نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

سرگذشت (۱۲۵ تصویر)

یاسمین 💛 قسمت آخر _رضا _بله _بخاطر اینک رفتم سر قرار میخای طلاقم بدی یا حرفای افشین باور کردی _اولا اینو بدون ک من حرفای افشین باور نکردم چون تو رو میشناسم از زمان بچگیت ...

یاسمین 💛 قسمت آخر _رضا _بله _بخاطر اینک رفتم سر قرار میخای طلاقم بدی یا حرفای افشین باور کردی _اولا اینو بدون ک من حرفای افشین باور نکردم چون تو رو میشناسم از زمان بچگیت من دومادتون بودم ثانیا درسته غیرتیم و خیلی بهم برخورده ک رفتی سر قرار چون ...

۳ اسفند 1398
51K
یاسمین 💙 _هیچی بیا بریم دستشو کشیدم اما دوباره افشین شروع کرد _دوست دخترته اره _بیا بریم رضا _دوست دخترت خرابه ها حواستو جم کن ب همه پا میده فک نمیکردم تو رابطه باشه زبونم ...

یاسمین 💙 _هیچی بیا بریم دستشو کشیدم اما دوباره افشین شروع کرد _دوست دخترته اره _بیا بریم رضا _دوست دخترت خرابه ها حواستو جم کن ب همه پا میده فک نمیکردم تو رابطه باشه زبونم بند اومد و رضا نگاهی بهم کرد و به سمت افشین حمله کرد گلوشو فشار ...

۲ اسفند 1398
37K
یاسمین💚 فردا رفتم دانشگاه همکلاسیام ی جوری نگام میکردن و چشمم به افشین زد پوزخندی زد اسما کنارم نشست _خاک تو سرت یاسی فقط بلد بودی ادا تنگا رو در بیاری واسه من _چی میگی ...

یاسمین💚 فردا رفتم دانشگاه همکلاسیام ی جوری نگام میکردن و چشمم به افشین زد پوزخندی زد اسما کنارم نشست _خاک تو سرت یاسی فقط بلد بودی ادا تنگا رو در بیاری واسه من _چی میگی تو _دیروز رفتی خونه افشین اخه تو قرار اول _نخیرم این چرندیات چیه من فقط ...

۲ اسفند 1398
40K
سلامممم حتی تو اتوبوسم در حال تایپ کردن داستانامم (عکسی ک گذاشتم) یاسمین💜 دانشگاه ثبت نام کردم و سرم حسابی گرم بچه ها و درسم شده بود البته رضا هم خیلی کمکم میکرد همیشه با ...

سلامممم حتی تو اتوبوسم در حال تایپ کردن داستانامم (عکسی ک گذاشتم) یاسمین💜 دانشگاه ثبت نام کردم و سرم حسابی گرم بچه ها و درسم شده بود البته رضا هم خیلی کمکم میکرد همیشه با خودم فکر میکردم اگ من جای رضا بودم این وضع تحمل میکردم توی دانشگاه با ...

۱ اسفند 1398
54K
یاسمین💙 اخر هفته رسید رضا با دسته گل اومد خونمون من تو اتاقم بودم و حرفاشونو گوش میکردم _نه پسرم نیازی ب حرف زدن تو نیس من با یاسی صحبت کردم راضیه از خداشم باشه ...

یاسمین💙 اخر هفته رسید رضا با دسته گل اومد خونمون من تو اتاقم بودم و حرفاشونو گوش میکردم _نه پسرم نیازی ب حرف زدن تو نیس من با یاسی صحبت کردم راضیه از خداشم باشه ک بخاد مادر بچه های خواهرش و زن تو بشه _اخه دلم نمیخاد اجباری در ...

۱ اسفند 1398
48K
سلام خوبین این روزا اصلا حوصله نوشتن نداشتم حتی حوصله خودمم نداشتم همیشه نزدیکای بهار میشه حس بدی بهم دست میده نمیدونم چرا از بچگیم اینجوری بودم کلا از تغیر فصل تغیر سال بدم میاد..... ...

سلام خوبین این روزا اصلا حوصله نوشتن نداشتم حتی حوصله خودمم نداشتم همیشه نزدیکای بهار میشه حس بدی بهم دست میده نمیدونم چرا از بچگیم اینجوری بودم کلا از تغیر فصل تغیر سال بدم میاد..... امشب قسمت اول سرگذشت میزارم و فردا شب ادامش یاسمین💙 من یاسمینم 23 ساله از ...

۱ اسفند 1398
41K
میناز💙 _میناز من دیگ نمیتونم بهت پیام بدم یا ببینمت _خب واسه همین موضوع زانو غم بغل گرفتی من ک ناراحت نمیشم من دختر قویم و با دو تا پیام و دیدن اینا عاشق نمیشم ...

میناز💙 _میناز من دیگ نمیتونم بهت پیام بدم یا ببینمت _خب واسه همین موضوع زانو غم بغل گرفتی من ک ناراحت نمیشم من دختر قویم و با دو تا پیام و دیدن اینا عاشق نمیشم _خب مشکل همینه دگ چون نمیبینی من دارم نابود میشم من عاشقت شدم من دیوونت ...

۲۲ بهمن 1398
91K
میناز💜 به خابگاه رسیدم و دیدم ساعتای 12 شب بود ک حتی پیام شب بخیر هم نداد توی دلم ی به جهنمی گفتم و خابیدم عصر روز بعد با ایمان کلاس داشتم یه تیپ کاملا ...

میناز💜 به خابگاه رسیدم و دیدم ساعتای 12 شب بود ک حتی پیام شب بخیر هم نداد توی دلم ی به جهنمی گفتم و خابیدم عصر روز بعد با ایمان کلاس داشتم یه تیپ کاملا مشکی زدم با کیف و کفش قرمز ارایش غلیظی کردم میدونستم ایمان بدش میاد عطر ...

۲۲ بهمن 1398
63K
میناز💚 قبول کردم و باهاش ب سمت ی پورشه مشکی رفتیم کلی توی راه با هم حرف زدیم و کلی برام شام و خوراکی خرید ک ببرم خابگاه هر چی میگفتم نمیخام قبول نمی‌کرد واقعا ...

میناز💚 قبول کردم و باهاش ب سمت ی پورشه مشکی رفتیم کلی توی راه با هم حرف زدیم و کلی برام شام و خوراکی خرید ک ببرم خابگاه هر چی میگفتم نمیخام قبول نمی‌کرد واقعا مرد مهربون و جنتلمنی بود رفتاراش خاص بود حد خودوشو رعایت می‌کرد حس میکردم خیلی ...

۲۲ بهمن 1398
98K
کسی بیدار هس؟؟؟؟؟؟؟؟؟ میناز💛 منم ب حرفا هیچ واکنشی نمیدادم میگفتم یک ترم چشم بهم بزنی میگذره به بچه ها محل نمیدادم چون بیشتریا شون پسر بود اگ میخاستم باهاشون کل کل کنم برای خودم ...

کسی بیدار هس؟؟؟؟؟؟؟؟؟ میناز💛 منم ب حرفا هیچ واکنشی نمیدادم میگفتم یک ترم چشم بهم بزنی میگذره به بچه ها محل نمیدادم چون بیشتریا شون پسر بود اگ میخاستم باهاشون کل کل کنم برای خودم بد میشد... هفته ای سه جلسه با ایمان کلاس داشتم و هر طوری بود کلاس ...

۲۲ بهمن 1398
88K
میناز💚 توی ایستگاه وایستادم منتظر سرویس شدیدا هوا سرد بود و یه بافت نازک هم تنم بود اصلا فکرشو نمیکردم ک بخاد برف بگیره و چون خارج شهر بود و خلوت ماشینی رد نمیشد... ماشینی ...

میناز💚 توی ایستگاه وایستادم منتظر سرویس شدیدا هوا سرد بود و یه بافت نازک هم تنم بود اصلا فکرشو نمیکردم ک بخاد برف بگیره و چون خارج شهر بود و خلوت ماشینی رد نمیشد... ماشینی جلو پام ترمز زد ی پژو البالویی شیشه رو داد پایین ک دیدم مهدی _بیا ...

۲۲ بهمن 1398
95K
میناز💙 روز کنفرانسم رسید و رفتم سر کلاس و استادم گفت نیم ساعت اخر کلاس مال تو.... منم شروع کردم ب نقاشی کشیدن داشتم چهره استاد رو با خودکار میکشیدم و وقتی ک تموم شد ...

میناز💙 روز کنفرانسم رسید و رفتم سر کلاس و استادم گفت نیم ساعت اخر کلاس مال تو.... منم شروع کردم ب نقاشی کشیدن داشتم چهره استاد رو با خودکار میکشیدم و وقتی ک تموم شد بالاش نوشتم ایمان جوووووووووون.... کلا عادتمون بود تو جمع دوستام استادها رو با اسم و ...

۲۱ بهمن 1398
72K
سلام قرار بود اولین قسمت 2 شنبه بذارم اما خاستم اولین قسمت امشب باشه و بقیش هم 2 شنبه میزارم شایدم زودتر قول نمیدم چون کارام بهم ریخته اس این روزا میناز💚 شاید بیشتر منو ...

سلام قرار بود اولین قسمت 2 شنبه بذارم اما خاستم اولین قسمت امشب باشه و بقیش هم 2 شنبه میزارم شایدم زودتر قول نمیدم چون کارام بهم ریخته اس این روزا میناز💚 شاید بیشتر منو بشناسن اما بازم میگم میناز 21 ساله 18 ساله ام بود ک وارد دانشگاه شدم ...

۲۰ بهمن 1398
76K
لطفا بخونین داستان بعدی مربوط به زندگی خودمه و خیلی هیجان دارم ک میخام واستون تعریف کنم و ایشالا از 2 شنبه شب واستون میذارم و این سر گذشت هم لایک کنین ک زودتر به ...

لطفا بخونین داستان بعدی مربوط به زندگی خودمه و خیلی هیجان دارم ک میخام واستون تعریف کنم و ایشالا از 2 شنبه شب واستون میذارم و این سر گذشت هم لایک کنین ک زودتر به 100 تا لایک برسه پستاش بهار💜 قسمت آخر _چیشده ندا گفت _دیشب قرص خورده شانسمون ...

۱۸ بهمن 1398
30K
بهار💙 ندا در باز کرد هولش دادم تو حیاط و یقشو محکم رفتم و داد زدم سرش _ب چ حقی بهم تهمت زدی ها ب چ حقی گفتی من با پسرم و دارم ب میثم ...

بهار💙 ندا در باز کرد هولش دادم تو حیاط و یقشو محکم رفتم و داد زدم سرش _ب چ حقی بهم تهمت زدی ها ب چ حقی گفتی من با پسرم و دارم ب میثم خیانت میکنم ندا در حال جدا کردن خودش از من بود اما نمیتونست موهاشو کشیدم ...

۱۸ بهمن 1398
28K
بهار❤ ️ صبح ساعتای 9 بود ک بیدار شدم ی لحظه یاد حرفای میثم افتادم دلم ضعف رفت براش ک دیدم مامانم وارد اتاقم شد _پاشو پاشو دختر خودتو جم و جور کن ک امشب ...

بهار❤ ️ صبح ساعتای 9 بود ک بیدار شدم ی لحظه یاد حرفای میثم افتادم دلم ضعف رفت براش ک دیدم مامانم وارد اتاقم شد _پاشو پاشو دختر خودتو جم و جور کن ک امشب ساعت 8 قراره میثم بیاد خاستگاریت خودمو جوری گرفتم ک انگاری جا خوردم اما از ...

۱۸ بهمن 1398
67K
بهار💚 یکسال دیگر ب سرعت برق و باد گذشت من 17 ساله شده بودم و میثم 26 ساله 2 سالی میشد ک با میثم دوست بودم و واقعا هر لحظه بیشتر عاشقش میشدم این یکسال ...

بهار💚 یکسال دیگر ب سرعت برق و باد گذشت من 17 ساله شده بودم و میثم 26 ساله 2 سالی میشد ک با میثم دوست بودم و واقعا هر لحظه بیشتر عاشقش میشدم این یکسال چند باری خاستگاری رفت اما خوب انگاری قسمت نمیشد و من از این بابت خیلی ...

۱۸ بهمن 1398
50K
بهار❤ ️ نامزد شدن میثم توی محله پیچیده بود و من کمتر بیرون میرفتم نمیخاستم باهاشون چشم تو چشم بشم و همون سال بخاطر تجدیدهای زیادی ک اوردم دیگ مدرسه نرفتم خیلی دوسش داشتم ک ...

بهار❤ ️ نامزد شدن میثم توی محله پیچیده بود و من کمتر بیرون میرفتم نمیخاستم باهاشون چشم تو چشم بشم و همون سال بخاطر تجدیدهای زیادی ک اوردم دیگ مدرسه نرفتم خیلی دوسش داشتم ک برام خاستگار بیاد و منم ازدواج کنم اما دریغ یه خاستگار توی این چند سال ...

۱۷ بهمن 1398
57K
بهار💚 رفتم پیش ندا بهش توضیح دادم گفت _راستش قراره برای دختر همکار بابام فردا شب بریم خاستگاری اما تو چیزی به میثم نگو چون بفهمه من گفتم دعوام میکنه میشناسی اخلاقشو _باشه رفتم خونمون ...

بهار💚 رفتم پیش ندا بهش توضیح دادم گفت _راستش قراره برای دختر همکار بابام فردا شب بریم خاستگاری اما تو چیزی به میثم نگو چون بفهمه من گفتم دعوام میکنه میشناسی اخلاقشو _باشه رفتم خونمون زانو غم بغل گرفتم کلی گریه کردم میدونستم ته رابطمون اینجوری میشه اما بازم برام ...

۱۷ بهمن 1398
30K
واسه تموم پیگیریاتون مرسی❤ ️😄 بهار💜 کار هر روزم شده بود اس ام اس بازی با میثم و رفتن به خونه ندا و ساعتها با میثم حرف میزدم اما تنها حرفی ک همیشه بهم میگفت ...

واسه تموم پیگیریاتون مرسی❤ ️😄 بهار💜 کار هر روزم شده بود اس ام اس بازی با میثم و رفتن به خونه ندا و ساعتها با میثم حرف میزدم اما تنها حرفی ک همیشه بهم میگفت این بود بهار دوستت دارم اما برای ازدواج با من فکر نکن فقط دوستی.... اینقد ...

۱۷ بهمن 1398
31K