نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

شهید_سید_مجتبی_علمدار (۱۸ تصویر)

به سیّــد مجتبی علمـدار گفتم اینا کین که میاری هیئـت و بهشـون مسئولیت میدی؟ گفت: کسی که تو راه نیــست اگه بیاد تو مجلس اهل بیت (ع) و یه گوشه بشینه و شما بهش بها ...

به سیّــد مجتبی علمـدار گفتم اینا کین که میاری هیئـت و بهشـون مسئولیت میدی؟ گفت: کسی که تو راه نیــست اگه بیاد تو مجلس اهل بیت (ع) و یه گوشه بشینه و شما بهش بها ندی، میره و دیگه هم بر نمےگرده اما وقتی تحویلــش بگیری، جذب همیــن راه میشه... ...

۲۴ خرداد 1398
10K
« برای بهترین دوستان خود دعای شهادت کنید» هر چند که خیلی از افراد می گویند: خدانکند. این چه حرفهایی است که می زنید؟ چرا دعای مردن می کنید برای هم؟ اما آن ها غافلند ...

« برای بهترین دوستان خود دعای شهادت کنید» هر چند که خیلی از افراد می گویند: خدانکند. این چه حرفهایی است که می زنید؟ چرا دعای مردن می کنید برای هم؟ اما آن ها غافلند از اینکه شهادت، مردن نیست. شهادت زنده ماندن ابدی است. جاودانگیست و چه بهتر از ...

۲۴ خرداد 1398
8K
🌹 #شهید_سید_مجتبی_علمدار نشست روی خاکریز گفت : مجید، امروز وظیفه من و تو اینه که این خاکریز رو گسترش بدیم و بیاریم توی شهرها! تیر و توپ و تفنگ دیگه تموم شد! ما باید توی ...

🌹 #شهید_سید_مجتبی_علمدار نشست روی خاکریز گفت : مجید، امروز وظیفه من و تو اینه که این خاکریز رو گسترش بدیم و بیاریم توی شهرها! تیر و توپ و تفنگ دیگه تموم شد! ما باید توی شهر خودمون، کوچه به کوچه، مسجد به مسجد، مدرسه به مدرسه، دانشگاه به دانشگاه کار ...

۲۶ اسفند 1397
4K
📖 زیادی گناه (خاطره ای از شهید سید مجتبی علمدار ذاکر اهل بیت) مجلس خیلی با حال و با صفایی بود اما آنچه می خواستم نشد ! بعد از مراسم رفتم جلو و مداح هیئت ...

📖 زیادی گناه (خاطره ای از شهید سید مجتبی علمدار ذاکر اهل بیت) مجلس خیلی با حال و با صفایی بود اما آنچه می خواستم نشد ! بعد از مراسم رفتم جلو و مداح هیئت را پیدا کردم. می گفتند نامش سید مجتبی علمدار است. گفتم: «آقا سید من یه ...

۲۵ آبان 1397
7K
#شهید_سید_مجتبی_علمدار.

#شهید_سید_مجتبی_علمدار.

۲۱ تیر 1397
2K
#شهید_سید_مجتبی_علمدار.

#شهید_سید_مجتبی_علمدار.

۲۱ تیر 1397
2K
#شهید_سید_مجتبی_علمدار.

#شهید_سید_مجتبی_علمدار.

۲۱ تیر 1397
2K
#شهید_سید_مجتبی_علمدار.

#شهید_سید_مجتبی_علمدار.

۲۱ تیر 1397
2K
جانباز و شهید دفاع مقدس #شهید_سید_مجتبی_علمدار . راوے : #همسر_شهید . ﯾﮑﯽ ﺩﻭﺑﺎﺭ ﮐﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﺩ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ 5 ﺳﺎﻝ ﺍﻟﯽ 5 ﺳﺎﻝ ﻭ ﻧﯿﻢ ﺑﺎ ﺷﻤﺎ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﺑﻌﺪ ...

جانباز و شهید دفاع مقدس #شهید_سید_مجتبی_علمدار . راوے : #همسر_شهید . ﯾﮑﯽ ﺩﻭﺑﺎﺭ ﮐﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﺩ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ 5 ﺳﺎﻝ ﺍﻟﯽ 5 ﺳﺎﻝ ﻭ ﻧﯿﻢ ﺑﺎ ﺷﻤﺎ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﺑﻌﺪ ﻣﯽ ﺭﻭﻡ . ﮐﻪ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎً ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭ ﻫﻢ ﺷﺪ . ﺩﻓﻌﺔ ﺁﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﻣﺮﯾﺾ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ...

۲۳ خرداد 1397
16K
بخیر می شود این صبح دلتنگی های من ببینیدکه دلخوشم ازطرح لبخندهایتان... #شهید_سید_مجتبی_علمدار #شهید_محمد_ابراهیم_همت #شهید_حسین_خرازی #همراهان_خوب_شهدا

بخیر می شود این صبح دلتنگی های من ببینیدکه دلخوشم ازطرح لبخندهایتان... #شهید_سید_مجتبی_علمدار #شهید_محمد_ابراهیم_همت #شهید_حسین_خرازی #همراهان_خوب_شهدا

۳۰ مهر 1396
5K
. سید مجتبی خیلی #حضرت_زهرا سلام الله علیها رو دوست داشت . . یه شب دیدم صدای ناله از اتاقش بلند شد با نگرانی رفتم سراغش دیدم پاهاش رو تو شکمش جمع کرده دستش هم ...

. سید مجتبی خیلی #حضرت_زهرا سلام الله علیها رو دوست داشت . . یه شب دیدم صدای ناله از اتاقش بلند شد با نگرانی رفتم سراغش دیدم پاهاش رو تو شکمش جمع کرده دستش هم روی پهلوش گذاشته و از درد دور خودش می پیچه بلند بلند هم داد می ...

۹ اسفند 1394
5K
امام صادق (علیه السّلام) موثرترین راه فراخوانی به خیر و نیکی را دعوت عملی می داند و می فرمایند: دعوت کننده ی مردم باشید اما نه با زبان ، بلکه با پارسایی ، تلاش ، ...

امام صادق (علیه السّلام) موثرترین راه فراخوانی به خیر و نیکی را دعوت عملی می داند و می فرمایند: دعوت کننده ی مردم باشید اما نه با زبان ، بلکه با پارسایی ، تلاش ، نماز و نیکی، که این رفتارها خود دعوت کننده هستند. شهید سید مجتبی علمدار رفتیم ...

۹ دی 1394
2K
#شهید_سید_مجتبی_علمدار الله اکبر الله اکبر صدای الله اکبراذان باصدایی دیگردرآمیخت! همزمان بااذان صبح صدای گریه نوزادبلندشد،لبخندشادی برلبانم نقش بست،یکی ازخانم هابیرون آمدوگفت:

#شهید_سید_مجتبی_علمدار الله اکبر الله اکبر صدای الله اکبراذان باصدایی دیگردرآمیخت! همزمان بااذان صبح صدای گریه نوزادبلندشد،لبخندشادی برلبانم نقش بست،یکی ازخانم هابیرون آمدوگفت:"مژده پسراست" عجب تقارن زیبایی.. اذان صبح وتولدفرزند... این پسرفرزنداذان بودودربهترین ساعات وبهترین ماه قدم به این دنیانهاد سیدمجتبی موقع اذان صبح به دنیاآمد موقع اذان مغرب به شهادت ...

۷ دی 1394
645
#شهید_سید_مجتبی_علمدار الله اکبر الله اکبر صدای الله اکبراذان باصدایی دیگردرآمیخت! همزمان بااذان صبح صدای گریه نوزادبلندشد،لبخندشادی برلبانم نقش بست،یکی ازخانم هابیرون آمدوگفت:

#شهید_سید_مجتبی_علمدار الله اکبر الله اکبر صدای الله اکبراذان باصدایی دیگردرآمیخت! همزمان بااذان صبح صدای گریه نوزادبلندشد،لبخندشادی برلبانم نقش بست،یکی ازخانم هابیرون آمدوگفت:"مژده پسراست" عجب تقارن زیبایی.. اذان صبح وتولدفرزند... این پسرفرزنداذان بودودربهترین ساعات وبهترین ماه قدم به این دنیانهاد سیدمجتبی موقع اذان صبح به دنیاآمد موقع اذان مغرب به شهادت ...

۷ دی 1394
588
هر وقت از سر کار میومد ، یه راست میرفت توی اتاقش دراز میکشید روی پتو . از این پهلو به اون پهلو هر کار میکرد آروم نمیشد. گریه میکرد از بس درد داشت . ...

هر وقت از سر کار میومد ، یه راست میرفت توی اتاقش دراز میکشید روی پتو . از این پهلو به اون پهلو هر کار میکرد آروم نمیشد. گریه میکرد از بس درد داشت . میرفتم کنارش ، میگفتم : "مادر ، بذار تا پهلوت رو بمالم ، شاید دردش ...

۲۸ اسفند 1393
644
ﺑﺎﺑﺎ ﻣﺠﺘﺒﯽ ﺳﻼ‌ﻡ ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭﻡ ﺣﺎﻟﺖ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺷﺪ. ﺣﺎﻝ ﻣﻦ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ، ﺧﻮﺏ ﺧﻮﺏ. ﯾﺎﺩﺵ ﺑﺨﯿﺮ! ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﮐﻪ ﻣﻬﺪ ﮐﻮﺩﮎ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﻣﻮﻗﻊ ﻇﻬﺮ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻟﻢ ﻣﯽ ﺁﻣﺪﯼ، ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﺒﺮ ﺁﻣﺪﻧﺖ ﺭﺍ ﺧﺎﻧﻢ ﻣﺮﺑﯽ‌ﺍﻡ ﺑﻪ ...

ﺑﺎﺑﺎ ﻣﺠﺘﺒﯽ ﺳﻼ‌ﻡ ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭﻡ ﺣﺎﻟﺖ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺷﺪ. ﺣﺎﻝ ﻣﻦ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ، ﺧﻮﺏ ﺧﻮﺏ. ﯾﺎﺩﺵ ﺑﺨﯿﺮ! ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﮐﻪ ﻣﻬﺪ ﮐﻮﺩﮎ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﻣﻮﻗﻊ ﻇﻬﺮ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻟﻢ ﻣﯽ ﺁﻣﺪﯼ، ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﺒﺮ ﺁﻣﺪﻧﺖ ﺭﺍ ﺧﺎﻧﻢ ﻣﺮﺑﯽ‌ﺍﻡ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﯽ‌ﺭﺳﺎﻧﺪ: «ﺳﯿﺪﻩ ﺯﻫﺮﺍ ﻋﻠﻤﺪﺍﺭ! ﺑﯿﺎ ﺑﺎﺑﺎﺕ ﺁﻣﺪﻩ ﺩﻧﺒﺎﻟﺖ!» ﻭ ﺗﻮ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺭﺍﻩ‌ﭘﻠﻪ ﻣﻬﺪ ...

۹ اسفند 1393
2K
یادی از شهید رفتم هیئت رهوران امام ره تا بلکه .... مجلس خیلی با حال و با صفایی بود . اما آنچه می خواستم نشد ! بعد از مراسم رفتم جلو و مداح هیئت را ...

یادی از شهید رفتم هیئت رهوران امام ره تا بلکه .... مجلس خیلی با حال و با صفایی بود . اما آنچه می خواستم نشد ! بعد از مراسم رفتم جلو و مداح هیئت را پیدا کردم. می گفتند نامش سید مجتبی علمدار است. گفتم : «آقا سید من یه ...

۹ اسفند 1393
1K
سید مجتبی خیلی حضرت زهرا سلام الله علیها رو دوست داشت یه شب دیدم صدای ناله از اتاقش بلند شد با نگرانی رفتم سراغش دیدم پاهاش رو تو شکمش جمع کرده دستش هم روی پهلوش ...

سید مجتبی خیلی حضرت زهرا سلام الله علیها رو دوست داشت یه شب دیدم صدای ناله از اتاقش بلند شد با نگرانی رفتم سراغش دیدم پاهاش رو تو شکمش جمع کرده دستش هم روی پهلوش گذاشته و از درد دور خودش می پیچه بلند بلند هم داد می زد: آخ ...

۱۷ بهمن 1393
713