نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

قسمت (۱۴۸ تصویر)

شاه قلب #قسمت۵ -ای خداکی میرسه من دیگه اینو نبینم. -میرسه زیادخودتوناراحت نکن -انشالله هرچه زودتر بهتر..حالا هم برو جلو چشمم نباش بادیدن ریختت تهوع میگیرم.. -لبخندی زد سرشوتکون دادورفت.. -سایه میگم این پسره یه ...

شاه قلب #قسمت۵ -ای خداکی میرسه من دیگه اینو نبینم. -میرسه زیادخودتوناراحت نکن -انشالله هرچه زودتر بهتر..حالا هم برو جلو چشمم نباش بادیدن ریختت تهوع میگیرم.. -لبخندی زد سرشوتکون دادورفت.. -سایه میگم این پسره یه جوری نیست بنظرت؟؟ -چجوری؟ -حس میکنم مریضه ..زیر چشماش سیاه شده -یعنی اعتیاد داره؟!. -وامگه ...

۱ روز پیش
35K
#رویای_غیرممکن #پارت27 #قسمت1 داشتم تو اون کوچه وحشتناک راه میرفتم که یه پسر اندازه هرکول جلوم سبز شد. از قیافش و بوی الکلی که میداد معلوم بود که مسته. نزدیکم شد و گفت : توووو.... ...

#رویای_غیرممکن #پارت27 #قسمت1 داشتم تو اون کوچه وحشتناک راه میرفتم که یه پسر اندازه هرکول جلوم سبز شد. از قیافش و بوی الکلی که میداد معلوم بود که مسته. نزدیکم شد و گفت : توووو.... ماااااال... منییییی... خواستم بهش لگد بزنم که با اون دستهای قویش پامو گرفت و نزاشت ...

۴ روز پیش
70K
#رویای_غیرممکن #پارت24 #قسمت1 صدای در زدن اومد و جین پرسید: کیه؟ صدای سارا اومد : منم، سارا میشه درو باز کنین؟ من در کمتر از یه ثانیه از اونطرف اتاق به در اتاق رسیدم و ...

#رویای_غیرممکن #پارت24 #قسمت1 صدای در زدن اومد و جین پرسید: کیه؟ صدای سارا اومد : منم، سارا میشه درو باز کنین؟ من در کمتر از یه ثانیه از اونطرف اتاق به در اتاق رسیدم و درو باز کردم. سارا وقتی منو دید باز لبخند زد که باعث شد برای بار ...

۱۹ آذر 1398
4K
#رویای_غیرممکن #پارت23 #قسمت2 ادامه: نامجون درو باز میکنه و میگه : خب الان حالت چطوره؟ به اتاق نگاه میکنم و میبینم که همه به جز جین و یونگی دارن مسخره بازی در میارن و یونگی ...

#رویای_غیرممکن #پارت23 #قسمت2 ادامه: نامجون درو باز میکنه و میگه : خب الان حالت چطوره؟ به اتاق نگاه میکنم و میبینم که همه به جز جین و یونگی دارن مسخره بازی در میارن و یونگی بهشون میگه که یکم آروم تر و جین هم مشغول آشپزیه. البته از کتابی که ...

۱۷ آذر 1398
2K
#رویای_غیرممکن #پارت23 #قسمت1 ( داستان از زبون تهیونگ) داشتم به درختی که کنار در شیشه ای بود؛ نگاه میکردم که یهو صدای باز شدن دراومد. به فردی که درو باز کرده بود و داشت به ...

#رویای_غیرممکن #پارت23 #قسمت1 ( داستان از زبون تهیونگ) داشتم به درختی که کنار در شیشه ای بود؛ نگاه میکردم که یهو صدای باز شدن دراومد. به فردی که درو باز کرده بود و داشت به حیاط میومد؛ نگاه کردم... سارا... اولش جا خوردم ولی بعدش لبخند بزرگی روی لبام ظاهر ...

۱۷ آذر 1398
7K
#رویای_غیرممکن #پارت22 #قسمت1 امروز ساعت هفت صبح از خواب بلند شدم چون باید این سه ماه رو در حد مرگ کار کنیم البته میدونم زندگیم تا زمانی که آیدلم همینه ولی خب این سه ماه ...

#رویای_غیرممکن #پارت22 #قسمت1 امروز ساعت هفت صبح از خواب بلند شدم چون باید این سه ماه رو در حد مرگ کار کنیم البته میدونم زندگیم تا زمانی که آیدلم همینه ولی خب این سه ماه خیلی مهمه. لیسا وفتی دید من بیدارم گفت : چه زود پاشدی 45 دقیقه دیگه ...

۱۶ آذر 1398
8K
#رویای_غیرممکن #پارت20 #قسمت2 ادامه: سریع به طرفم برگشت و با دیدن من تعجب کرد و سریع سعی کرد که اشکاشو پاک کنه و هق هقش رو خفه کنه ولی موفق نبود که هیچ، بدتر شروع ...

#رویای_غیرممکن #پارت20 #قسمت2 ادامه: سریع به طرفم برگشت و با دیدن من تعجب کرد و سریع سعی کرد که اشکاشو پاک کنه و هق هقش رو خفه کنه ولی موفق نبود که هیچ، بدتر شروع کرد به گریه کردن. شوک شده بودم؛ نمیتونستم بفهمم به خاطر دیدن من گریش شدت ...

۱۴ آذر 1398
1K
#رویای_غیرممکن #پارت20 #قسمت1 بالاخره وسایلمو جمع کردم و دارم با برادرم خداحافظی میکنم. برادرم گفت: دلم برات تنگ میشه، تند تند بهم زنگ بزن باشه؟ گفتم : منم دلم برات تنگ می‌شه و حتما بهت ...

#رویای_غیرممکن #پارت20 #قسمت1 بالاخره وسایلمو جمع کردم و دارم با برادرم خداحافظی میکنم. برادرم گفت: دلم برات تنگ میشه، تند تند بهم زنگ بزن باشه؟ گفتم : منم دلم برات تنگ می‌شه و حتما بهت زنگ میزنم. بعد از یه بغل طولانی از برادرم جدا شدم و با چشم های ...

۱۴ آذر 1398
6K
#رویای_غیرممکن #پارت19 #قسمت1 بعد از اینکه از اتاق بنگ شی هیوک دور شدیم؛ همه دخترا شروع کردن به جیغ و داد و بغلم کردن. لیسا تقریبا داد زد : وواااااییی بالاخره میتونی بیایی و با ...

#رویای_غیرممکن #پارت19 #قسمت1 بعد از اینکه از اتاق بنگ شی هیوک دور شدیم؛ همه دخترا شروع کردن به جیغ و داد و بغلم کردن. لیسا تقریبا داد زد : وواااااییی بالاخره میتونی بیایی و با ما زندگی کنیییی ههووورراااا!!!!. رزی هم جوری منو بغل کرده بود که به زور میتونستم ...

۱۳ آذر 1398
8K
#رویای_غیرممکن #پارت15 #قسمت1 همزمان که دارم لباس میپوشم دارم به این فکر میکنم که چه شوخی رو برادرم انجام بدم که بترسونتش و یا توی شوک بره؟ خب قطعا اون مدل روشی که رو من ...

#رویای_غیرممکن #پارت15 #قسمت1 همزمان که دارم لباس میپوشم دارم به این فکر میکنم که چه شوخی رو برادرم انجام بدم که بترسونتش و یا توی شوک بره؟ خب قطعا اون مدل روشی که رو من امتحان کرد ،رو خودش اصلا تاثیری نداره چون که ترسو نیست‌؛ پس باید فکر ترسوندنش ...

۷ آذر 1398
4K
آپدیت توییتر BT21 🌈

آپدیت توییتر BT21 🌈 " دوستای جون جونی ، همیشه کنارتن.☀️ آخه چطور کویا انقده تو دلبرو و با ملاحظست؟ داستانایی که فقط دوستای صمیمی وجون و جونی میتونن بگن! همین الان، قسمت پنجم انیمیشن جهان BT21 .. #/جهانBT21 #/انیمیشن #/BT21 #/قسمت پنجم #/LEAF #/کویا #/BAEBY #/خاطرا دوران بچگی #/TOLL ...

۷ آذر 1398
198
آپدیت توییتر BT21 🌈 جایی در میون جنگل‌های دور افتاده و آروم، یک برخورد پنجم خاص در حال اتفاق افتادنه. ✨ #جهان_BT21 #انیمیشن #قسمت ۵ام #به زودی #ماندن در صحنه #۲۷ام نوامبر #خاطرات‌بچگی #BT21 ~•~•~¤~•~•~•~

آپدیت توییتر BT21 🌈 جایی در میون جنگل‌های دور افتاده و آروم، یک برخورد پنجم خاص در حال اتفاق افتادنه. ✨ #جهان_BT21 #انیمیشن #قسمت ۵ام #به زودی #ماندن در صحنه #۲۷ام نوامبر #خاطرات‌بچگی #BT21 ~•~•~¤~•~•~•~

۴ آذر 1398
162
آپدیت توییتر BT21 🌈 جایی در میون جنگل‌های دور افتاده و آروم، یک برخورد پنجم خاص در حال اتفاق افتادنه. ✨ #جهان_BT21 #انیمیشن #قسمت ۵ام #به زودی #ماندن در صحنه #۲۷ام نوامبر #خاطرات‌بچگی

آپدیت توییتر BT21 🌈 جایی در میون جنگل‌های دور افتاده و آروم، یک برخورد پنجم خاص در حال اتفاق افتادنه. ✨ #جهان_BT21 #انیمیشن #قسمت ۵ام #به زودی #ماندن در صحنه #۲۷ام نوامبر #خاطرات‌بچگی

۲ آذر 1398
152
#رویای_غیرممکن #پارت12 #قسمت3 ادامه : بعد از اینکه اجرام تموم شد به بی تی اس‌ نگاه کردم. همشون مثل همه ی کسایی که برای بار اول اجرام رو دیدن، دهنشون باز مونده بود. تعظیم کردم ...

#رویای_غیرممکن #پارت12 #قسمت3 ادامه : بعد از اینکه اجرام تموم شد به بی تی اس‌ نگاه کردم. همشون مثل همه ی کسایی که برای بار اول اجرام رو دیدن، دهنشون باز مونده بود. تعظیم کردم که یهو هوسوک داد زد : عاااالللیییی ببببووووددددد. واقعا بهترین اجرایی بود که از کسی ...

۳۰ آبان 1398
560
#رویای_غیرممکن #پارت12 #قسمت1 (35 دقیقه بعد) آقای بستنی ( دست خودم نیست... ببخشید) رو به من کرد و گفت : اینم از این گروه. حالا فقط یه گروه مونده که تورو با اونها آشنا کنم ...

#رویای_غیرممکن #پارت12 #قسمت1 (35 دقیقه بعد) آقای بستنی ( دست خودم نیست... ببخشید) رو به من کرد و گفت : اینم از این گروه. حالا فقط یه گروه مونده که تورو با اونها آشنا کنم و فکر کنم خودتم میدونی اون گروه bts هستش. وقتی این حرفو گفت از خوشحالی ...

۳۰ آبان 1398
4K
#پارت شونزده #قسمت دوم *تیهونگ: چشمام می سوخت و حسابی سردم بود چشمام رو باز کردم ولی خیلی تار میدیدم چند بار پلک زدم تا دیدم چنتا ادم بالا سر من یهو به خودم اومدم ...

#پارت شونزده #قسمت دوم *تیهونگ: چشمام می سوخت و حسابی سردم بود چشمام رو باز کردم ولی خیلی تار میدیدم چند بار پلک زدم تا دیدم چنتا ادم بالا سر من یهو به خودم اومدم ..... وی : من کجام؟؟؟ جونگ کوک کجاست ؟؟؟ دکتر : آروم باش عزیزم..میتونی بهم ...

۲۷ آبان 1398
3K
قسمت بدترین توجیه واسه تصمیمات اشتباهه #عشق #قسمت

قسمت بدترین توجیه واسه تصمیمات اشتباهه #عشق #قسمت

۱۹ آبان 1398
83
#رویای_غیرممکن #پارت5 #قسمت2 ادامه : گفتم : نه امروز نریم چون که من تو سایت Big hit دیدم امروز مهلت آخر واسه ثبت نامه و فردا هم فرصت آخر واسه آدیشن دادنه پس ما باید ...

#رویای_غیرممکن #پارت5 #قسمت2 ادامه : گفتم : نه امروز نریم چون که من تو سایت Big hit دیدم امروز مهلت آخر واسه ثبت نامه و فردا هم فرصت آخر واسه آدیشن دادنه پس ما باید سریع واسه آدیشن دادن ثبت نام کنیم. گفت : فردا؟! اصلا وقت کافی واسه تمرین ...

۸ آبان 1398
158
#رویای_غیرممکن #پارت4 #قسمت2 ادامه : این حرفش باعث شد گونه هام از خجالت سرخ بشه و وقتی برادرم اینو دید از خنده روده بر شد و بعد از اینکه خندیدن رو تموم کرد گفت : ...

#رویای_غیرممکن #پارت4 #قسمت2 ادامه : این حرفش باعث شد گونه هام از خجالت سرخ بشه و وقتی برادرم اینو دید از خنده روده بر شد و بعد از اینکه خندیدن رو تموم کرد گفت : جدی هستم خیلی خوشگلی و خیلی شبیه کره ای هایی که تا خودت نگی ایرانی ...

۷ آبان 1398
221
#رویای_غیرممکن #پارت2 #قسمت2 ادامه : برای بار دوم هنگ کردم برادرم تحصیلاتش رو تو کره ادامه میده؟ مگه اصلا زبان کره ای بلده؟ و دقیقا همین سوال رو از بابام پرسیدم. و بابام هم با ...

#رویای_غیرممکن #پارت2 #قسمت2 ادامه : برای بار دوم هنگ کردم برادرم تحصیلاتش رو تو کره ادامه میده؟ مگه اصلا زبان کره ای بلده؟ و دقیقا همین سوال رو از بابام پرسیدم. و بابام هم با خنده به من توضیح داد که قبل از اینکه من به دنیا بیام و تا ...

۴ آبان 1398
176