نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

قسمت_بیست_و_هشتم (۱۴ تصویر)

🌹 نـــ✒ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_بیست_و_هشتم #بخش_سوم انگشتانش را درهم قفل میڪند و بہ حلقہ ے ازدواجش چشم مے دوزد:چرا! با ذوق میگم:عاشق ڪے؟! نفسش را بیرون میدهد:دوستِ دایے پرویز! فڪرے میڪنم و میپرسم:هیچوقت ...

🌹 نـــ✒ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_بیست_و_هشتم #بخش_سوم انگشتانش را درهم قفل میڪند و بہ حلقہ ے ازدواجش چشم مے دوزد:چرا! با ذوق میگم:عاشق ڪے؟! نفسش را بیرون میدهد:دوستِ دایے پرویز! فڪرے میڪنم و میپرسم:هیچوقت نفهمید دوستش دارے؟ ازدواج ڪرد؟ چشمان اشڪ آلودش را بہ چشمانم مے دوزد:نہ ازدواج نڪردہ! ...

۱ اردیبهشت 1397
65
🌹 نـــ✒ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_بیست_و_هشتم #بخش_دوم موهایش را با دست پشت گوش مے اندازد و میگوید:بشین تا بیام! سرم را تڪان میدهم و بہ دانہ هاے برف خیرہ میشوم. این حس و حال ...

🌹 نـــ✒ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_بیست_و_هشتم #بخش_دوم موهایش را با دست پشت گوش مے اندازد و میگوید:بشین تا بیام! سرم را تڪان میدهم و بہ دانہ هاے برف خیرہ میشوم. این حس و حال مزخرف چیست؟! من ڪہ مے مُردم براے برف بازے و شیطنت! پوفے میڪنم و آخرین ...

۱ اردیبهشت 1397
159
🌹 نـــ✒ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_بیست_و_هشتم #بخش_اول صداے بستہ شدن در حیاط خاتمہ میدهد بہ درگیرے ام با رنگِ آبے! خودم را میزنم بہ دَرِ بیخیالے،دوبارہ روے زمین مے نشینم و ڪتابم را باز ...

🌹 نـــ✒ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_بیست_و_هشتم #بخش_اول صداے بستہ شدن در حیاط خاتمہ میدهد بہ درگیرے ام با رنگِ آبے! خودم را میزنم بہ دَرِ بیخیالے،دوبارہ روے زمین مے نشینم و ڪتابم را باز میڪنم. این چندماہ جز درس نباید فڪر و ذڪر دیگرے داشتہ باشم،حتما باید همین امسال ...

۱ اردیبهشت 1397
213
💕💕💕 #قسمت_بیست_و_هشتم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن بهم نگاه کرد و با چشمهای قرمز پر از اشکش گفت: -چرا؟!😢 -چی چرا؟؟😯😯 -شما دعا کردید که شهید نشم؟!😢 سرم رو پایین انداختم😔 -وقتی تیر خوردم و خون زیادی ازم میرفت ...

💕💕💕 #قسمت_بیست_و_هشتم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن بهم نگاه کرد و با چشمهای قرمز پر از اشکش گفت: -چرا؟!😢 -چی چرا؟؟😯😯 -شما دعا کردید که شهید نشم؟!😢 سرم رو پایین انداختم😔 -وقتی تیر خوردم و خون زیادی ازم میرفت یه جا دیگه حس کردم هیچ دردی ندارم...حس کردم سبک شدم...جایی افتاده بودم که هیچکس ...

۲ مرداد 1396
64
سلسله پستهای #زندگی_نامه_امیرالمؤمنین_حیدر_از_ولادت_تا_شهادت #فصل_هجدهم : #جنگ_صفین #قسمت_بیست_و_هشتم و پایانی این فصل : در ماجرای انتخاب حکم، هرچه علی علیه السلام اصرار فرمود سودی نبخشید و عساکر عراق علیرغم رأی آن حضرت، به میل و دلخواه ...

سلسله پستهای #زندگی_نامه_امیرالمؤمنین_حیدر_از_ولادت_تا_شهادت #فصل_هجدهم : #جنگ_صفین #قسمت_بیست_و_هشتم و پایانی این فصل : در ماجرای انتخاب حکم، هرچه علی علیه السلام اصرار فرمود سودی نبخشید و عساکر عراق علیرغم رأی آن حضرت، به میل و دلخواه خود #ابوموسی را برای #حکمیت انتخاب کردند و صلحنامه‏ ای نیز در تاریخ هفدهم صفر ...

۲۴ دی 1395
330
✔ #رمان_عاشقانه_از_سوریه_تا_منا❣ #قسمت_بیست_و_هشتم دیشب اصلا نخوابیدم. حال دلم خراب بود. صالح هم درست نخوابید. همین که می دید هنوز بیدارم کلی غر می زد و بعد نازم را می خرید و می گفت بیدار ماندن ...

✔ #رمان_عاشقانه_از_سوریه_تا_منا❣ #قسمت_بیست_و_هشتم دیشب اصلا نخوابیدم. حال دلم خراب بود. صالح هم درست نخوابید. همین که می دید هنوز بیدارم کلی غر می زد و بعد نازم را می خرید و می گفت بیدار ماندن برای خودم و بچه خوب نیست. دست خودم نبود. خواب به چشمم نمی آمد. فردا ...

۲۸ آذر 1395
22
#استان_یزد و جاذبه های #گردشگری آن #قسمت_بیست_و_هشتم #خانه_تاریخی_مشق_علی_امین : خانه مشق علی امین یزد، دو حیاط زیبا داره. در ورودی حیاط اصلی دالان و هشتی وجود داره و به محض ورود به حیاط اصلی در ...

#استان_یزد و جاذبه های #گردشگری آن #قسمت_بیست_و_هشتم #خانه_تاریخی_مشق_علی_امین : خانه مشق علی امین یزد، دو حیاط زیبا داره. در ورودی حیاط اصلی دالان و هشتی وجود داره و به محض ورود به حیاط اصلی در طرف راست یک اتاق پنج دری زیبا با پنجره ها و شیشه های رنگی وجود ...

۱۹ مرداد 1395
25
به نام خدا سلسله پستهای #پشت_پرده_فتنه88 به روایت سردار #مشفق از مسئولان ارشد واجا #قسمت_بیست_و_هشتم؛ #اصلاح_طلبان به دنبال #حذف_رهبری ‏ طرح محدود و پاسخگو کردن رهبری و فعال کردن مجلس خبرگان برای نظارت و حذف ...

به نام خدا سلسله پستهای #پشت_پرده_فتنه88 به روایت سردار #مشفق از مسئولان ارشد واجا #قسمت_بیست_و_هشتم؛ #اصلاح_طلبان به دنبال #حذف_رهبری ‏ طرح محدود و پاسخگو کردن رهبری و فعال کردن مجلس خبرگان برای نظارت و حذف رهبری، شورایی و مدت دار ‏کردن رهبری نیز از برنامه‌های اصلاح‌طلبان پس از انتخاب شدن ...

۳۰ فروردین 1395
27
#جسدهای_بیحصار_اندیشه #قسمت_بیست_و_هشتم ‏

#جسدهای_بیحصار_اندیشه #قسمت_بیست_و_هشتم ‏" اگه اسمش عشقه که به مرتبه نمیرسه! یه بار ..برای همیشه."‏ ‏" قبل از من؟! یا....؟! "‏ مستی تو چشای شیوا موج می زد.از روز اول هم سهیل عاشق همین چشمای درشت و ‏نگاه گرمش شده بود. لبخند تلخی زد و دستش و زیر سر شیوا گذاشت...طاق ...

۲۴ اسفند 1394
42
#رمان_تمنا نویسنده: #بیسان_تیته تهیه کننده:حسین حاجی جمالی #قسمت_بیست_و_هشتم با دستای لرزون تو کیف و بررسی کردم و 500 هزار تومن تراول بود و بقیه پولشم 10 هزار تومنی و 5 هزار تومنی بود یه 2000تومنی ...

#رمان_تمنا نویسنده: #بیسان_تیته تهیه کننده:حسین حاجی جمالی #قسمت_بیست_و_هشتم با دستای لرزون تو کیف و بررسی کردم و 500 هزار تومن تراول بود و بقیه پولشم 10 هزار تومنی و 5 هزار تومنی بود یه 2000تومنی هم بود...همه رو برداشتمو خواستم برم که دوباره به پولا نگاه کردم دوتومنی رو جدا ...

۳ اسفند 1394
25
به نام خدا سلسله پستهای شناخت #جریان_نفاق و #منافقین #نفاق_نوین به قلم دکتر رضا سراج کارشناس مسائل سیاسی و استراتژیک #قسمت_بیست_و_هشتم؛ . . . #چگونگی_شناسایی_جریان_نفاق_جدید در #دوران_تأویل یکی از مهمترین تهدیدها و چالش‌های جامعه اسلامی، ...

به نام خدا سلسله پستهای شناخت #جریان_نفاق و #منافقین #نفاق_نوین به قلم دکتر رضا سراج کارشناس مسائل سیاسی و استراتژیک #قسمت_بیست_و_هشتم؛ . . . #چگونگی_شناسایی_جریان_نفاق_جدید در #دوران_تأویل یکی از مهمترین تهدیدها و چالش‌های جامعه اسلامی، جریان نفاق و نحله‌های آن می‌باشد. این جریان تاکنون ضربات جبران ناپذیری را بر پیکره ...

۲۶ بهمن 1394
41
قسمت بیست و هشتم اصلاح شده چقدر خوب شد که دیدمت...ریحانه بهانه بود. یک هفته دل دل میکردم که چطور حالت را بپرسم... بعد از آن عزا و عقد مصلحتی، گمانم باید مدتی تنهایت میگذاشتم. ...

قسمت بیست و هشتم اصلاح شده چقدر خوب شد که دیدمت...ریحانه بهانه بود. یک هفته دل دل میکردم که چطور حالت را بپرسم... بعد از آن عزا و عقد مصلحتی، گمانم باید مدتی تنهایت میگذاشتم. اما هر لحظه، دلم با تو بود. هر لحظه تجسمت میکردم. مثل آن سه سالی ...

۲۳ آبان 1394
22
چقدر خوب شد که دیدمت...ریحانه بهانه بود. یک هفته دل دل میکردم که چطور حالت را بپرسم... بعد از آن عزا و عقد مصلحتی، گمانم باید مدتی تنهایت میگذاشتم. اما هر لحظه، دلم با تو ...

چقدر خوب شد که دیدمت...ریحانه بهانه بود. یک هفته دل دل میکردم که چطور حالت را بپرسم... بعد از آن عزا و عقد مصلحتی، گمانم باید مدتی تنهایت میگذاشتم. اما هر لحظه، دلم با تو بود. هر لحظه تجسمت میکردم. مثل آن سه سالی که تو در بوسنی بودی و ...

۲۳ آبان 1394
31
قسمت بیست و هشتم چقدر خوب شد که دیدمت...ریحانه بهانه بود.یک هفته دل دل میکردم که چطور حالت را بپرسم...بعد از آن عزا و عقد مصلحتی، گمانم بایدمدتی تنهایت میگذاشتم.اما هر لحظه، دلم با تو ...

قسمت بیست و هشتم چقدر خوب شد که دیدمت...ریحانه بهانه بود.یک هفته دل دل میکردم که چطور حالت را بپرسم...بعد از آن عزا و عقد مصلحتی، گمانم بایدمدتی تنهایت میگذاشتم.اما هر لحظه، دلم با تو بود.هر لحظه تجسمت میکردم.مثل آن سه سالی که تو در بوسنی بودی و نمیتوانستی از ...

۲۳ آبان 1394
24