نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

فهیم_عطار (۷ تصویر)

به جای عجیبی از زندگی رسیدیم. جایی که رنگش از سیاهی هم بالاتر است. جایی که خشم و نفرت را رد کردیم و رسیدیم به بُهت. بُهت از این رنگی که سیاهی پیش آن نور ...

به جای عجیبی از زندگی رسیدیم. جایی که رنگش از سیاهی هم بالاتر است. جایی که خشم و نفرت را رد کردیم و رسیدیم به بُهت. بُهت از این رنگی که سیاهی پیش آن نور است. لبه‌ی جهانی عجیب که کلمات قادر به توصیف هیچ گوشه‌ی آن نیستند. جایی که ...

۲۲ دی 1398
323
جانانم! روزهای سیاه محکوم به تمام شدن هستند، اما فراموش نمی‌شوند. روشنی فردای من و تو مدیون تاریکی امروزمان است. خودت می‌گفتی که رسیدنِ برگ‌های درخت به خورشید، مدیون فرو رفتن ریشه‌ها در تاریکی خاک ...

جانانم! روزهای سیاه محکوم به تمام شدن هستند، اما فراموش نمی‌شوند. روشنی فردای من و تو مدیون تاریکی امروزمان است. خودت می‌گفتی که رسیدنِ برگ‌های درخت به خورشید، مدیون فرو رفتن ریشه‌ها در تاریکی خاک است. حالا هرچه ریشه بیشتر در سیاهی فرو برود، برگ‌های بیشتری فردا به نور خورشید ...

۱۳ آذر 1398
3K
#داستان_شب... یک رفیقی دارم که عاشق گل و گیاه و دار و درخت است. سه ماه پیش افتاده بود به جان گلدان‌های حیاط خانه‌اش. قلمه‌های رز را کرده بود توی خاک. خاک‌شان را عوض کرده ...

#داستان_شب... یک رفیقی دارم که عاشق گل و گیاه و دار و درخت است. سه ماه پیش افتاده بود به جان گلدان‌های حیاط خانه‌اش. قلمه‌های رز را کرده بود توی خاک. خاک‌شان را عوض کرده بود. پیوند زده بود. تکثیر کرده بود. و خلاصه حیاتِ حیاط را کن‌فیکون کرده بود. ...

۲۴ اردیبهشت 1398
240
امروز صبح آماندا تا من را دید گفت:

امروز صبح آماندا تا من را دید گفت: "چه پولیور قشنگی، خیلی بهت می‌آد". بعد هم کله‌اش را فروبرد توی مانیتور و مشغول محاسبه‌ی سایز میلگرد‌های ستون‌های بتنی پل شد. همین دو جمله‌ی ساده، هزار ژول انرژی برایم تولید کرد. پارسال هم با دوستم رفته بودیم رستوران. گارسون‌مان یک دختر ...

۱۴ بهمن 1397
500
من نزدیک به یک دهه از زندگی‌ام را در محله‌ی گلستانِ اهواز زندگی کردم. اسم کوچه‌مان اصفهان بود. بچه‌های کوچه دو دسته بودند. بچه‌های سر کوچه و بچه‌های ته کوچه. یک خط فرضی هم کوچه ...

من نزدیک به یک دهه از زندگی‌ام را در محله‌ی گلستانِ اهواز زندگی کردم. اسم کوچه‌مان اصفهان بود. بچه‌های کوچه دو دسته بودند. بچه‌های سر کوچه و بچه‌های ته کوچه. یک خط فرضی هم کوچه را مثل خط استوا دو قسمت کرده بود. همین خط فرضی مثل کاتالیزور سالی سه ...

۴ شهریور 1397
61
| #فهیم_عطار | قدیم‌ها یک کارگرعرب داشتم که خیلی می‌فهمید! اسمش قاسم بود ازخوزستان کوبیده بودو آمده بود تهران برای کارگری اول‌ها ملات سیمان درست می‌کردو می‌برد وردست اوستا جنم داشت بعدازچهارماه شدهمه‌کاره‌ی کارگاه .. ...

| #فهیم_عطار | قدیم‌ها یک کارگرعرب داشتم که خیلی می‌فهمید! اسمش قاسم بود ازخوزستان کوبیده بودو آمده بود تهران برای کارگری اول‌ها ملات سیمان درست می‌کردو می‌برد وردست اوستا جنم داشت بعدازچهارماه شدهمه‌کاره‌ی کارگاه .. قشنگ حرف می‌زد دایره‌ی لغات وسیعی داشت تن صدایش هم خوب بود شبیه آلن دلون! ...

۲۰ مرداد 1396
50
قدیم‌ها یک کارگر عرب داشتم که خیلی می‌فهمید. اسمش قاسم بود. از خوزستان کوبیده بود و آمده بود تهران برای کارگری. اول‌ها ملات سیمان درست می‌کرد و می‌برد وردست اوستا تا دیوار مستراح و حمام ...

قدیم‌ها یک کارگر عرب داشتم که خیلی می‌فهمید. اسمش قاسم بود. از خوزستان کوبیده بود و آمده بود تهران برای کارگری. اول‌ها ملات سیمان درست می‌کرد و می‌برد وردست اوستا تا دیوار مستراح و حمام را علم کنند. جنم داشت. بعد از چهار ماه شد همه‌کاره‌ی کارگاه. حضور و غیاب ...

۲۱ تیر 1396
91