نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

رمان_مثلث_برمودا (۶۲ تصویر)

#رمان_مثلث_برمودا پارت ③⑦ .................................الیسا................................ آروم چشامو باز کردم ارشیا بالا سرم بود و شهاب نشسته بود رو تخت با مشت زدم تو کمرش +هوی اینجا تخته بیماره ها برگشت نگام کرد چیزی نگفت و باز ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت ③⑦ .................................الیسا................................ آروم چشامو باز کردم ارشیا بالا سرم بود و شهاب نشسته بود رو تخت با مشت زدم تو کمرش +هوی اینجا تخته بیماره ها برگشت نگام کرد چیزی نگفت و باز برگشت چرا اینجوری شده بود انگار توفکر بود +الو من با تواما زیر لب گفت:بهتر ...

۵ روز پیش
22K
#رمان_مثلث_برمودا پارت②⑦ ...............................شهاب............................. الیسو بغل کردمو رفتم ارشیا هم باهام اومد رفتیم بیمارستان خوابوندمش رو یکی از تختای اورژانس که دکتر اومد بالا سرش تبشو گرفتو و یکم ماینه کردو گفت:چه نسبتی باشما دارن +نامزدمه ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت②⑦ ...............................شهاب............................. الیسو بغل کردمو رفتم ارشیا هم باهام اومد رفتیم بیمارستان خوابوندمش رو یکی از تختای اورژانس که دکتر اومد بالا سرش تبشو گرفتو و یکم ماینه کردو گفت:چه نسبتی باشما دارن +نامزدمه ارشیا چشاش چار تا شد همون بهتر خیلی ازش خوشم میاد دکتر گفت:میشه باهاتون تنها ...

۱ هفته پیش
19K
#رمان_مثلث_برمودا پارت ①⑦ +سلام بدون حرف وارد شد زیر چشاش گود افتاده بود نمی دونم از بی خوابی بود یا از گریه +چی میخوری؟ —کوفت درد خستگی +چی ور می زنی —من ور می زنم ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت ①⑦ +سلام بدون حرف وارد شد زیر چشاش گود افتاده بود نمی دونم از بی خوابی بود یا از گریه +چی میخوری؟ —کوفت درد خستگی +چی ور می زنی —من ور می زنم یا تو توزیادی ور میزنی ارشیا کیه +تو داداش آرامو میشناسی —پس داداشه آرامه صب ...

۲ هفته پیش
25K
شخصیت عسل یا ملینا(خواهر الی و الیس) در #رمان_مثلث_برمودا

شخصیت عسل یا ملینا(خواهر الی و الیس) در #رمان_مثلث_برمودا

۲ هفته پیش
871
#آرام در #رمان_مثلث_برمودا ♥️

#آرام در #رمان_مثلث_برمودا ♥️

۲ هفته پیش
2K
#رمان_مثلث_برمودا پارت ⓪⑦ +تو نگران پولش نباش _باش آجی +الانم برو بخواب _نمی خوام +نخواب فردا هم نمی زارم بری اردو _آخ رضایت نامه رو که امضا کردی😋 +الینا _بله +بگیر کپه ی مرگتو بزار ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت ⓪⑦ +تو نگران پولش نباش _باش آجی +الانم برو بخواب _نمی خوام +نخواب فردا هم نمی زارم بری اردو _آخ رضایت نامه رو که امضا کردی😋 +الینا _بله +بگیر کپه ی مرگتو بزار _چشم الی رفت تو اتاق و منم موندم تو هال به همزاد شهاب نگا کردم ...

۲ هفته پیش
36K
#رمان_مثلث_برمودا پارت ⑨⑥ شروع کردم درمورد خودم و خون آشام بودنم گفتن تو چشماش تعجب موج می زد ولی بی تفاوت گفت:واسه من فرقی نداره من هنوز دوست دارم +من هر لحظه ممکنه به خونت ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت ⑨⑥ شروع کردم درمورد خودم و خون آشام بودنم گفتن تو چشماش تعجب موج می زد ولی بی تفاوت گفت:واسه من فرقی نداره من هنوز دوست دارم +من هر لحظه ممکنه به خونت تشنه بشم پس مواظب خودت باش بستنیم دست نخورده موند و مثل دفعه ی آخر ...

۲ هفته پیش
20K
#رمان_مثلث_برمودا پارت ⑧⑥ جواب دادم:سلام _سلام الیسا چطوری چن وقته ازت خبر ندارم +من که مثل همیشه ام تو چطوری _مرسی خوبم. زنگ زدم بگم کجا بریم؟ +نمیدونم هر جا خودت خواستی _پس حاضر شو ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت ⑧⑥ جواب دادم:سلام _سلام الیسا چطوری چن وقته ازت خبر ندارم +من که مثل همیشه ام تو چطوری _مرسی خوبم. زنگ زدم بگم کجا بریم؟ +نمیدونم هر جا خودت خواستی _پس حاضر شو من دم درم +باش بای قبل از اینکه خداحافظی کنه قطع کردم و رفتم حاضر ...

۲ هفته پیش
31K
#رمان_مثلث_برمودا پارت ④⑤ —فهمیدم سه تا دختر عمو دارم فهمیدم بابام مرده فهمیدم من بودم که گروه هارو زد هم کردم فهمیدم دیگ به جز مامانم و دختر عموهام کسی روندارم علاقه به عمو و ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت ④⑤ —فهمیدم سه تا دختر عمو دارم فهمیدم بابام مرده فهمیدم من بودم که گروه هارو زد هم کردم فهمیدم دیگ به جز مامانم و دختر عموهام کسی روندارم علاقه به عمو و زن عموم نداشتم بعد از اینکه فهمیده بودم باهاتون چیکار کردن حالم ازشون بهم می ...

۱۲ آبان 1398
68K
#رمان_مثلث_برمودا پارت ②⑤ شلوغ تر از قبل شده بود البته بازم جا بود به سرم یه فکری زد و رفتم ک این فکرو عملی کنم رفتم سمت دی جی ک دستم کشیده شد اول خواستم ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت ②⑤ شلوغ تر از قبل شده بود البته بازم جا بود به سرم یه فکری زد و رفتم ک این فکرو عملی کنم رفتم سمت دی جی ک دستم کشیده شد اول خواستم دسشو بپیچونم ولی وقتی شهابو دیدم شل شدم —اینجا چیکار می کنی؟ +میخواستم اینو از ...

۱۰ آبان 1398
50K
#رمان_مثلث_برمودا پارت ①⑤ در زدم و وارد اتاق عسل شدم اول سعی کردم خونسرد باشم ولی وقتی اتاقشو دیدم خونسردیمو از دست دادم این دختر بیست سال توناز و نعمت بزرگ شده و من همش ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت ①⑤ در زدم و وارد اتاق عسل شدم اول سعی کردم خونسرد باشم ولی وقتی اتاقشو دیدم خونسردیمو از دست دادم این دختر بیست سال توناز و نعمت بزرگ شده و من همش تو ترس اینکه اگ با جانی ازدواج کنم خون آشام میشم این اصن از درد ...

۱۰ آبان 1398
35K
#رمان_مثلث_برمودا پارت ∅⑤ آرام بالا سرم نشسته بود +عسل کوش ها اون کجاست —الیسا اروم اروم +میگم اون دزد کجاست هان —الیسا فشارت تا چن دیقه پیش نه بود احتمال داشت بمیری فک کنم اثر ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت ∅⑤ آرام بالا سرم نشسته بود +عسل کوش ها اون کجاست —الیسا اروم اروم +میگم اون دزد کجاست هان —الیسا فشارت تا چن دیقه پیش نه بود احتمال داشت بمیری فک کنم اثر مسکنی که واسه پات خوردی بود +ن ن اون اثر دیدن یه آشنا بود —ببین ...

۱۰ آبان 1398
32K
#رمان_مثلث_برمودا پارت ⑨④ بابا:میدونی با پسرش چی کار کرد ها مامان:برامم مهم نیست الیسا اول از همه با جانی ازدواج میکنه بزرگم که شد تو گوشش بخون نزار با کس دیگه ای باشه بابا:پس ملینا ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت ⑨④ بابا:میدونی با پسرش چی کار کرد ها مامان:برامم مهم نیست الیسا اول از همه با جانی ازدواج میکنه بزرگم که شد تو گوشش بخون نزار با کس دیگه ای باشه بابا:پس ملینا هم با شهاب ازدواج میکنه مامان:الینا چی بابا:اون میتونه با هرکی میخواد ازدواج کنه فقط ...

۱۰ آبان 1398
53K
#رمان_مثلث_برمودا پارت ⑧④ وارد که شدیم خدمتکار پالتو مو خواست بگیره که گفتم راحتم صدای موزیک انقد زیاد بود ک زمین میلرزید بوی گند سیگارم میومد +آرام ببین من دو دیقه بیشتر اینجا نمی مونم ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت ⑧④ وارد که شدیم خدمتکار پالتو مو خواست بگیره که گفتم راحتم صدای موزیک انقد زیاد بود ک زمین میلرزید بوی گند سیگارم میومد +آرام ببین من دو دیقه بیشتر اینجا نمی مونم وگرنه میمیرم —نمیر فعلا لازمت دارم نگا میگم خواستگار داری میگی ن بعد بهم چن ...

۹ آبان 1398
55K
#رمان_مثلث_برمودا پارت ⑦④ من به آریش گر گفتم پایین موهامو فر کنه و آرامم گفت میخواد موهاشو صاف کنه از آرایشگاه که برگشتیم هوا تاریک بود به آرام گفتم:ساعت چندباید بریم؟ —ساعت نه +چه دیر ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت ⑦④ من به آریش گر گفتم پایین موهامو فر کنه و آرامم گفت میخواد موهاشو صاف کنه از آرایشگاه که برگشتیم هوا تاریک بود به آرام گفتم:ساعت چندباید بریم؟ —ساعت نه +چه دیر اونوقت کی برگردیم —نمیدونم حدود دو نیم +من زود برمی گردما حوصله ی مهمونی ندارم ...

۹ آبان 1398
28K
شخصیت:شهاب(شخصیت اصلی) در #رمان_مثلث_برمودا

شخصیت:شهاب(شخصیت اصلی) در #رمان_مثلث_برمودا

۹ آبان 1398
5K
ست لباس آرام در #رمان_مثلث_برمودا

ست لباس آرام در #رمان_مثلث_برمودا

۹ آبان 1398
6K
لباس وکفشی که الیسا انتخاب می کنه در #رمان_مثلث_برمودا

لباس وکفشی که الیسا انتخاب می کنه در #رمان_مثلث_برمودا

۹ آبان 1398
6K
#رمان_مثلث_برمودا پارت ⑥④ آرامو از خواب بیدار کردم و باهم رفتیم یه پاساژ برا انتخاب لباس من زیاد تو انتخاب لباس آرام دخالت نمی کردم ولی اون هی می گف این بهتره و اون زشته ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت ⑥④ آرامو از خواب بیدار کردم و باهم رفتیم یه پاساژ برا انتخاب لباس من زیاد تو انتخاب لباس آرام دخالت نمی کردم ولی اون هی می گف این بهتره و اون زشته که آخر تو یه مغازه یه پیرهن آبی پرنگ که روی یقه اش حالت چین ...

۹ آبان 1398
34K
#رمان_مثلث_برمودا پارت ⑤④ +شهاب که چی مثلا —خب بهت گیر نمیده حالا که باهم رل زدید شاید نخواد بری +به اون ربطی نداره —نمی دونم من اخطارو دادم +حالا کی هس —فردا شب +ماموریتو چیکار ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت ⑤④ +شهاب که چی مثلا —خب بهت گیر نمیده حالا که باهم رل زدید شاید نخواد بری +به اون ربطی نداره —نمی دونم من اخطارو دادم +حالا کی هس —فردا شب +ماموریتو چیکار کنم —اونو که بابا انداخت دوماه دیگ فعلا خوش باش +واقعا —بابای منه ها ولی ...

۸ آبان 1398
21K