نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

عشق_باطعم_تلخ (۱۴۰ تصویر)

#عشق_باطعم_تلخ #part149 نفس عمیقی کشیدم نگاهی کوتاهی به پرهام کردم و بعد به جمع نگاهی کردم و با صدای لرزان و پر از استرسی گفتم: - با اجازه مادرم، پدرم، دایی، عمو شایان، خاله پریا ...

#عشق_باطعم_تلخ #part149 نفس عمیقی کشیدم نگاهی کوتاهی به پرهام کردم و بعد به جمع نگاهی کردم و با صدای لرزان و پر از استرسی گفتم: - با اجازه مادرم، پدرم، دایی، عمو شایان، خاله پریا و همه‌ی بزرگ‌ترهای جمع بله. بله رو محکم ‌تر گفتم اما لرزش صدام حس می‌شد. ...

۸ ساعت پیش
15K
#عشق_باطعم_تلخ #part148 قرار شد از فردا خرید عروسیمون رو شروع کنیم؛ این‌قدر ذوق داشتم که نگو داشتم، به پرهام می‌رسیدم، در مقابل تمام اون‌هایی که جدایی مارو می‌خواستن، موفق شده بودیم. صبح گروهی رفتیم پاساژ، ...

#عشق_باطعم_تلخ #part148 قرار شد از فردا خرید عروسیمون رو شروع کنیم؛ این‌قدر ذوق داشتم که نگو داشتم، به پرهام می‌رسیدم، در مقابل تمام اون‌هایی که جدایی مارو می‌خواستن، موفق شده بودیم. صبح گروهی رفتیم پاساژ، آرش و پرینازم بودند اول از لباس شروع کردیم بعد انگشتر و گردنبند ست برای ...

۸ ساعت پیش
20K
#عشق_باطعم_تلخ #part147 عصبی پوفی کشیدم. - اذیت نکن! وسط خیابون که خلوت بود، نشستم. - وسط خیابون نشستم، بزار ماشین‌ها زیرم کنن راحت شی. بلند خندید. - هر کاری من می‌گم بکنی، میام دنبالت. بلند ...

#عشق_باطعم_تلخ #part147 عصبی پوفی کشیدم. - اذیت نکن! وسط خیابون که خلوت بود، نشستم. - وسط خیابون نشستم، بزار ماشین‌ها زیرم کنن راحت شی. بلند خندید. - هر کاری من می‌گم بکنی، میام دنبالت. بلند شدم... - اگه دروغ بگی نیایی من می‌دونم و تو! - من و دورغ؟! خودت ...

۸ ساعت پیش
14K
#عشق_باطعم_تلخ #part146 آهی کشید، برگشت طرفم، خیره شد توی چشم‌هام... - نمی دونی چی می‌کشیدم، چشم‌هام رو می‌بستم عکس اون برام تصور می‌شد اون و چشم‌هاش، تمام حرف‌هاش، توی گوشم بود؛ فکر می‌کردم بهش حسی ...

#عشق_باطعم_تلخ #part146 آهی کشید، برگشت طرفم، خیره شد توی چشم‌هام... - نمی دونی چی می‌کشیدم، چشم‌هام رو می‌بستم عکس اون برام تصور می‌شد اون و چشم‌هاش، تمام حرف‌هاش، توی گوشم بود؛ فکر می‌کردم بهش حسی ندارم، تا این‌که فهمیدیم عاشق هم دیگریم؛ اما باز آیناز گند زد، باعث شد عشقم ...

۱ روز پیش
38K
#عشق_باطعم_تلخ #part145 با صدای پرهام برگشتم طرفش که خیره بود به جاده، داشت چیزهایی می‌گفت که هیچ وقت به زبون نیاورده بود. - دوسال پیش اوایل پاییز بود، تازه دو ماه بود از تورنتو اومده ...

#عشق_باطعم_تلخ #part145 با صدای پرهام برگشتم طرفش که خیره بود به جاده، داشت چیزهایی می‌گفت که هیچ وقت به زبون نیاورده بود. - دوسال پیش اوایل پاییز بود، تازه دو ماه بود از تورنتو اومده بودم ایران؛ استاد خطیبی زنگ زد که برم پیشش، وقتی رفتم ازم خواهش کرد چند ...

۱ روز پیش
13K
#عشق_باطعم_تلخ #part144 ریز خندیدم که چشم‌هاش رو به سختی باز کرد، با دیدنم مثل دیونه‌ها نشست روی تخت، چندتا پلک زد تا چشم‌هاش باز بشه؛ دستم رو گذاشتم روی دهنم می‌خندیدم، به سختی میان خندهام ...

#عشق_باطعم_تلخ #part144 ریز خندیدم که چشم‌هاش رو به سختی باز کرد، با دیدنم مثل دیونه‌ها نشست روی تخت، چندتا پلک زد تا چشم‌هاش باز بشه؛ دستم رو گذاشتم روی دهنم می‌خندیدم، به سختی میان خندهام گفتم: - وای، فکر کن بیایی سوپرایزش کنی ببینی با شلوراک خوابه! سرش به چپ ...

۱ روز پیش
33K
#عشق_باطعم_تلخ #part143 خیره شده بودم بهش که در حال آماده شدن بود، مثل قبل داشت از اون تیپ خفن‌ها می‌زد، با اعتراض گفتم: - بسه! خندید. - میگم حسودی، می‌گی نه! - هستم، هستم، هستم. ...

#عشق_باطعم_تلخ #part143 خیره شده بودم بهش که در حال آماده شدن بود، مثل قبل داشت از اون تیپ خفن‌ها می‌زد، با اعتراض گفتم: - بسه! خندید. - میگم حسودی، می‌گی نه! - هستم، هستم، هستم. رفتم سمتش، هولش دادم از کنار آینه. - خوشگل میشی، بعد همه نگات می‌کنن‌. کلافه ...

۲ روز پیش
56K
#عشق_باطعم_تلخ #part142 کفش‌هام رو در آوردم قدم برداشتم سمت اتاق که با صداش سر جام میخ شدم. - بدون این‌که برگردی به پشت سرت، توضیح بده چرا؟! اولین بار بود چنین درخواستی می‌کرد برام سخت ...

#عشق_باطعم_تلخ #part142 کفش‌هام رو در آوردم قدم برداشتم سمت اتاق که با صداش سر جام میخ شدم. - بدون این‌که برگردی به پشت سرت، توضیح بده چرا؟! اولین بار بود چنین درخواستی می‌کرد برام سخت بود، شاید بخاطر تماس چهره‌به‌چهره بعد از فهمیدن حقیقت خجالت می‌کشید. - روز آخر رفتنت ...

۲ روز پیش
48K
#عشق_باطعم_تلخ #part141 دلم گرفته بود؛ واقعاً می‌خواست تا آخر حرف‌های رضا رو گوش بده و زندگیمون رو همین‌طوری خراب کنه؟! روی صندلی که با سیمان کنار فضای سبز خیابون بود نشستم دستم رو گذاشتم رو ...

#عشق_باطعم_تلخ #part141 دلم گرفته بود؛ واقعاً می‌خواست تا آخر حرف‌های رضا رو گوش بده و زندگیمون رو همین‌طوری خراب کنه؟! روی صندلی که با سیمان کنار فضای سبز خیابون بود نشستم دستم رو گذاشتم رو پیشونیم، باید شهرزاد بیاد و بهش حقیقت رو بگه. گوشیم رو برداشتم روی اسم شهرزاد ...

۲ روز پیش
44K
#عشق_باطعم_تلخ #part140 حرف‌هاش مثل خنجر بود برام که محکم به قلبم می‌خورد؛ اما باتمام ناراحتی‌ها درد ناراحتی ها فقط نفس عمیقی کشیدم که به خودم مسلط باشم. ..... جلوی در منتظر موندم با دیدن پریناز ...

#عشق_باطعم_تلخ #part140 حرف‌هاش مثل خنجر بود برام که محکم به قلبم می‌خورد؛ اما باتمام ناراحتی‌ها درد ناراحتی ها فقط نفس عمیقی کشیدم که به خودم مسلط باشم. ..... جلوی در منتظر موندم با دیدن پریناز بی حال بین دست‌های خاله پریا، رفتم سمتش با کمک هم آوردیم داخل خونه، خاله ...

۳ روز پیش
45K
#عشق_باطعم_تلخ #part139 پوفی کشیدم خودکارو رو پرت کردم روی میز، دستم رو گذاشتم رو پیشونیم و به نگاه‌های همکارها روی خودم لبخند تلخ زدم؛ اون‌ها مشغول کارشون شدن من موندم کلی حرف پشت سرم... از ...

#عشق_باطعم_تلخ #part139 پوفی کشیدم خودکارو رو پرت کردم روی میز، دستم رو گذاشتم رو پیشونیم و به نگاه‌های همکارها روی خودم لبخند تلخ زدم؛ اون‌ها مشغول کارشون شدن من موندم کلی حرف پشت سرم... از صبح پچ‌پچ همه رو می‌شنیدند، همه از ماجرا باخبر شده بودند و با چشم بد ...

۳ روز پیش
41K
#عشق_باطعم_تلخ #part138 کل شب کنار در آروم گریه می‌کردم، یک ساعت بیشتر نخوابیدم؛ چشم‌هام قرمزِ، قرمز بود صورتم پوف کرده بود؛ بخصوص چشم‌هام، سرم درد می‌کرد؛ کلاً حال خوشی نداشتم. صبحونه رو آماده کردم برای ...

#عشق_باطعم_تلخ #part138 کل شب کنار در آروم گریه می‌کردم، یک ساعت بیشتر نخوابیدم؛ چشم‌هام قرمزِ، قرمز بود صورتم پوف کرده بود؛ بخصوص چشم‌هام، سرم درد می‌کرد؛ کلاً حال خوشی نداشتم. صبحونه رو آماده کردم برای پرهام هم گذاشتم، خودمم نشستم منتظر موندم تا بیاد. آماده، حاضر اومد روبه‌روم نشست نگاهی ...

۴ روز پیش
52K
#عشق_باطعم_تلخ #part137 چشم‌هام رو بسته بودم و داشتم به هر چی که توی ذهنم می‌اومد فکر می‌کردم؛ در باز شد چشم‌هام رو باز کردم، نور از بیرون می‌اومد داخل خونه و اون فردی که اومده ...

#عشق_باطعم_تلخ #part137 چشم‌هام رو بسته بودم و داشتم به هر چی که توی ذهنم می‌اومد فکر می‌کردم؛ در باز شد چشم‌هام رو باز کردم، نور از بیرون می‌اومد داخل خونه و اون فردی که اومده بود داخل، مثل سایه در چهارچوب در وایستاده بود. کفش‌هاش رو در آورد، خواست کلید ...

۴ روز پیش
49K
#عشق_باطعم_تلخ #part136 بتادین روی گاز زد و با پنس گذاشت روی پیشونیم، پنس رو ازش گرفتم دستش رو پس زدم. - برو بیرون! با ناراحتی و با چشم‌های اشکی که التماس درونشون موج می‌زد، گفت: ...

#عشق_باطعم_تلخ #part136 بتادین روی گاز زد و با پنس گذاشت روی پیشونیم، پنس رو ازش گرفتم دستش رو پس زدم. - برو بیرون! با ناراحتی و با چشم‌های اشکی که التماس درونشون موج می‌زد، گفت: - بزار توضیح ب... نذاشتم حرفش رو کامل کنه با داد گفتم: - گفتم برو ...

۵ روز پیش
44K
#عشق_باطعم_تلخ #part135 باورم نمی‌شد آنای خودم بود؛ اما توی آغوش یکی دیگه، یکی غیر از خودم! اولش فکر کردم فرحانِ؛ اما وقتی سرش رو یکم بالاتر برد، انگار از سرم تا پام یخ زدم رضا ...

#عشق_باطعم_تلخ #part135 باورم نمی‌شد آنای خودم بود؛ اما توی آغوش یکی دیگه، یکی غیر از خودم! اولش فکر کردم فرحانِ؛ اما وقتی سرش رو یکم بالاتر برد، انگار از سرم تا پام یخ زدم رضا بود... خودش بود؛ اما تیکه‌ای از وجودم بین دست‌هاش بود، دست‌های کثیفش دور آنای من ...

۵ روز پیش
28K
#عشق_باطعم_تلخ #part133 سوار ماشین شدم خداکنه همه چی زود تموم شه؛ ولی تازه همه چی داشت شروع می‌شد. با صدای ویبره گوشیم، کیفم رو برداشتم باز کردم گوشیم رو نگاه کردم؛ وای پرهام. با دست‌های ...

#عشق_باطعم_تلخ #part133 سوار ماشین شدم خداکنه همه چی زود تموم شه؛ ولی تازه همه چی داشت شروع می‌شد. با صدای ویبره گوشیم، کیفم رو برداشتم باز کردم گوشیم رو نگاه کردم؛ وای پرهام. با دست‌های لرزون تماس رو وصل کردم. - سلام بر خانوم خوشگل. با ذوق جواب سلامش رو ...

۷ روز پیش
43K
#عشق_باطعم_تلخ #part132 چند دقیقه گذشت که دیدم دارند، میان سرم رو انداختم پایین از کنارم رد شدن؛ شهرزاد پشتش رو کرد بهم نشست و رضا دقیقاً روبه‌روی من نشست. مشغول خوردن دتاکس شدم داشتم توی ...

#عشق_باطعم_تلخ #part132 چند دقیقه گذشت که دیدم دارند، میان سرم رو انداختم پایین از کنارم رد شدن؛ شهرزاد پشتش رو کرد بهم نشست و رضا دقیقاً روبه‌روی من نشست. مشغول خوردن دتاکس شدم داشتم توی ذهنم به پرهام فکر می‌کردم که طبق برنامه شهرزاد رفت سرویس، رضا هم انگار از ...

۱ هفته پیش
43K
#عشق_باطعم_تلخ #part131 بالکن رو باز کردم هوای تازه‌ای به ریه‌هام دادم، دست‌هام رو گذاشتم روی نرده خیره شدم به ماه... - همیشه وقتی دلتنگت می‌شدم ماه، همدم تنهایم بود الان باز رفتی و باز دوباره ...

#عشق_باطعم_تلخ #part131 بالکن رو باز کردم هوای تازه‌ای به ریه‌هام دادم، دست‌هام رو گذاشتم روی نرده خیره شدم به ماه... - همیشه وقتی دلتنگت می‌شدم ماه، همدم تنهایم بود الان باز رفتی و باز دوباره ماه کنارمِ؛ چی‌می‌شد به جای ماه خودت بودی؟!...چی می‌شد بمونی پیشم! روی صندلی نشستم پتوی ...

۱ هفته پیش
57K
#عشق_باطعم_تلخ #part130 دلم گرفته بود تا موقع شیفتم که ساعت دو بود با ماشین پرهام شهرگردی می‌کردم تا حواسم پرت شه، بعدازظهر رفتم سر شیفتم، حس هیچی نبود؛ ولی سعی کردم حواسم به کارم باشه. ...

#عشق_باطعم_تلخ #part130 دلم گرفته بود تا موقع شیفتم که ساعت دو بود با ماشین پرهام شهرگردی می‌کردم تا حواسم پرت شه، بعدازظهر رفتم سر شیفتم، حس هیچی نبود؛ ولی سعی کردم حواسم به کارم باشه. هوا تاریک بود و بارون نم‌نم می‌بارید، از بیمارستان زدم بیرون. همش اتفاق‌های چند روزه ...

۱ هفته پیش
41K
#عشق_باطعم_تلخ #part129 عمو در حال توضیح برگه‌ای که توی دستش بود، اونم به پرهام که حواسش به من بود و داشت مسخره بازی در می‌آورد. یهو عمو شایان سرش رو بلند کرد، پرهام ضایع شد ...

#عشق_باطعم_تلخ #part129 عمو در حال توضیح برگه‌ای که توی دستش بود، اونم به پرهام که حواسش به من بود و داشت مسخره بازی در می‌آورد. یهو عمو شایان سرش رو بلند کرد، پرهام ضایع شد و با شرمندگی سرش رو انداخت پایین... - پسر دارم به تو توضیح میدما! پرهام ...

۱ هفته پیش
37K