نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

سه‌سال‌قبل (۱ تصویر)

#بکهیون #‌فلشبک‌به‌سه‌سال‌پیش (۱۹اگوست۲۰۱۶_‌ساعت۵:۳۶‌AM‌) با‌درد‌چشمامو‌باز‌کردم مطمعن‌بودم‌اینبارم‌دشمنای‌کوفتیه‌بابامن... پسر‌وزیر‌بهداشت‌بودن‌اینارم‌داشت... حتی‌گاهی‌خوده‌بابامو‌تهدید‌میکردن،اما‌خیلی‌وقتام‌من...هیونگم...گاهی‌اوقاتم‌مامانمو...همیشه‌آسیبشو‌ما‌میدیدیم‌و‌سودشو‌بابام... قشنگ‌میتونستم‌دود‌سیگارو‌ببینم،یه‌نفر‌داشت‌دوروبرم‌سیگار‌میکشید...هیچ‌ایده‌ای‌نداشتم‌که‌ینفره‌یا‌چـی...اما‌احتمال‌گزینه‌ی‌یاچـی‌رو‌میدادم... یهو‌از‌جاش‌بلند‌شدو‌قبل‌از‌اینکه‌بتونم‌آنالیز‌کنم‌از‌اتاق‌خارج‌شد #چانیول #سه‌سال‌قبل (۱۸اگوست۲۰۱۶_‌۲۲:۱۵PM‌) از‌کوچه‌خارج‌شدم... روباه‌کوچولوی‌شیرین... چرا‌مجبورم‌همچین‌بلایی‌سرت‌بیارم؟؟؟ گذاشتم‌حدود‌ده‌دیقه‌بعد‌رفتم‌سمت‌اون‌خونه‌ی‌لعنتی‌و‌سعی‌کردم‌اشکای‌کوفتیم‌نریزن... وقتی‌پدرم‌منو‌واسه‌اینکار‌انتخاب‌کرد‌یه‌جورایی‌مطمعن‌بود‌من‌حسی‌به‌اون‌روباه‌لعنتی‌پیدا‌نمیکنم‌اما‌چشمایه‌براق‌اون‌روباه‌هرکسی‌رو‌مسحور‌میکرد...اون‌چشمایه‌ستاره‌چینش... دستمو‌کشیدم‌رو‌موهاش‌و‌بلندش‌کردم... کاش‌مجبور‌نبودم‌خودم‌بکشمت‌لنتی...کاش‌اون‌عوضی‌خودش‌اینکارو‌میکرد‌تا‌بیشتر‌ازش‌متنفرشم... یه‌جورایی‌بو‌برده‌بود‌من‌عاشق‌این‌روباه‌کوچولو‌شدم‌و‌میخواست‌با‌اینکار‌نشونم‌بده‌همه‌چی‌تحت‌کنترل‌خودشه‌و‌هیچی‌دست‌من‌نیست‌پس‌واسه‌دور‌زدن‌قوانینش‌زور‌نزنم... روباه‌من...♥ ــــــــ آخ‌من‌کع‌وقتی‌داشتم‌مینوشتم‌اشک‌تو‌چشام‌جمع‌شد البته‌نمیدونه‌اینکه‌داشتم‌مشکی‌پوش_ویدارو‌گوش‌میدادمم‌تاثیر‌داشته‌یا‌نع؟؟! ویدا‌یا‌آنیتا؟ لیتو‌یا‌خلسه؟ فیلم‌ترسناک‌هتل‌دل‌لونا‌یا‌ایت؟ آیو یا‌ امبر؟ مرسی‌که‌منتظر‌پارت‌موندین‌عشقا:)‌

#بکهیون #‌فلشبک‌به‌سه‌سال‌پیش (۱۹اگوست۲۰۱۶_‌ساعت۵:۳۶‌AM‌) با‌درد‌چشمامو‌باز‌کردم مطمعن‌بودم‌اینبارم‌دشمنای‌کوفتیه‌بابامن... پسر‌وزیر‌بهداشت‌بودن‌اینارم‌داشت... حتی‌گاهی‌خوده‌بابامو‌تهدید‌میکردن،اما‌خیلی‌وقتام‌من...هیونگم...گاهی‌اوقاتم‌مامانمو...همیشه‌آسیبشو‌ما‌میدیدیم‌و‌سودشو‌بابام... قشنگ‌میتونستم‌دود‌سیگارو‌ببینم،یه‌نفر‌داشت‌دوروبرم‌سیگار‌میکشید...هیچ‌ایده‌ای‌نداشتم‌که‌ینفره‌یا‌چـی...اما‌احتمال‌گزینه‌ی‌یاچـی‌رو‌میدادم... یهو‌از‌جاش‌بلند‌شدو‌قبل‌از‌اینکه‌بتونم‌آنالیز‌کنم‌از‌اتاق‌خارج‌شد #چانیول #سه‌سال‌قبل (۱۸اگوست۲۰۱۶_‌۲۲:۱۵PM‌) از‌کوچه‌خارج‌شدم... روباه‌کوچولوی‌شیرین... چرا‌مجبورم‌همچین‌بلایی‌سرت‌بیارم؟؟؟ گذاشتم‌حدود‌ده‌دیقه‌بعد‌رفتم‌سمت‌اون‌خونه‌ی‌لعنتی‌و‌سعی‌کردم‌اشکای‌کوفتیم‌نریزن... وقتی‌پدرم‌منو‌واسه‌اینکار‌انتخاب‌کرد‌یه‌جورایی‌مطمعن‌بود‌من‌حسی‌به‌اون‌روباه‌لعنتی‌پیدا‌نمیکنم‌اما‌چشمایه‌براق‌اون‌روباه‌هرکسی‌رو‌مسحور‌میکرد...اون‌چشمایه‌ستاره‌چینش... دستمو‌کشیدم‌رو‌موهاش‌و‌بلندش‌کردم... کاش‌مجبور‌نبودم‌خودم‌بکشمت‌لنتی...کاش‌اون‌عوضی‌خودش‌اینکارو‌میکرد‌تا‌بیشتر‌ازش‌متنفرشم... یه‌جورایی‌بو‌برده‌بود‌من‌عاشق‌این‌روباه‌کوچولو‌شدم‌و‌میخواست‌با‌اینکار‌نشونم‌بده‌همه‌چی‌تحت‌کنترل‌خودشه‌و‌هیچی‌دست‌من‌نیست‌پس‌واسه‌دور‌زدن‌قوانینش‌زور‌نزنم... روباه‌من...♥ ــــــــ آخ‌من‌کع‌وقتی‌داشتم‌مینوشتم‌اشک‌تو‌چشام‌جمع‌شد البته‌نمیدونه‌اینکه‌داشتم‌مشکی‌پوش_ویدارو‌گوش‌میدادمم‌تاثیر‌داشته‌یا‌نع؟؟! ویدا‌یا‌آنیتا؟ لیتو‌یا‌خلسه؟ فیلم‌ترسناک‌هتل‌دل‌لونا‌یا‌ایت؟ آیو یا‌ امبر؟ مرسی‌که‌منتظر‌پارت‌موندین‌عشقا:)‌

۵ آبان 1398
2K