نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

طوفان_عشق (۴۸ تصویر)

#طوفان_عشق #پارت_شصت_و_یک #مهدیه_عسگری آهی کشیدم....اصلا دلم نمی خواست برم پایین....فکر کن برم پایین و اون دوتا موجود نفرت انگیز و ببینم.... ناچار صندلامو پام کردم و کمی موهامو مرتب کردم و درو باز کردم و ...

#طوفان_عشق #پارت_شصت_و_یک #مهدیه_عسگری آهی کشیدم....اصلا دلم نمی خواست برم پایین....فکر کن برم پایین و اون دوتا موجود نفرت انگیز و ببینم.... ناچار صندلامو پام کردم و کمی موهامو مرتب کردم و درو باز کردم و با بسم اللهی از اتاق رفتم بیرون.... داشتم از پلها میرفتم پایین که سارا (خدمتکار) ...

۲۸ مرداد 1398
35K
#طوفان_عشق #پارت_شصت #مهدیه_عسگری از جام بلند شدم که زیر دلم تیر کشید و نالم بلند شد..... خدا لعنتت کنه آرمین خدا لعنتت کنه عوضی..... به سمت چمدونم کنار اتاق رفتم....حتی وقت نکردم بازش کنم و ...

#طوفان_عشق #پارت_شصت #مهدیه_عسگری از جام بلند شدم که زیر دلم تیر کشید و نالم بلند شد..... خدا لعنتت کنه آرمین خدا لعنتت کنه عوضی..... به سمت چمدونم کنار اتاق رفتم....حتی وقت نکردم بازش کنم و لباسارو توی کمد بچینم .... از داخلش یه پیرهن آستین بلند جذب مشکی و شلوار ...

۲۷ مرداد 1398
37K
#طوفان_عشق #پارت_پنجاه_و_پنج #مهدیه_عسگری آرمین از اینه متعجب نگام کرد....شاید این خوشحالی الان منو باور نمی‌کرد.....یا اینکه الان صداش کردم و ازش تقاضای آهنگ کردم.... منی که همیشه غمگین بودم و حوصله چیزی و نداشتم و ...

#طوفان_عشق #پارت_پنجاه_و_پنج #مهدیه_عسگری آرمین از اینه متعجب نگام کرد....شاید این خوشحالی الان منو باور نمی‌کرد.....یا اینکه الان صداش کردم و ازش تقاضای آهنگ کردم.... منی که همیشه غمگین بودم و حوصله چیزی و نداشتم و اصلا به آرمین محل نمیزاشتم..... لبخندی زد و ظبط و روشن کرد و روی آهنگ ...

۲۴ مرداد 1398
45K
#طوفان_عشق #پارت_پنجاه_و_چهار #مهدیه_عسگری با صدای آرمین به سمتش برگشتم:آماده این؟!..... نگاهی دقیق بهش انداختم....یه لباس آستین بلند سفید تنگ که استیناش و تا آرنج تا زده بود و یه شلوار پارچه ای تنگ مشکی پوشیده ...

#طوفان_عشق #پارت_پنجاه_و_چهار #مهدیه_عسگری با صدای آرمین به سمتش برگشتم:آماده این؟!..... نگاهی دقیق بهش انداختم....یه لباس آستین بلند سفید تنگ که استیناش و تا آرنج تا زده بود و یه شلوار پارچه ای تنگ مشکی پوشیده بود با کالج های شیک مشکی .... درکل خیلی خوشتیپ شده بود....آنالیز کردنم شاید چند ...

۲۴ مرداد 1398
43K
#طوفان_عشق #پارت_پنجاه_و_سه #مهدیه_عسگری بعدم در مقابل چشمای مبهوت آرمین و چشمای عصبانی آراد از پلها رفتم بالا و وارد اتاقم شدم و درو محکم بهم کوبیدم..... ******* مجددا تو آینه خودمو نگاه کردم.....اولالا چی شده ...

#طوفان_عشق #پارت_پنجاه_و_سه #مهدیه_عسگری بعدم در مقابل چشمای مبهوت آرمین و چشمای عصبانی آراد از پلها رفتم بالا و وارد اتاقم شدم و درو محکم بهم کوبیدم..... ******* مجددا تو آینه خودمو نگاه کردم.....اولالا چی شده بودم....یه مانتوی تنگ مشکی تا زیر باسن و شلوار تنگ مشکی و شال سفید و ...

۲۲ مرداد 1398
35K
#طوفان_عشق #پارت_پنجاه_و_دو #مهدیه_عسگری مشغول بازی با ناخونای بلندم شدم که صدای پرتمسخر آراد بلند شد:ببینم پدر و مادرت بهت یادت ندادن که وقتی توی جمعی میری که از قضا ازتم بزرگترن باید سلام کنی نه ...

#طوفان_عشق #پارت_پنجاه_و_دو #مهدیه_عسگری مشغول بازی با ناخونای بلندم شدم که صدای پرتمسخر آراد بلند شد:ببینم پدر و مادرت بهت یادت ندادن که وقتی توی جمعی میری که از قضا ازتم بزرگترن باید سلام کنی نه اینکه مثل اسکولا بری بشینی یه گوشه؟!..... اوه شایدم نه فقط بهت هرزگی و آویزون ...

۲۲ مرداد 1398
49K
#طوفان_عشق #پارت_پنجاه_و_یک #مهدیه_عسگری بدنبال این حرف عصبانی از جام بلند شدم و گفتم:هیچ معلوم هست داری چی میگی؟!.....تو میخای اونو تو این خونه راه بدی و برای شامم دعوتش کنی؟!...... کسی که هرچی از دهنش ...

#طوفان_عشق #پارت_پنجاه_و_یک #مهدیه_عسگری بدنبال این حرف عصبانی از جام بلند شدم و گفتم:هیچ معلوم هست داری چی میگی؟!.....تو میخای اونو تو این خونه راه بدی و برای شامم دعوتش کنی؟!...... کسی که هرچی از دهنش دراومد و به من نسبت داد؟!.....ببین من و ول کن برم.....اینجوری نه من و ناراحت ...

۲۲ مرداد 1398
33K
#طوفان_عشق #پارت_پنجاه #مهدیه_عسگری داشتم موهامو شونه میکردم که آرمین وارد اتاق شد..... از توی آینه بهش خیره شدم و دوباره مشغول شونه کردن موهای بلندم شدم..... آرمین با اضطراب نزدیکم شد و با من من ...

#طوفان_عشق #پارت_پنجاه #مهدیه_عسگری داشتم موهامو شونه میکردم که آرمین وارد اتاق شد..... از توی آینه بهش خیره شدم و دوباره مشغول شونه کردن موهای بلندم شدم..... آرمین با اضطراب نزدیکم شد و با من من گفت:چیزه آوا میخواستم یه چیزی بهت بگم....... سری تکون دادم و گفتم:خب بگو می شنوم..... ...

۲۰ مرداد 1398
32K
#طوفان_عشق #پارت_چهل_و_نه #مهدیه_عسگری صبح با نوری که به چشمام میخورد از خواب بیدار شدم..... نگاهی به کنارم انداختم که دیدم آرمین غرق خواب..... قیافش برعکس باطنش حین خواب خیلی مظلوم میشد......شبیه پسر بچه ها میشد..... ...

#طوفان_عشق #پارت_چهل_و_نه #مهدیه_عسگری صبح با نوری که به چشمام میخورد از خواب بیدار شدم..... نگاهی به کنارم انداختم که دیدم آرمین غرق خواب..... قیافش برعکس باطنش حین خواب خیلی مظلوم میشد......شبیه پسر بچه ها میشد..... چشمم به موهای لخت و پرپشتش افتاد که حالا خیلی بامزه برعکس همیشه که مرتب ...

۲۰ مرداد 1398
32K
#طوفان_عشق #پارت_چهل_و_هشت #مهدیه_عسگری خیمه زد روم که حس کردم الانه که از ترس سکته کنم.....با چشمای گشاد شده به چشمای مشکی غرق در خونش خیره شدم و لرزون گفتم:چکار داری میکنی؟!...... با چشمایی خمار به ...

#طوفان_عشق #پارت_چهل_و_هشت #مهدیه_عسگری خیمه زد روم که حس کردم الانه که از ترس سکته کنم.....با چشمای گشاد شده به چشمای مشکی غرق در خونش خیره شدم و لرزون گفتم:چکار داری میکنی؟!...... با چشمایی خمار به چشمام خیره شد و گفت:داری یا من چکار میکنی؟!..... با چشمایی گرد شده گفتم:چی داری ...

۲۰ مرداد 1398
38K
#طوفان_عشق #پارت_چهل_و_هفت #مهدیه_عسگری چهار روز دیگه هم گذشت....نه من حوصله داشتم و نه آرمین.....اکثر اوقات توی اتاق بودم و یا در حال تماشای درو دیوار بودم یا گریه...... آرمینم بخاطر دعوایی که با آراد کرده ...

#طوفان_عشق #پارت_چهل_و_هفت #مهدیه_عسگری چهار روز دیگه هم گذشت....نه من حوصله داشتم و نه آرمین.....اکثر اوقات توی اتاق بودم و یا در حال تماشای درو دیوار بودم یا گریه...... آرمینم بخاطر دعوایی که با آراد کرده بود اصلا حوصله نداشت و دیگه به پر و پام نمی پیچید و از این ...

۲۰ مرداد 1398
35K
#طوفان_عشق #پارت_چهل_و_شیش #مهدیه_عسگری تقه ای به در خورد و بعدم صدای آرمین بلند شد:آوا عزیزم میشه در و باز کنی؟!..... نفسمو به فشار فوت کردم به بیرون.....یه لحظه نمیشه تنها باشی..... از جام بلند شدم ...

#طوفان_عشق #پارت_چهل_و_شیش #مهدیه_عسگری تقه ای به در خورد و بعدم صدای آرمین بلند شد:آوا عزیزم میشه در و باز کنی؟!..... نفسمو به فشار فوت کردم به بیرون.....یه لحظه نمیشه تنها باشی..... از جام بلند شدم و به سمت در رفتم و بازش کردم و به چارچوب در تکیه دادم و ...

۱۹ مرداد 1398
53K
#طوفان_عشق💜 #پارت_چهل_و_پنج💙 #مهدیه_عسگری💜 💙💜💙 💙💜💙💜💙💜 💙💜💙 💙💜💙💜💙 💙💜 💙 عجیب بود که آرمین اصلا سراغم نیومد....حتما گذاشته با خودم خلوت کنم...خودشم میدونست چه بلاهایی سرم آورده.... با سردرد بدی از جام بلند شدم و به ...

#طوفان_عشق💜 #پارت_چهل_و_پنج💙 #مهدیه_عسگری💜 💙💜💙 💙💜💙💜💙💜 💙💜💙 💙💜💙💜💙 💙💜 💙 عجیب بود که آرمین اصلا سراغم نیومد....حتما گذاشته با خودم خلوت کنم...خودشم میدونست چه بلاهایی سرم آورده.... با سردرد بدی از جام بلند شدم و به سمت یخچال کوچولوی کنار اتاق رفتم و یه بسته قرص مسکن در آوردم..... یدونه درآوردم ...

۱۹ مرداد 1398
39K
#طوفان_عشق #پارت_چهل_و_دو #مهدیه_عسگری داشتم از پلها میرفتم پایین که سارا رو دیدم که داشت از پلها میومد بالا..... با دیدن من گفت:سلام خانوم....صبح بخیر..... جوابشو مثله خودش دادم و گفتم:سارا حتما یه دست یه اتاق ...

#طوفان_عشق #پارت_چهل_و_دو #مهدیه_عسگری داشتم از پلها میرفتم پایین که سارا رو دیدم که داشت از پلها میومد بالا..... با دیدن من گفت:سلام خانوم....صبح بخیر..... جوابشو مثله خودش دادم و گفتم:سارا حتما یه دست یه اتاق ما هم بکش.....یکم گرد و خاک گرفته.... ملافه ها رو هم عوض کن....سبد لباس چرکا ...

۱۷ مرداد 1398
27K
#طوفان_عشق #پارت_چهل_و_یک #مهدیه_عسگری صبح با نوازش های دستی از خواب بیدار شدم....آروم چشمام و باز کردم که آرمین و بالای سرم دیدم... با لبخند کنارم دراز کشیده بود و درحال نوازش موهام بود..... اخمامو در ...

#طوفان_عشق #پارت_چهل_و_یک #مهدیه_عسگری صبح با نوازش های دستی از خواب بیدار شدم....آروم چشمام و باز کردم که آرمین و بالای سرم دیدم... با لبخند کنارم دراز کشیده بود و درحال نوازش موهام بود..... اخمامو در هم کشیدم و گفت:چیزی شده؟!.... لبخندی زد و گفت:نه فقط اومدم خانوم خوشگلم و ببینم.... ...

۱۷ مرداد 1398
32K
#طوفان_عشق #پارت_چهل #مهدیه_عسگری 💙 💙 💙 💙 💙 💙 💙 💙 💙 💙 عصبی شدم در حد مرگ....با شدت از جام بلند شدم و جیغ زدم:به همین خیال باش که من بخوام با آدم عوضی ...

#طوفان_عشق #پارت_چهل #مهدیه_عسگری 💙 💙 💙 💙 💙 💙 💙 💙 💙 💙 عصبی شدم در حد مرگ....با شدت از جام بلند شدم و جیغ زدم:به همین خیال باش که من بخوام با آدم عوضی مثله تو ازدواج کنم و زندگی جدیدی رو شروع کنم...... تو یه آدم خودخواه و ...

۱۵ مرداد 1398
67K
#طوفان_عشق #پارت_سی_و_نه #مهدیه_عسگری بی توجه به اونها از پلها بالا رفتیم و وارد اتاقمون شدیم و یهو مثله انبار باروت ترکیدم:تا حالا کم از خودت می کشیدم داداشتم اضافه شد!!!!..... کم بدبختی کشیدم......بهم تجاوز کردی ...

#طوفان_عشق #پارت_سی_و_نه #مهدیه_عسگری بی توجه به اونها از پلها بالا رفتیم و وارد اتاقمون شدیم و یهو مثله انبار باروت ترکیدم:تا حالا کم از خودت می کشیدم داداشتم اضافه شد!!!!..... کم بدبختی کشیدم......بهم تجاوز کردی و از خانوادم دورم کردی ....حالا باید نیش و کنایه ها و تیکه های داداشتم ...

۱۵ مرداد 1398
71K
#طوفان_عشق #پارت_سی_و_هفت #مهدیه_عسگری داشتم شربت می‌خوردم که با حضور کسی کنارم بر گشتم که شربت پرید تو گلوم.... بعد از چند تا سرفه حالم جا اومد....بیشعور نکرد دوتا بزنه پشتم تا خفه نشم..... چشم غره ...

#طوفان_عشق #پارت_سی_و_هفت #مهدیه_عسگری داشتم شربت می‌خوردم که با حضور کسی کنارم بر گشتم که شربت پرید تو گلوم.... بعد از چند تا سرفه حالم جا اومد....بیشعور نکرد دوتا بزنه پشتم تا خفه نشم..... چشم غره ای بهش رفتم و رو کردم یه طرف دیگه .....حالا چرا اومده کنار من نشسته؟!؟..... ...

۱۴ مرداد 1398
71K
#طوفان_عشق #پارت_سی_و_شیش #مهدیه_عسگری آرمین با فک منقبض شده ای محکم‌تر منو به خودش چسبوند و ابرویی بالا انداخت و گفت:تو فکر کن دوباره عاشق شدم...... پوزخندی آراد انگار بیشتر آتیشش زد که فشار دستش روی ...

#طوفان_عشق #پارت_سی_و_شیش #مهدیه_عسگری آرمین با فک منقبض شده ای محکم‌تر منو به خودش چسبوند و ابرویی بالا انداخت و گفت:تو فکر کن دوباره عاشق شدم...... پوزخندی آراد انگار بیشتر آتیشش زد که فشار دستش روی کمرم زیادتر شد ....جوری که دیگه حس کردم کمرم داره اون وسط له میشه..... ناله ...

۱۳ مرداد 1398
57K
#طوفان_عشق #پارت_سی_و_پنج #مهدیه_عسگری پسر روبرویی هم به سمت من بچرخه و با تعجب منو بر انداز کنه!!!..... منم موشکافانه مشغول دید زدنش شدم....یه پسر بور و سفید با چشمای درشت و خوش‌حالت آبی .... درکل ...

#طوفان_عشق #پارت_سی_و_پنج #مهدیه_عسگری پسر روبرویی هم به سمت من بچرخه و با تعجب منو بر انداز کنه!!!..... منم موشکافانه مشغول دید زدنش شدم....یه پسر بور و سفید با چشمای درشت و خوش‌حالت آبی .... درکل میشه گفت خیلی خوش‌تیپ و جذاب بود....یه دست کت و شلوار شیک سفید با پیرهن ...

۱۳ مرداد 1398
36K