نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

فاطمه_سودی (۷ تصویر)

❤قـــــسم به عشــــღــــق❤: #یواشکی_دوستت_خواهم_داشت #فاطمه_سودی

❤قـــــسم به عشــــღــــق❤: #یواشکی_دوستت_خواهم_داشت #فاطمه_سودی "آسمان" #قسمت_بیست_و_هفتم با دیدن لحظه ای آریان چنان دلشاد شدم که حد نداشت! چنان خواستن و عشقی توی دلم برپا شد که داشتم از ذوق پس میفتادم! چنان غروری سراپامو گرم......... نــــــــــه داااااااااااااغ کرد که اصلا نمیدونستم اسمشو چی بزارم! آریان خونه شون که اینور ...

۱۰ اسفند 1395
54
#یواشکی_دوستت_خواهم_داشت #فاطمه_سودی

#یواشکی_دوستت_خواهم_داشت #فاطمه_سودی "آسمان" #قسمت_هفتم حرف دلمو رک زده بودم و با تمام دعواها و قهرو آشتی ها باید پاش می ایستادم. خبر داشتم اوضاع پویا خیلی بدتر از منه، ولی اونم بشدت جلوی پدرمادرش با تهدیدهای کارسازشون ایستاده بود! تمام نقشه های این ماجرارو ریز به ریز پویاخان کشیده بود ...

۱۹ بهمن 1395
71
#یواشکی_دوستت_خواهم_داشت #فاطمه_سودی

#یواشکی_دوستت_خواهم_داشت #فاطمه_سودی "آسمان" #قسمت_ششم اونروز در میان شوخیها و خنده های بلند پویا که پراز شوق و خواستن بود و نگاههایی که هرلحظه پراز عشق بصورتم مینداخت، با دعواها و حرفهای هزاررنگ من که همه شو بجوون میخرید مقابل دانشگاه پیاده شدم که محکم گفتم: ببین پویا، من نه زن ...

۱۸ بهمن 1395
52
#یواشکی_دوستت_خواهم_داشت #فاطمه_سودی

#یواشکی_دوستت_خواهم_داشت #فاطمه_سودی "آسمان" #قسمت_پنجم فقط بهتزده نگاش میکردم و حالا توی مغزم کنکاش میکردم جوابی پیدا کنم و بهش بدم بلکه دست از سرم برداره پسره ی دیووووووونه! پویا حرفاشو محکم زد و عصبی پشت بمن کرده خواست راهشو بگیره بره، که بلند خندیده گفتم: صبر کن ببینم پویا!!! خودت ...

۱۷ بهمن 1395
26
#یواشکی_دوستت_خواهم_داشت #فاطمه_سودی

#یواشکی_دوستت_خواهم_داشت #فاطمه_سودی "آسمان" #قسمت_چهارم قلبم بشدت میکوبید. پسرعموم نزدیکم بود و همچنان داشت نزدیکتر میشد که کم مونده بود بهم بچسبه. دلم یه جیغ حسابی میخواست ولی........... نــــــــــه، پویا پسرعموم بود و هیچوقت نمیتونست اذیتم کنه.... هیچوقت..... دستاش بالا اومد و بطرفم کشیده شده درحالیکه حالا صورتش کمی سرخ شده ...

۱۶ بهمن 1395
23
#یواشکی_دوستت_خواهم_داشت #فاطمه_سودی

#یواشکی_دوستت_خواهم_داشت #فاطمه_سودی "آسمان" #قسمت_سوم به آرامی بدون اینکه نگاهی بطرف پویا بندازم به آشپزخونه پیش مامان رفتم، ولی نگاههای خاص پسرعموم که با من میچرخید ناراحتم میکرد و بشدت سردرگم بودم. من و پویا اصلا ارتباطی با هم نداشتیم و فوق فوقش فقط چند قدمی بیرون از خونه با هم ...

۱۵ بهمن 1395
21
#یواشکی_دوستت_خواهم_داشت #فاطمه_سودی

#یواشکی_دوستت_خواهم_داشت #فاطمه_سودی "آسمان" #قسمت_دوم نگاهمو از صورتش گرفتم و باآرامشی دروغین اما جالب، برگشته قدمی برداشتم که عمو محکم و کشیده گفت: نــــــــــازی! بدون برگشتن دوباره ایستادم! از زمانیکه وارد محضر شده بودم اصلا نگاهی هرچند کوچک هم بطرفش نینداخته بودم و الان ........ عمرا اگه بهش نگاه میکردم!! فقط ...

۱۵ بهمن 1395
25