نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

فرشته_دورگه (۴۳ تصویر)

شرمنده تقصیر هنگامه اس #فرشته_دورگه #پارت47 ماکان خخخ خیلی خوشم اومد خیط شدش اومد سمت همون اتاقی که بهش نشون دادم آخ من به این دختر چی بگم سه ساعت داره اینجا رروارسی میکنه هرچیم ...

شرمنده تقصیر هنگامه اس #فرشته_دورگه #پارت47 ماکان خخخ خیلی خوشم اومد خیط شدش اومد سمت همون اتاقی که بهش نشون دادم آخ من به این دختر چی بگم سه ساعت داره اینجا رروارسی میکنه هرچیم میگم بابا دوربین دارع سنگین باش توکتش نمیره که آیسان:میگم مکی این بنی آقا زاده ...

۵ آبان 1398
53
#فرشته_دورگه #پارت46 من:واا اعصاب مصاب یوخدی لباسامو جابه جا کردم به حامد زنگ زدم باید از دلش دربیارم هرچی نباشه داداشمه که حامد:بله؟ من:سلام منم خوبم مرسی!خوبی شما حامد:مرسی خوبم کارتو بگو من:حامد جان هنگامه ...

#فرشته_دورگه #پارت46 من:واا اعصاب مصاب یوخدی لباسامو جابه جا کردم به حامد زنگ زدم باید از دلش دربیارم هرچی نباشه داداشمه که حامد:بله؟ من:سلام منم خوبم مرسی!خوبی شما حامد:مرسی خوبم کارتو بگو من:حامد جان هنگامه اینطوری نکن خواهش میکنم حامد:آیسان توقع داری الآن بگم فدای سرت دختر من معاونتم بدون ...

۲۶ مهر 1398
50
#فرشته_دورگه #پارت45 امروز روز پروازمه نمیدونی چه سختیایی کشیدم تا تونستم مامانی رو راضی کنم برم دوبی آخه بگو من دیگه سنی ازم گذشته دیگه17،18سالم که نیس خداییش اینطوری میکنه باهام ماکان:تموم شدش شعروورات میخوام ...

#فرشته_دورگه #پارت45 امروز روز پروازمه نمیدونی چه سختیایی کشیدم تا تونستم مامانی رو راضی کنم برم دوبی آخه بگو من دیگه سنی ازم گذشته دیگه17،18سالم که نیس خداییش اینطوری میکنه باهام ماکان:تموم شدش شعروورات میخوام بخوابم من:میدونستی خیلی بیشعوری؟! ماکان:آره حالا میزاری بخوابم آیا؟ من:بله بیشورجان راستی ماکان تو عربیت ...

۱۴ مهر 1398
56
#فرشته_دورگه #پارت44 اوووف پام ترکید به مهدی نگاه کردم بدبخت تازه از سرکارش اومده بود بچمون پلیسه دیشبم شیفت بوده من:هنگی پیدا نمیشه خواهر به من رحم نمیکنی به شوهرت رحم کن حداقل کارتشو بگیر ...

#فرشته_دورگه #پارت44 اوووف پام ترکید به مهدی نگاه کردم بدبخت تازه از سرکارش اومده بود بچمون پلیسه دیشبم شیفت بوده من:هنگی پیدا نمیشه خواهر به من رحم نمیکنی به شوهرت رحم کن حداقل کارتشو بگیر اون بره بخوابه هنگی:وای مهدی ببخشید عزیزم راست میگه مهدی نگاه قدر شناسانه ای بهم ...

۲۶ شهریور 1398
9
#فرشته_دورگه #پارت43 خدایاااا مرگمو زود تر برسون آرمان:طبق گزارش هایی امتحان ها آیسان و.آراد نه تنها زبون دارن بلکه رکورد داره نمره هایی پایینن من:ترم مهمه که منو.آراد بالا تر ازهمه میگیریم آرمان:اونوقت چند میگرین ...

#فرشته_دورگه #پارت43 خدایاااا مرگمو زود تر برسون آرمان:طبق گزارش هایی امتحان ها آیسان و.آراد نه تنها زبون دارن بلکه رکورد داره نمره هایی پایینن من:ترم مهمه که منو.آراد بالا تر ازهمه میگیریم آرمان:اونوقت چند میگرین من وآراد:18 آرمان:واووو خوب میتونید بشینین تازنگ بعد نفسی تازه کنین رفتش بیرون من و ...

۲۵ شهریور 1398
41
#فرشته_دورگه #پارت42 زهرا زنگ زد به گوشیم زهرا:آیسان بدونی چیشده من:عمه من زنگ زده واسه تو درسته اومدن خاستگاریت اوهوم زهرا:میدونستی من:خوب حالا دانیال ما چطوریع خوبه یانه زهرا:چی بگم راستش نظر مامان ودایی مهمه ...

#فرشته_دورگه #پارت42 زهرا زنگ زد به گوشیم زهرا:آیسان بدونی چیشده من:عمه من زنگ زده واسه تو درسته اومدن خاستگاریت اوهوم زهرا:میدونستی من:خوب حالا دانیال ما چطوریع خوبه یانه زهرا:چی بگم راستش نظر مامان ودایی مهمه من:پس مبارکه خفه شو که میگی مهم اگه خوشت نمیومد اصلا نظر مامانت مهم نبود ...

۲۳ شهریور 1398
28
#فرشته_دورگه #پارت40 (ناموسانظربدین) آیسان بعد از حسابی از خجالت کیف پول ماکان در اومدیم اومدیم بیرون از کافیشاپ من:مرسی خوش گذشت ماکان:خیلی سه نقطه ای چطوری این همه بخوری و خم به ابروت نیاری من:وااا ...

#فرشته_دورگه #پارت40 (ناموسانظربدین) آیسان بعد از حسابی از خجالت کیف پول ماکان در اومدیم اومدیم بیرون از کافیشاپ من:مرسی خوش گذشت ماکان:خیلی سه نقطه ای چطوری این همه بخوری و خم به ابروت نیاری من:وااا کاه از خودم.نبود کاه دونم خالی بود دیگه پرش کردم مرسی پسرعمه بای عروسک گذاشتم ...

۲۱ شهریور 1398
17
#فرشته_دورگه #پارت39 ماکان چرا گفت خدا شفام بده مگه مریضم واستا آرمان سریع بهش زنگ زدم من:الو کثافط دلیلی که به آیسان گفتی چی بود آرمان:سلام منم خوبم مرسی هیچی من:آرمان آرمان:هیچی اختلال دوشخصیتی من:آرمان ...

#فرشته_دورگه #پارت39 ماکان چرا گفت خدا شفام بده مگه مریضم واستا آرمان سریع بهش زنگ زدم من:الو کثافط دلیلی که به آیسان گفتی چی بود آرمان:سلام منم خوبم مرسی هیچی من:آرمان آرمان:هیچی اختلال دوشخصیتی من:آرمان فقط دلم میخواد الان که میام مطبت نباشی آرمان:جان چرا من:آخه میخوام ببرمت یه جایی ...

۱۷ شهریور 1398
18
#فرشته_دورگه کافی شاپ دوست رهاد

#فرشته_دورگه کافی شاپ دوست رهاد

۱۷ شهریور 1398
1
#فرشته_دورگه گردنبد عذر خواهی ماکان

#فرشته_دورگه گردنبد عذر خواهی ماکان

۱۷ شهریور 1398
1
#فرشته_دورگه عروسک عذرخواهی ماکان

#فرشته_دورگه عروسک عذرخواهی ماکان

۱۷ شهریور 1398
1
#فرشته_دورگه #پارت38 ماکان:آیسان راستش من:من جناب آراد الان فقط به خاطر پروژه جناب بن سلمان اینجام جلسه همینه یامن اشتباه فهمیدم جناب نامجو حامد:نه کاملا درسته من:درضمن خدا ایشاال... زودتر خوبتون کنه بفرمایید ماکان که ...

#فرشته_دورگه #پارت38 ماکان:آیسان راستش من:من جناب آراد الان فقط به خاطر پروژه جناب بن سلمان اینجام جلسه همینه یامن اشتباه فهمیدم جناب نامجو حامد:نه کاملا درسته من:درضمن خدا ایشاال... زودتر خوبتون کنه بفرمایید ماکان که گیج شده بود سرشو به نشونه باشع تکون داد و شروع کرد به توضیح دادن ...

۱۵ شهریور 1398
11
#فرشته_دورگه #پارت37 آیسان خوب هرچی بود گذشت هرچی خاطر خوب و بد بود تموم شد رفتش سطل اشغال *ما همه با افسانه پاندایی کونگ فوکاریم بوم دیشتو بوم دیشت استاد شیفو من:بله بفرمایید *الو آیسان ...

#فرشته_دورگه #پارت37 آیسان خوب هرچی بود گذشت هرچی خاطر خوب و بد بود تموم شد رفتش سطل اشغال *ما همه با افسانه پاندایی کونگ فوکاریم بوم دیشتو بوم دیشت استاد شیفو من:بله بفرمایید *الو آیسان خوبی منم آرمان من:ااا سلام پسرعمو خوبی ببخشید نداشتم شمارتو آرمان:راستش زنگ زدم بابت رفتار ...

۱۴ شهریور 1398
27
#فرشته_دورگه #پارت36 هاکان من:میشنوم ماکان ماکان:داشتم با باربد صحبت میکردم که وقتی اومدیم داخل دیدم یهو میخ آیسان شده تعجب کردم پرسیدم میشناسیش گف میشناسمش بلکه عاشقشم پسر باورم نمیشه دارم دختریی که سه سال ...

#فرشته_دورگه #پارت36 هاکان من:میشنوم ماکان ماکان:داشتم با باربد صحبت میکردم که وقتی اومدیم داخل دیدم یهو میخ آیسان شده تعجب کردم پرسیدم میشناسیش گف میشناسمش بلکه عاشقشم پسر باورم نمیشه دارم دختریی که سه سال آزگار دنبالشم تو اینجا میبینم من:چییییی.نزدی تو دهنش هاکان:پسرعمویه دانیال ایناس چیکارش میکردم گفتم اصلا ...

۱۴ شهریور 1398
77
#فرشته_دورگه #پارت35 رها هرچی دنبال آیسان میگشتم پیداش نمیکردم من:رهاد داداشی یه لحظه بیا رهاد:چیشده گلم من:آیسان نیستش اخماش رفت توهم رهاد:یعنی چی نیس شام وایییییی خدایا بدبخت شدیم بابابزرگ اوخ من:حالا چیکار کنیم ؟ ...

#فرشته_دورگه #پارت35 رها هرچی دنبال آیسان میگشتم پیداش نمیکردم من:رهاد داداشی یه لحظه بیا رهاد:چیشده گلم من:آیسان نیستش اخماش رفت توهم رهاد:یعنی چی نیس شام وایییییی خدایا بدبخت شدیم بابابزرگ اوخ من:حالا چیکار کنیم ؟ رهاد:برو بگو هاکان و آرمان بیان من:چهارتایی دیگه چی؟ رهاد:نمیخواد رفتم گفتم اومدن آرمان:من دیدمش ...

۱۴ شهریور 1398
8
#فرشته_دورگه #پارت34 هنگامه:الو رها خوبی .... هنگامه:شرمنده خودم شدم که تو رو دوست آیسانم میدونستم اصلا ارزش نداشتی لطفا دیگه نه سراغشو بگیر نه جشن من بیا لطف کن به آتوسام بگو ....... هنگامه:اصلا مهم ...

#فرشته_دورگه #پارت34 هنگامه:الو رها خوبی .... هنگامه:شرمنده خودم شدم که تو رو دوست آیسانم میدونستم اصلا ارزش نداشتی لطفا دیگه نه سراغشو بگیر نه جشن من بیا لطف کن به آتوسام بگو ....... هنگامه:اصلا مهم نیس که چی شده همین که اشک خواهرم دراوردین بستونه خداحافظ قطع کرد من:تقصیراونانبودکه .. ...

۱۳ شهریور 1398
36
#فرشته_دورگه #پارت32 فهمیدم مال آتوسا ایناس تا اینا رفتن رهاد میکروفون داد دست آرمان یکیم داد دست ماکان رهاد:اهم اهم خانوما واقایون کیشیلر وخاتون لر(اقایون وخانوم ها به ترکی)لیدیزن اند جنتلمن این شما و اینم ...

#فرشته_دورگه #پارت32 فهمیدم مال آتوسا ایناس تا اینا رفتن رهاد میکروفون داد دست آرمان یکیم داد دست ماکان رهاد:اهم اهم خانوما واقایون کیشیلر وخاتون لر(اقایون وخانوم ها به ترکی)لیدیزن اند جنتلمن این شما و اینم خواننده هایی خانواده همه دست زدن دانیال:همه لیوان اب پرتغالاتونو به سلامتیشون بنوشین شرمنده از ...

۱۳ شهریور 1398
24
#فرشته_دورگه #پارت30 ماکان:ترانه احترام دایی رو داریم نگه میداریم بهت هیچی نمیگیم ها پاتو داری بیش از حدت داراز میکنی من:نه اتفاقا ترانه جون عزیزم خوب گفتی من گدام اره اما واسه کسایی گدایی میکنم ...

#فرشته_دورگه #پارت30 ماکان:ترانه احترام دایی رو داریم نگه میداریم بهت هیچی نمیگیم ها پاتو داری بیش از حدت داراز میکنی من:نه اتفاقا ترانه جون عزیزم خوب گفتی من گدام اره اما واسه کسایی گدایی میکنم که کمبود فهم و درک دارن اینکه تو کادو رو بع بزرگیش میسنجی یعنی اینکه ...

۱۳ شهریور 1398
26
#فرشته_دورگه #پارت28 رها:سلاااااااااام خوشگلم چطوری تووو من:گمشو برو بیرون تومگه نگفتی زود برمیگردی الان باید برگردی رها:ببخشید بیابیابغلم از دلت دربیارم گلکم بیا من:برو انور اصلا سمتم نیا که بد ازت شکارم فهمیدی سمتم نیا ...

#فرشته_دورگه #پارت28 رها:سلاااااااااام خوشگلم چطوری تووو من:گمشو برو بیرون تومگه نگفتی زود برمیگردی الان باید برگردی رها:ببخشید بیابیابغلم از دلت دربیارم گلکم بیا من:برو انور اصلا سمتم نیا که بد ازت شکارم فهمیدی سمتم نیا رها:باشه حداقل لباس امروزتو ببینم من:باشه لباسوبهش نشون دادم رها چشاش برق زد رها:وایییی آیسان ...

۱۳ شهریور 1398
13
#فرشته_دورگه #پارت27 آیسان چشماموبهم مالیدم یهوحس کردم سرم روی پایی ماکانع وایی خدایا اونقدرم که فک میکردم بدنیس هوف صداش زدم بیدارشد رفتیم سمت اتاقایی خودمون سرمو گذاشتم روبالشت پتو رو کشیدم روکلم من هوووففف ...

#فرشته_دورگه #پارت27 آیسان چشماموبهم مالیدم یهوحس کردم سرم روی پایی ماکانع وایی خدایا اونقدرم که فک میکردم بدنیس هوف صداش زدم بیدارشد رفتیم سمت اتاقایی خودمون سرمو گذاشتم روبالشت پتو رو کشیدم روکلم من هوووففف خدایا امروز تولده اقابزرگه یعنی منو میپذیرع یا اصلا دوسم داره؟ هوف ولش بهتر برم ...

۱۲ شهریور 1398
6