نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

سید_مهدی_بنی_هاشمی (۴۴ تصویر)

بنــــ﷽ــام تـــــو ما از آن پسرهایی نیستیم❌ که هر غریبه ای را عشقم...💟 خانمم...❤️ و عزیزم صدا بزنیم...😒 این کلمات حرمت دارند..✅ #دوستت دارمـــــ ها حرمت دارند... اینها... تنها لایق آن بانوییست...😇 که سه حرف ...

بنــــ﷽ــام تـــــو ما از آن پسرهایی نیستیم❌ که هر غریبه ای را عشقم...💟 خانمم...❤️ و عزیزم صدا بزنیم...😒 این کلمات حرمت دارند..✅ #دوستت دارمـــــ ها حرمت دارند... اینها... تنها لایق آن بانوییست...😇 که سه حرف #ب و #لام و #ه را پشت سر هم... کناره سفره ی سفید بگوید...😉💍🍰 و ...

۱۸ آبان 1397
162
بنــــــام تـــــو ما از آن پسرهایی نیستیم❌ که هر غریبه ای را عشقم...💟 خانمم...❤️ و عزیزم صدا بزنیم...😒 . این کلمات حرمت دارند..✅ . #دوستت دارمـــــ ها حرمت دارند... . اینها... تنها لایق آن بانوییست...😇 ...

بنــــــام تـــــو ما از آن پسرهایی نیستیم❌ که هر غریبه ای را عشقم...💟 خانمم...❤️ و عزیزم صدا بزنیم...😒 . این کلمات حرمت دارند..✅ . #دوستت دارمـــــ ها حرمت دارند... . اینها... تنها لایق آن بانوییست...😇 که سه حرف #ب و #لام و #ه را پشت سر هم... کناره سفره ی ...

۱۳ آبان 1397
92
پرونده داعشـ❌ بستہ شد..😎👊 اما... چشم هاے تــ💚ـــو همچنان آدم میکشد😌👌 #سید_مهدی_بنی_هاشمی #جنایتکار😍

پرونده داعشـ❌ بستہ شد..😎👊 اما... چشم هاے تــ💚ـــو همچنان آدم میکشد😌👌 #سید_مهدی_بنی_هاشمی #جنایتکار😍

۱۱ آذر 1396
34
💕💕💕 #قسمت_آخر #به_نام_خدای_مهدی #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن . #قسمت_چهلم -حرفهاش بهش ارامش میداد...نمیدونستم چی بگم..فقط گوش میکردم. -خوب ریحانه خانم...شما سوالی ندارید که بپرسین؟! -نه آقا سید 😶 -اما من یه حرفهایی دارم 😔 -بفرمایید 😯 -میخواستم بگم ...

💕💕💕 #قسمت_آخر #به_نام_خدای_مهدی #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن . #قسمت_چهلم -حرفهاش بهش ارامش میداد...نمیدونستم چی بگم..فقط گوش میکردم. -خوب ریحانه خانم...شما سوالی ندارید که بپرسین؟! -نه آقا سید 😶 -اما من یه حرفهایی دارم 😔 -بفرمایید 😯 -میخواستم بگم یه ادم نظراتش شاید با گذشت زمان تغییر کنه😔 شاید تفکرش به یه چیز عوض ...

۲۶ مرداد 1396
94
#به_نام_خدای_مهدی #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن #قسمت_سی_و_نهم بغضم گرفته بود😢اخه ارزوی هر دختریه که لباس عروسی بپوشه و دوستاش تو عروسیش باشن. اشکام کم کم داشت جاری میشد...😢😢 با بغض یه نگاه به اقا سید کردم و اونم اروم ...

#به_نام_خدای_مهدی #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن #قسمت_سی_و_نهم بغضم گرفته بود😢اخه ارزوی هر دختریه که لباس عروسی بپوشه و دوستاش تو عروسیش باشن. اشکام کم کم داشت جاری میشد...😢😢 با بغض یه نگاه به اقا سید کردم و اونم اروم سرشو بالا اورد😢😢 سکوت عجیبی جمع رو فرا گرفته بود در ظاهر تصمیم سختی بود ...

۲۴ مرداد 1396
64
💕💕💕 #به_نام_خدای_مهدی #قسمت_سی_و_هشتم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن خانم جان خودت یه کاری بکن منم عروستون بشم 😢😢 قرآن رو اروم باز کردم😕 سوره نور اومد😔 شروع کردم به خوندن معنیش تا رسیدم به ایه 26 سوره فک کنم ...

💕💕💕 #به_نام_خدای_مهدی #قسمت_سی_و_هشتم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن خانم جان خودت یه کاری بکن منم عروستون بشم 😢😢 قرآن رو اروم باز کردم😕 سوره نور اومد😔 شروع کردم به خوندن معنیش تا رسیدم به ایه 26 سوره فک کنم جواب من همین آیه بود 😢 لخَْبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَ الْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَ الطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَ ...

۲۱ مرداد 1396
89
#چفیه .. / روضهـ ها دارد نگاه آخـرتـ😔 . قلـب مارا کشتـ عکس بی سـرتـ😭 . / مثل اربابـ ســرت گشتهـ جـدا . وای بر حال عجیـبـ همســرتـ💚 . #سید_مهدی_بنی_هاشمی #جان اقام #ما کجا اونا ...

#چفیه .. / روضهـ ها دارد نگاه آخـرتـ😔 . قلـب مارا کشتـ عکس بی سـرتـ😭 . / مثل اربابـ ســرت گشتهـ جـدا . وای بر حال عجیـبـ همســرتـ💚 . #سید_مهدی_بنی_هاشمی #جان اقام #ما کجا اونا کجان #دو دوتا اینا چهاتا نمیشه

۲۱ مرداد 1396
44
‍ 💟💟💟 ✍ #قسمت_سی_و_هفتم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن یه ببخشید گفتم و سریع اومدم توی خونه😓 نمیدونم چرا بغضم گرفته بود 😢 تمام بدنم میلرزید😕سرم گیج میرفت.😧 رفتم تو اتاقم و تا میتونستم گریه کردم😭😭 اومدم تو اتاق ...

‍ 💟💟💟 ✍ #قسمت_سی_و_هفتم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن یه ببخشید گفتم و سریع اومدم توی خونه😓 نمیدونم چرا بغضم گرفته بود 😢 تمام بدنم میلرزید😕سرم گیج میرفت.😧 رفتم تو اتاقم و تا میتونستم گریه کردم😭😭 اومدم تو اتاق و نفهمیدم دیگه چه حرفی بین بابا و سید رد و بدل شد😯بعد چند دیقه ...

۲۱ مرداد 1396
56
‍ 💟💟💟 ✍ #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن #قسمت_سی_و_ششم -لا اله الا الله...فکر نکنم خواستگاری جرم باشه البته شاید توی محله شما جانبازی جرم حساب بشه..نمیدونم...ولی آقای محترم...شما حرفاتونو زدین منم میخوام حرفامو بزنم... -گوش میدم فقط سریع تر ...

‍ 💟💟💟 ✍ #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن #قسمت_سی_و_ششم -لا اله الا الله...فکر نکنم خواستگاری جرم باشه البته شاید توی محله شما جانبازی جرم حساب بشه..نمیدونم...ولی آقای محترم...شما حرفاتونو زدین منم میخوام حرفامو بزنم... -گوش میدم فقط سریع تر چون کلی کار دارم...😑 -اقای تهرانی اینجا نیومدم دربارہ نحوہ تامین زندگیم و این چیزها ...

۱۹ مرداد 1396
59
💟💟💟 ✍ #قسمت_سی_و_پنجم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن -ااااا...سلامتی...چطور بی خبر؟! حالا اقا داماد کیه -میشناسیش😊 -میشناسم😯کیه؟! از بچه های دانشگاست؟؟😯 -ارہ 😊 -کدومشون؟!😯 -اقا احسان 😊 -احسان؟!😨😨 -ارہ...😊😊چیه چرا تعجب کردی؟!😯 -اخه اون که میگفت فقط😕 -نه بابا...بندہ ...

💟💟💟 ✍ #قسمت_سی_و_پنجم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن -ااااا...سلامتی...چطور بی خبر؟! حالا اقا داماد کیه -میشناسیش😊 -میشناسم😯کیه؟! از بچه های دانشگاست؟؟😯 -ارہ 😊 -کدومشون؟!😯 -اقا احسان 😊 -احسان؟!😨😨 -ارہ...😊😊چیه چرا تعجب کردی؟!😯 -اخه اون که میگفت فقط😕 -نه بابا...بندہ خدا میگه از اول هدفش من بودم...میگفت صحبت دربارہ تورو بهونه کردہ بود که باهام ...

۱۸ مرداد 1396
59
💕💕💕 #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن #قسمت_سی_و_چهارم تا اینکه نصفه شب دیدم صدای جیغ زدن های مامانم میاد😯...سریع خودمو رسوندم بالاسرش...دیدم رو تخت نشسته داره گریه میکنه😢 -چی شده مامان؟!😯 -ریحانه...ریحانه...این پسره اسمش چیه؟؟😢😢 -کدوم پسره؟! چی میگید؟!😯 -عههه...همین ...

💕💕💕 #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن #قسمت_سی_و_چهارم تا اینکه نصفه شب دیدم صدای جیغ زدن های مامانم میاد😯...سریع خودمو رسوندم بالاسرش...دیدم رو تخت نشسته داره گریه میکنه😢 -چی شده مامان؟!😯 -ریحانه...ریحانه...این پسره اسمش چیه؟؟😢😢 -کدوم پسره؟! چی میگید؟!😯 -عههه...همین که اومده بود خواستگاریت😢 - اها...اسمشون سید محمد مهدی هست 😶 -با گفتن اسمش گریه ...

۱۵ مرداد 1396
64
💕💕💕 #قسمت_سی_و_سوم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن ارو اروم رفتم و چند ردیف عقب تر نشستم و به حرفهاش گوش دادم😔 دیدم با بغض داره درد دل میکنه 😢 -شهدا چی شد؟!😔مگه قرار نبود منم بیام پیشتون ؟! الان ...

💕💕💕 #قسمت_سی_و_سوم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن ارو اروم رفتم و چند ردیف عقب تر نشستم و به حرفهاش گوش دادم😔 دیدم با بغض داره درد دل میکنه 😢 -شهدا چی شد؟!😔مگه قرار نبود منم بیام پیشتون ؟! الان زنده موندم که چی بشه؟!😢 که هر روز یه زخم زبون بشنوم؟!😢... بی معرفتا چرا ...

۱۱ مرداد 1396
66
‍ 💟💟💟 #قسمت_سی_و_دوم. #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن -منم با گریه گفتم...بابا اون فلج نیست😢...جانبازه😔 -حالا هرچی...فلج یا جانباز یا هر کوفتی...وقتی نمیتونه رو پای خودش وایسته یعنی حالتش عادی نیست😠 -بابا اون اقا تا چند ماہ پیش از ...

‍ 💟💟💟 #قسمت_سی_و_دوم. #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن -منم با گریه گفتم...بابا اون فلج نیست😢...جانبازه😔 -حالا هرچی...فلج یا جانباز یا هر کوفتی...وقتی نمیتونه رو پای خودش وایسته یعنی حالتش عادی نیست😠 -بابا اون اقا تا چند ماہ پیش از ماها هم هم بهتر راہ میرفت ولی الان به خاطر امنیت من و شما...😔😔 که ...

۹ مرداد 1396
70
بی شک که شهیدان به همه سر بودند رهپوی و همه مرید حیدر بودند ما مست جهان و مادیات و هیچیم آن ها همگی از #ژن_برتر بودند . #سید_مهدی_بنی_هاشمی

بی شک که شهیدان به همه سر بودند رهپوی و همه مرید حیدر بودند ما مست جهان و مادیات و هیچیم آن ها همگی از #ژن_برتر بودند . #سید_مهدی_بنی_هاشمی

۸ مرداد 1396
46
💕💕💕💕 #قسمت_سی_و_یکم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن بعد اینکه زهرا و سید وارد شدن بابا رفت و راه پله رو نگاه کرد و برگشت تو و گفت شما رسم نداریم اولین بار آقا داماد رو هم بیارید؟!😆آقای مهندس چرا ...

💕💕💕💕 #قسمت_سی_و_یکم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن بعد اینکه زهرا و سید وارد شدن بابا رفت و راه پله رو نگاه کرد و برگشت تو و گفت شما رسم نداریم اولین بار آقا داماد رو هم بیارید؟!😆آقای مهندس چرا نیومدن؟!😊 که مادر سید اروم با دستش اقا سید رو نشون داد و گفت ایشون ...

۷ مرداد 1396
64
💕💕💕 #به_نام_خدای_مهدی #قسمت_سی_ام #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن -فک کنم گفت علوی -چییی😯😯علوی؟!؟! -میشناسیش؟؟همکلاسیتونه؟؟😯 -چی؟!😨 ها؟!ا😕آهان..اره..فک کنم بشناسم☺ بعد اینکه مامان از اتاقم بیرون رفت نمیدونستم از شدت ذوق زدگی چیکار کنم 😊😊یعنی بالاخره راضی شد بیاد؟! 😯 ولی ...

💕💕💕 #به_نام_خدای_مهدی #قسمت_سی_ام #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن -فک کنم گفت علوی -چییی😯😯علوی؟!؟! -میشناسیش؟؟همکلاسیتونه؟؟😯 -چی؟!😨 ها؟!ا😕آهان..اره..فک کنم بشناسم☺ بعد اینکه مامان از اتاقم بیرون رفت نمیدونستم از شدت ذوق زدگی چیکار کنم 😊😊یعنی بالاخره راضی شد بیاد؟! 😯 ولی شاید یه علوی دیگه باشه؟!😯نه بابا مگه چند تا علوی داریم که هم دانشگاهی هم ...

۶ مرداد 1396
71
💕💕💕 #قسمت_بیست_و_نهم . #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن مادر سید: زهرا جان این خانم تو بسیج چیکاره ان؟!😯 زهرا: خاله جان این خانم این خانم همون کسی هستن که محمد مهدی به خاطرش دوبار رفتنش عقب افتاده بود☺ -اونکه ...

💕💕💕 #قسمت_بیست_و_نهم . #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن مادر سید: زهرا جان این خانم تو بسیج چیکاره ان؟!😯 زهرا: خاله جان این خانم این خانم همون کسی هستن که محمد مهدی به خاطرش دوبار رفتنش عقب افتاده بود☺ -اونکه میگفت به خاطر کامل نبودن مدارکشه😯 -دیگه دیگه 😆 صورتم از خجالت سرخ شده بود ...

۶ مرداد 1396
67
💕💕💕 #قسمت_بیست_و_هشتم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن بهم نگاه کرد و با چشمهای قرمز پر از اشکش گفت: -چرا؟!😢 -چی چرا؟؟😯😯 -شما دعا کردید که شهید نشم؟!😢 سرم رو پایین انداختم😔 -وقتی تیر خوردم و خون زیادی ازم میرفت ...

💕💕💕 #قسمت_بیست_و_هشتم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن بهم نگاه کرد و با چشمهای قرمز پر از اشکش گفت: -چرا؟!😢 -چی چرا؟؟😯😯 -شما دعا کردید که شهید نشم؟!😢 سرم رو پایین انداختم😔 -وقتی تیر خوردم و خون زیادی ازم میرفت یه جا دیگه حس کردم هیچ دردی ندارم...حس کردم سبک شدم...جایی افتاده بودم که هیچکس ...

۲ مرداد 1396
68
💕💕💕 #قسمت_بیست_و_هفتم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن یعنی ... -بیا با هم یه سر بریم خونه ی سید اینا... -خونه ی سید ؟؟😨 همراه هم رفتیم و رسیدیم جلوی در خونه ی اقا سید -زهرا اینجا چرا اومدیم؟!😯 صبر ...

💕💕💕 #قسمت_بیست_و_هفتم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن یعنی ... -بیا با هم یه سر بریم خونه ی سید اینا... -خونه ی سید ؟؟😨 همراه هم رفتیم و رسیدیم جلوی در خونه ی اقا سید -زهرا اینجا چرا اومدیم؟!😯 صبر کن خودت میفهمی😕 بیا بریم تو.نترس وارد حیاط شدیم... زهرا سر راه پله وایساد و ...

۲ مرداد 1396
71
💕💕💕 #قسمت_بیست_و_ششم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن وقتی نامه رو خوندم دست و پاهام میلرزید😢 احساس میکردم کاملا یخ زدم 😢 احساس میکردم هیچ خونی توی رگ هام نیست😢 اشکام بند نمیومد...😭 خدایا چرا؟!😢😢 خدایا مگه من چیکار کردم؟!😢😢 ...

💕💕💕 #قسمت_بیست_و_ششم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن وقتی نامه رو خوندم دست و پاهام میلرزید😢 احساس میکردم کاملا یخ زدم 😢 احساس میکردم هیچ خونی توی رگ هام نیست😢 اشکام بند نمیومد...😭 خدایا چرا؟!😢😢 خدایا مگه من چیکار کردم؟!😢😢 خدایا ازت خواهش میکنم زنده باشه...🙏 خدایا خواهش میکنم سالم باشه🙏 ((از حسادت دل من ...

۳۱ تیر 1396
64