نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

قسمت_بیستم (۱۷ تصویر)

#جبهه_اقدام #بهشت_جهنمی #قسمت_بیستم مهسا تند و فرز جواب میدهد:

#جبهه_اقدام #بهشت_جهنمی #قسمت_بیستم مهسا تند و فرز جواب میدهد: "خب ولی همه عقل داریم. عقل معیاره دیگه! انسانیت معیاره!" - خب با این حساب، پرستیدن گاو و بت، بی بندوباری، خشونت، تثلیث (اعتقاد به سه خدایی در مسیحیت) غیر عقلانیه و ما به عقاید محترم یه تعداد زیادی از مردم ...

۲۷ شهریور 1397
32
#قسمت_بیستم دخترا مادرانه بدنیا میان مادرانه بزرگ میشن ومادرانه میرن اون ها برای خواهر و برادرهاشون هم مادرن اونا مادرشدن رو از مادری کردن برای عروسک هاشون شدن یاد میگیرن

#قسمت_بیستم دخترا مادرانه بدنیا میان مادرانه بزرگ میشن ومادرانه میرن اون ها برای خواهر و برادرهاشون هم مادرن اونا مادرشدن رو از مادری کردن برای عروسک هاشون شدن یاد میگیرن

۲۳ تیر 1397
20
🌹نـــ✒ــون وَ الْــــقَــلَــم🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_بیستم #بخش_دوم هم زمان با گفتن این حرف موبایل نقرہ اے اش را از جیبش بیرون میڪشد،سیب گاز خوردہ ے معروف روے موبایلش خودنمایے میڪند. ڪارگر چشمے میگوید و دوان دوان ...

🌹نـــ✒ــون وَ الْــــقَــلَــم🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_بیستم #بخش_دوم هم زمان با گفتن این حرف موبایل نقرہ اے اش را از جیبش بیرون میڪشد،سیب گاز خوردہ ے معروف روے موبایلش خودنمایے میڪند. ڪارگر چشمے میگوید و دوان دوان بہ سمت ساختمان میرود. انگشت اشارہ ام را روے زنگ میگذارم. صداے مادرم است از ...

۱۴ فروردین 1397
487
🌹نـــ✒ــون وَ الْــــقَــلَــم🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_بیستم #بخش_اول مطهرہ ڪنارم مینشیند و حالم را مے پرسد. جوابے نمیدهم. دستش سنگین بود... عجیب هم سنگین بود... با حرص نفسم‌ را بیرون میدهم،میخواهم‌ بابت این ڪارش تڪہ تڪہ اش ...

🌹نـــ✒ــون وَ الْــــقَــلَــم🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_بیستم #بخش_اول مطهرہ ڪنارم مینشیند و حالم را مے پرسد. جوابے نمیدهم. دستش سنگین بود... عجیب هم سنگین بود... با حرص نفسم‌ را بیرون میدهم،میخواهم‌ بابت این ڪارش تڪہ تڪہ اش ڪنم! ویشڪا مضطرب میگوید:حامد بدو! همان صداے آشنا با قدرت بہ گوشم میخورد:وایسید ببینم! پشت ...

۱۴ فروردین 1397
296
#حی_علی_العزا_فی_ماتم_الحسین 🍂فصل دوم بخش اول 🍁قسمت بیستم ▪️ﻧﻮﺣﻪ ﺧﻮﺍﻧﻰ ﺳﻨّﺘﻰ یکی ازشعائر نوحه خوانی ومرثیه سرایی است وهرکس به روش سنتی و قبیله ای خودبخواند واز خواندن اشعار مستهجن و آهنگهای مبتذل که متاسفانه امروز ...

#حی_علی_العزا_فی_ماتم_الحسین 🍂فصل دوم بخش اول 🍁قسمت بیستم ▪️ﻧﻮﺣﻪ ﺧﻮﺍﻧﻰ ﺳﻨّﺘﻰ یکی ازشعائر نوحه خوانی ومرثیه سرایی است وهرکس به روش سنتی و قبیله ای خودبخواند واز خواندن اشعار مستهجن و آهنگهای مبتذل که متاسفانه امروز بسیارشده وسبک های سبک ودون شان مجلس سیدالشهدا علیه السلام خود داری کنید. ﻋَﻦ ﺍَﺑﻰ ...

۲ مهر 1396
863
💕💕 #قسمت_بیستم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن یه نیم ساعت گذشت و من همچنان چیزی نگفتم و ایشون از خلقت کائنات تا دلیل افزایش قیمت دلار تو بازار ازاد حرف زد و اخر سر گفتم اگه حرفهاتون تموم شد ...

💕💕 #قسمت_بیستم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن یه نیم ساعت گذشت و من همچنان چیزی نگفتم و ایشون از خلقت کائنات تا دلیل افزایش قیمت دلار تو بازار ازاد حرف زد و اخر سر گفتم اگه حرفهاتون تموم شد بریم بیرون😑 بفرمایین ...اختیار ما هم دست شماست خانم 😊 حیف مهمون بود وگرنه با ...

۲۷ تیر 1396
30
Elnaz: #آوارگان_در_راه_آمریکا #قسمت_بیستم از اتاق زیر شیروانی مخفی که درهایش از چوب بود و هیچکس نمیدانست که یک اتاق زیر شیروانی در آن منزل است خارج شدیم. با کمی دنگ و فنگ,با کمی معتطلی و ...

Elnaz: #آوارگان_در_راه_آمریکا #قسمت_بیستم از اتاق زیر شیروانی مخفی که درهایش از چوب بود و هیچکس نمیدانست که یک اتاق زیر شیروانی در آن منزل است خارج شدیم. با کمی دنگ و فنگ,با کمی معتطلی و با کلی دعوا و مشاجره! حالا مرحله دوم این بود که با تاکسی برویم یا ...

۵ فروردین 1396
313
سلسله پستهای #زندگی_نامه_امیرالمؤمنین_حیدر_از_ولادت_تا_شهادت #فصل_هجدهم : #جنگ_صفین #قسمت_بیستم : حضرت علی علیه السلام روز قبل از جنگ #لیلة_الهریر ضمن صدور دستورات جنگی به سپاهیان خود چنین فرمود: ای گروه مسلمین خوف (از خدا) را شعار خود ...

سلسله پستهای #زندگی_نامه_امیرالمؤمنین_حیدر_از_ولادت_تا_شهادت #فصل_هجدهم : #جنگ_صفین #قسمت_بیستم : حضرت علی علیه السلام روز قبل از جنگ #لیلة_الهریر ضمن صدور دستورات جنگی به سپاهیان خود چنین فرمود: ای گروه مسلمین خوف (از خدا) را شعار خود قرار دهید و جامه وقار و آرامش بر تن کنید. دندانها را بهم بفشارید که ...

۱۲ دی 1395
339
✔ #رمان_عاشقانه_از_سوریه_تا_منا❣ * #قسمت_بیستم یک هفته از تنهایی ام می گذشت.😔 یک هفته اشک...😢 یک هفته ضجّه...😭 یک هفته انتظار و دق مرگ شدن... یک هفته بود خواب و خوراکم شده بود خیره شدن به ...

✔ #رمان_عاشقانه_از_سوریه_تا_منا❣ * #قسمت_بیستم یک هفته از تنهایی ام می گذشت.😔 یک هفته اشک...😢 یک هفته ضجّه...😭 یک هفته انتظار و دق مرگ شدن... یک هفته بود خواب و خوراکم شده بود خیره شدن به تلفن...☎️ نه زهرا بانو نه سلما نه بابا و پدرجون(پدر صالح)، هیچکدامشان نمی توانستند آرامم ...

۲۵ آذر 1395
21
#استان_یزد و جاذبه های #گردشگری آن #قسمت_بیستم #موزه_وزیری_یزد: در سال ۱۳۳۴کتابخانه وزیری یزد توسط حجت الاسلام وزیری تاسیس شد پس از آن در سال ۱۳۶۹ با موافقت آستان قدس رضوی قرار شد موزه ای در ...

#استان_یزد و جاذبه های #گردشگری آن #قسمت_بیستم #موزه_وزیری_یزد: در سال ۱۳۳۴کتابخانه وزیری یزد توسط حجت الاسلام وزیری تاسیس شد پس از آن در سال ۱۳۶۹ با موافقت آستان قدس رضوی قرار شد موزه ای در یزد تشکیل شود .از آن به بعد با اعلام عمومی اشیاء #آنتیک از خانه های ...

۱۶ خرداد 1395
34
#او_یکزن#قسمت_بیستم#چیستایثربی روی زمین افتاده بود.یک کیسه بود.با چند بسته قرص من که از خانه آورده بودم! آنجاچکار میکرد؟یعنی در جیب نیکان بوده؟ ازساکم برداشته بود؟چرا؟ کیسه را فوری برداشتم و در جیب عبایم گذاشتم.سهراب و ...

#او_یکزن#قسمت_بیستم#چیستایثربی روی زمین افتاده بود.یک کیسه بود.با چند بسته قرص من که از خانه آورده بودم! آنجاچکار میکرد؟یعنی در جیب نیکان بوده؟ ازساکم برداشته بود؟چرا؟ کیسه را فوری برداشتم و در جیب عبایم گذاشتم.سهراب و نیکان برگشتند.نیکان درد میکشید.سهراب گفت:خب اگه خونریزی داشته؛ چرا نرفتید بیمارستان؟ نیکان گفت:خونریزی مال بخیه ...

۱۴ اردیبهشت 1395
19
به نام خدا سلسله پستهای #پشت_پرده_فتنه88 به روایت سردار #مشفق از مسئولان ارشد واجا #قسمت_بیستم؛ #ورود_میرحسین‎ ‎ #میرحسین با این شرایط و نگاه به این نتیجه رسید که برای مطرح کردن جزوه اش (جزوه #زیست_مسلمانی) ...

به نام خدا سلسله پستهای #پشت_پرده_فتنه88 به روایت سردار #مشفق از مسئولان ارشد واجا #قسمت_بیستم؛ #ورود_میرحسین‎ ‎ #میرحسین با این شرایط و نگاه به این نتیجه رسید که برای مطرح کردن جزوه اش (جزوه #زیست_مسلمانی) نیاز به تریبون دارد تا به عرصه‌ی ‏رقابت بیاید و مطالبش را مطرح کند. بنابراین ...

۲۲ فروردین 1395
39
#جسدهای_بیحصار_اندیشه #قسمت_بیستم فردوسی یه چیزی بیشتر از منشی بود براش.‏ تلفن رو آی فون بود؛ صدا رو شناخت، همون خانم بود، گوشی رو گرفت و با نگاه تشکر آمیزی ‏از منشی خواست بره بیرون و ...

#جسدهای_بیحصار_اندیشه #قسمت_بیستم فردوسی یه چیزی بیشتر از منشی بود براش.‏ تلفن رو آی فون بود؛ صدا رو شناخت، همون خانم بود، گوشی رو گرفت و با نگاه تشکر آمیزی ‏از منشی خواست بره بیرون و در و پشت سرش ببنده.‏ ‏- " سلام، سهیل هستم " ... زن جوان خوش ...

۱۹ اسفند 1394
46
#رمان_تمنا نویسنده: #بیسان_تیته تهیه کننده:حسین حاجی جمالی #قسمت_بیستم از همراهیتون ممنونم صبح از خواب بیدار شدم مامان خواب بودرفتم بیرون تو حیاط دست و صورتمو شستم و لباسامو پوشیدم انقدر استرس و اضطراب داشتم که ...

#رمان_تمنا نویسنده: #بیسان_تیته تهیه کننده:حسین حاجی جمالی #قسمت_بیستم از همراهیتون ممنونم صبح از خواب بیدار شدم مامان خواب بودرفتم بیرون تو حیاط دست و صورتمو شستم و لباسامو پوشیدم انقدر استرس و اضطراب داشتم که هیچی از گلوم پایین نمی رفت...آماده شدم که برم در خونه رو که بستم پاهام ...

۲۷ بهمن 1394
49
سلسله پستهای شناخت #جریان_نفاق و #منافقین #نفاق_نوین به قلم دکتر رضا سراج کارشناس مسائل سیاسی و استراتژیک #قسمت_بیستم؛ . . . رهاورد #جریان_نفاق برای جامعه دینی: 2- ایجاد بی تفاوتی در جامعه: یکی از پیامدهای ...

سلسله پستهای شناخت #جریان_نفاق و #منافقین #نفاق_نوین به قلم دکتر رضا سراج کارشناس مسائل سیاسی و استراتژیک #قسمت_بیستم؛ . . . رهاورد #جریان_نفاق برای جامعه دینی: 2- ایجاد بی تفاوتی در جامعه: یکی از پیامدهای جریان شوم نفاق در جامعه دینی، ظهور طبقه جدیدی از قاعدین و بی تفاوت‌ها می ...

۲۱ بهمن 1394
80
شیداوصوفی قسمت بیستم پس یکنفر میخواسته چهره اش را تغییر دهد و موفق هم شده است.اما چرا؟ و او که بود؟ روژان؟ آن روز عصر روانپزشک آمد.پیشنهاد او این بود که اول با ساده ترین ...

شیداوصوفی قسمت بیستم پس یکنفر میخواسته چهره اش را تغییر دهد و موفق هم شده است.اما چرا؟ و او که بود؟ روژان؟ آن روز عصر روانپزشک آمد.پیشنهاد او این بود که اول با ساده ترین آدمها مصاحبه کنیم.کسانی که کمتر به آنها مظنون هستیم .پیشنهاد من بهار بود.چون فقط چند ...

۱۷ آذر 1394
24
قسمت بیستم سه سال گذشت.سه سال کار، سه سال خواب، سه سال خواب دیدن!تا اینکه یکروز، آنسوی خیابان چهره آشنایی دیدم.مردی با خانمش و یک بچه کوچک.نزدیک بود اتوبوس لهم کند، سریع به آنسوی خیابان ...

قسمت بیستم سه سال گذشت.سه سال کار، سه سال خواب، سه سال خواب دیدن!تا اینکه یکروز، آنسوی خیابان چهره آشنایی دیدم.مردی با خانمش و یک بچه کوچک.نزدیک بود اتوبوس لهم کند، سریع به آنسوی خیابان دویدم.بله، خودش بود!همان دوست علی که نامه او را برای روز عقد پنهانی،به من داد.همان ...

۱۷ آبان 1394
31