش حرف دیگرے دارد،انگار میگوید: "آبرومو بخر!" _میشہ بدیدیش؟! سرم را بلند میڪنم،هم زمان ...

۱ اردیبهشت 1397
123
🌹 نـــ✒ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_بیست_و_هفتم #بخش_دوم‌ هادے چرا دروغ گفتہ؟! میخواهد بہ من چہ بگوید؟! مثلا مثلِ رمان ها بے مقدمہ بگوید:

🌹 نـــ✒ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_بیست_و_هفتم #بخش_دوم‌ هادے چرا دروغ گفتہ؟! میخواهد بہ من چہ بگوید؟! مثلا مثلِ رمان ها بے مقدمہ بگوید:"بیا ازدواج سورے ڪنیم! بعد یہ مدت هرڪے میرہ دنبال زندگے خودش،من بہ نازے جونم میرسم توام بہ دانشگات!" با تصور قیافہ ے هادے و گفتن این ...

۱ اردیبهشت 1397
231
🌹 نـــ✒ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_بیست_و_هفتم #بخش_اول متعجب بہ یاسین خیرہ میشوم. پدرم سریع گوشے تلفن را از دستش میڪشد و جدے میگوید:بلہ؟! چند لحظہ میگذرد،دوبارہ بلندتر تڪرار میڪند:بلہ؟! تلفن را از گوشش جدا ...

🌹 نـــ✒ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_بیست_و_هفتم #بخش_اول متعجب بہ یاسین خیرہ میشوم. پدرم سریع گوشے تلفن را از دستش میڪشد و جدے میگوید:بلہ؟! چند لحظہ میگذرد،دوبارہ بلندتر تڪرار میڪند:بلہ؟! تلفن را از گوشش جدا میڪند و رو بہ ما میگوید:قطع ڪرد! سپس نگاهش را بہ یاسین مے دوزد:ڪے بود؟! ...

۱ اردیبهشت 1397
202
💕💕💕 #قسمت_بیست_و_هفتم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن یعنی ... -بیا با هم یه سر بریم خونه ی سید اینا... -خونه ی سید ؟؟😨 همراه هم رفتیم و رسیدیم جلوی در خونه ی اقا سید -زهرا اینجا چرا اومدیم؟!😯 صبر ...

💕💕💕 #قسمت_بیست_و_هفتم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن یعنی ... -بیا با هم یه سر بریم خونه ی سید اینا... -خونه ی سید ؟؟😨 همراه هم رفتیم و رسیدیم جلوی در خونه ی اقا سید -زهرا اینجا چرا اومدیم؟!😯 صبر کن خودت میفهمی😕 بیا بریم تو.نترس وارد حیاط شدیم... زهرا سر راه پله وایساد و ...

۲ مرداد 1396
65
❤قـــــسم به عشــــღــــق❤: #یواشکی_دوستت_خواهم_داشت #فاطمه_سودی

❤قـــــسم به عشــــღــــق❤: #یواشکی_دوستت_خواهم_داشت #فاطمه_سودی "آسمان" #قسمت_بیست_و_هفتم با دیدن لحظه ای آریان چنان دلشاد شدم که حد نداشت! چنان خواستن و عشقی توی دلم برپا شد که داشتم از ذوق پس میفتادم! چنان غروری سراپامو گرم......... نــــــــــه داااااااااااااغ کرد که اصلا نمیدونستم اسمشو چی بزارم! آریان خونه شون که اینور ...

۱۰ اسفند 1395
28
. سلسله پستهای #زندگی_نامه_امیرالمؤمنین_حیدر_از_ولادت_تا_شهادت #فصل_هجدهم : #جنگ_صفین #قسمت_بیست_و_هفتم : اهل عراق که از مضمون و مفاد نامه ‏ها بین معاویه و امام علی علیه السلام خبر یافتند شادمان شدند. اشعث مجددا نزد معاویه رفت و ...

. سلسله پستهای #زندگی_نامه_امیرالمؤمنین_حیدر_از_ولادت_تا_شهادت #فصل_هجدهم : #جنگ_صفین #قسمت_بیست_و_هفتم : اهل عراق که از مضمون و مفاد نامه ‏ها بین معاویه و امام علی علیه السلام خبر یافتند شادمان شدند. اشعث مجددا نزد معاویه رفت و رضایت عراقی‏ ها را درباره تعیین حکم به معاویه گفت و او نیز عمروعاص را ...

۲۳ دی 1395
319
✔ #رمان_عاشقانه_از_سوریه_تا_منا❣ #قسمت_بیست_و_هفتم صالح خودش به خرید رفته بود. لباس برای من خرید👗 و یک سری لباس هیئتی شیرخواران برای بچه. می گفت دختر باشد یا پسر همین را توی هیئت می تواند بپوشد. رنگش ...

✔ #رمان_عاشقانه_از_سوریه_تا_منا❣ #قسمت_بیست_و_هفتم صالح خودش به خرید رفته بود. لباس برای من خرید👗 و یک سری لباس هیئتی شیرخواران برای بچه. می گفت دختر باشد یا پسر همین را توی هیئت می تواند بپوشد. رنگش سبز بود و یک ردیف کامل سکه ی طلایی به آن وصل بود. با پیشانی ...

۲۸ آذر 1395
20
#استان_یزد و جاذبه های #گردشگری آن #قسمت_بیست_و_هفتم #بقعه_سیدشمس_الدین: بقعه سید شمس الدین مربوط به سده هشتمه و در یزد، محله چهار منار، جنب حوض ملتکیه واقع شده . آرامگاه سید شمس الدین باقیمانده یک مجموعه ...

#استان_یزد و جاذبه های #گردشگری آن #قسمت_بیست_و_هفتم #بقعه_سیدشمس_الدین: بقعه سید شمس الدین مربوط به سده هشتمه و در یزد، محله چهار منار، جنب حوض ملتکیه واقع شده . آرامگاه سید شمس الدین باقیمانده یک مجموعه بناست که در محله چهار منار یزد قرار داره و به صورت زیارتگاهی نیمه ویران، ...

۱۸ مرداد 1395
30
به نام خدا سلسله پستهای #پشت_پرده_فتنه88 به روایت سردار #مشفق از مسئولان ارشد واجا #قسمت_بیست_و_هفتم؛ #ولایت_فقیه؛ دشمن بزرگ اصلاح‌طلبان ‏‎ در دستگاه‌های اطلاعاتی بیگانه به این نتیجه رسیده‌اند که تا وقتی ولایت فقیه است، نمی‌توان ...

به نام خدا سلسله پستهای #پشت_پرده_فتنه88 به روایت سردار #مشفق از مسئولان ارشد واجا #قسمت_بیست_و_هفتم؛ #ولایت_فقیه؛ دشمن بزرگ اصلاح‌طلبان ‏‎ در دستگاه‌های اطلاعاتی بیگانه به این نتیجه رسیده‌اند که تا وقتی ولایت فقیه است، نمی‌توان برنامه‌ای برای ‏ایران پیاده کرد‎. آقای #فوکویاما می‌گوید: #شیعه دو بال دارد یکی #بال_شهادت و ...

۳۰ فروردین 1395
73
#جسدهای_بیحصار_اندیشه #قسمت_بیست_و_هفتم از نیم ساعت قبل که بهار زنگ زده بود و به حماقتش، برا خالی گذاشتنه خونه به نفع رقیب، ‏خندیده بود... اینجا واستاده بود اما مردونه می ترسید بره خونه!!!... باز هم در ...

#جسدهای_بیحصار_اندیشه #قسمت_بیست_و_هفتم از نیم ساعت قبل که بهار زنگ زده بود و به حماقتش، برا خالی گذاشتنه خونه به نفع رقیب، ‏خندیده بود... اینجا واستاده بود اما مردونه می ترسید بره خونه!!!... باز هم در عین استیصال ‏به شیوا زنگ زده بود تا شاید صدای منتظرش، بست بزنه به ایمان ...

۲۴ اسفند 1394
43
#رمان_تمنا نویسنده: #بیسان_تیته تهیه کننده:حسین حاجی جمالی #قسمت_بیست_و_هفتم با سمیه از خونه اومدیم بیرون....استرس اضطراب ولم نمی کرد لعنتی... رسیدیم سرکوچه و سمیه دست نگه داشت برا تاکسی و تاکسی ایستاد در ماشین رو باز ...

#رمان_تمنا نویسنده: #بیسان_تیته تهیه کننده:حسین حاجی جمالی #قسمت_بیست_و_هفتم با سمیه از خونه اومدیم بیرون....استرس اضطراب ولم نمی کرد لعنتی... رسیدیم سرکوچه و سمیه دست نگه داشت برا تاکسی و تاکسی ایستاد در ماشین رو باز کردو گفت: برو...مواظب خودتم باش تمنا...شماره موبایلم که داری اتفاقی افتاد تماس بگیر فقط سری ...

۳ اسفند 1394
26
به نام خدا سلسله پستهای شناخت #جریان_نفاق و #منافقین #نفاق_نوین به قلم دکتر رضا سراج کارشناس مسائل سیاسی و استراتژیک #قسمت_بیست_و_هفتم؛ . . . #رهاورد جریان نفاق برای جامعه دینی: به راه انداختن جنگ

به نام خدا سلسله پستهای شناخت #جریان_نفاق و #منافقین #نفاق_نوین به قلم دکتر رضا سراج کارشناس مسائل سیاسی و استراتژیک #قسمت_بیست_و_هفتم؛ . . . #رهاورد جریان نفاق برای جامعه دینی: به راه انداختن جنگ "#جمل"، "#صفین" و "#نهروان" ناظر بر فتنه آفرینی نحله‌های #نفاق در دوران تأویل بود که علاوه ...

۲۵ بهمن 1394
75
شیداوصوفی قسمت_بیست_و_هفتم از دکتر شایان وقت خواستم، جایی بروم؛ پیش دکتر خانوادگی بهار که قبلا یکبار او را در اداره پلیس دیده بودم؛ آن هم وقتی از نوع عقب ماندگی بهار حرف میزد.. دکتر انگار ...

شیداوصوفی قسمت_بیست_و_هفتم از دکتر شایان وقت خواستم، جایی بروم؛ پیش دکتر خانوادگی بهار که قبلا یکبار او را در اداره پلیس دیده بودم؛ آن هم وقتی از نوع عقب ماندگی بهار حرف میزد.. دکتر انگار منتظر من بود. گفت؛ چرا مثل مردها پوتین کوه پوشیدی دختر؟ میخواستم بگویم به تو ...

۲۱ آذر 1394
20
قسمت بیست و هفتم ریحانه در دفتر مجله معذب بود. گفتم راحت باش. زیر چشمانش گود افتاده بود. برایش چای ریختم. بغضش ترکید. قطرات اشکش در استکان میریخت. چای با اشک ریحانه! گفت: علی با ...

قسمت بیست و هفتم ریحانه در دفتر مجله معذب بود. گفتم راحت باش. زیر چشمانش گود افتاده بود. برایش چای ریختم. بغضش ترکید. قطرات اشکش در استکان میریخت. چای با اشک ریحانه! گفت: علی با شما تماسی نداشته؟ گفتم: نه. نمیخواستم تو دوران سوگواری مزاحم بشم. گفت: یه کاری بکنین ...

۲۲ آبان 1394
18