نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

رمان_شاه_پری (۱ تصویر)

#رمان_شاه_پری #زهرا_امیدی از سرگرم کردن مردان چیزی نمی‌‌‌‌دانستم. فکر کردم منظور ایناس این است که برای قادر برقصم. بلند شدم و با قدم‌های مردد رفتم توی اتاق. قادر نشسته بود روی صندقی که خرت‌وپرت‌هایمان را ...

#رمان_شاه_پری #زهرا_امیدی از سرگرم کردن مردان چیزی نمی‌‌‌‌دانستم. فکر کردم منظور ایناس این است که برای قادر برقصم. بلند شدم و با قدم‌های مردد رفتم توی اتاق. قادر نشسته بود روی صندقی که خرت‌وپرت‌هایمان را انداخته بودیم تویش. مرا که دید گفت: «چرا این‌قدر کوچک شدی؟» چیزی نگفتم. بلند شد. ...

۲۹ شهریور 1398
29K