نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

دلژین (۷ تصویر)

رمان زندگی دوباره پارت۳۰ #دلژین از جام بلند شدم و سریع گفتم: - خواهشن میشع کمی زود بیاین! با چشمای متعجب گفت: -عا درستع حق دارین من باید ساعت ورودتونو میگفتم یا حداقل کلید یدک ...

رمان زندگی دوباره پارت۳۰ #دلژین از جام بلند شدم و سریع گفتم: - خواهشن میشع کمی زود بیاین! با چشمای متعجب گفت: -عا درستع حق دارین من باید ساعت ورودتونو میگفتم یا حداقل کلید یدک بهتون بدم متاسفم اشتباه از من بود. چیزی نگفتم و فقط چشم غره نامحسوسی بهش ...

۴ مهر 1398
62K
رمان زندگی دوباره پارت۲۳ #دلژین بعد از واکسن زدن جکی دستمو شستم و ب سمت سالن رفتم ماهین:آلارا خانوم تبریک میگم کار جدیدتونو لبخندی زدمو گفتم:مرسی..فقط کی شروع ب کار میکنم؟ ماهین: اگع کاری ندارین ...

رمان زندگی دوباره پارت۲۳ #دلژین بعد از واکسن زدن جکی دستمو شستم و ب سمت سالن رفتم ماهین:آلارا خانوم تبریک میگم کار جدیدتونو لبخندی زدمو گفتم:مرسی..فقط کی شروع ب کار میکنم؟ ماهین: اگع کاری ندارین از امروز -نع کاری ندارم حتما ماهین بلند شد و همینطور ک ب سمت اتاقی ...

۲۲ شهریور 1398
41K
رمان زندکی دوباره پارت۱۸ #دلژین -خب نظرت چیع؟ -نظرم اینع خفت کنم مانلی بلند زد زیر خندع ک با تعجب گفتم: -کار این بود؟ و بعد با داد گفتم: -دامپزشکی!! -مگع چشع!؟توکع داری پرستاری میخونی ...

رمان زندکی دوباره پارت۱۸ #دلژین -خب نظرت چیع؟ -نظرم اینع خفت کنم مانلی بلند زد زیر خندع ک با تعجب گفتم: -کار این بود؟ و بعد با داد گفتم: -دامپزشکی!! -مگع چشع!؟توکع داری پرستاری میخونی چ فرقی میکنع ک پرستار آدم باشی یا پرستار حیوان با حرص گفتم: -خدایا ب ...

۱۸ شهریور 1398
48K
رمان زندگی دوباره پارت ۱۴ #دلژین مانلی با چشمای اشکی در آغوشم کشیدو گفت: -من هستم عاجی غمت نباشع بعد با خنده گفت:ب قول شاعر غمت نباشع من عاشقتم خنده ای کردمو گفتم: -مانلی ب ...

رمان زندگی دوباره پارت ۱۴ #دلژین مانلی با چشمای اشکی در آغوشم کشیدو گفت: -من هستم عاجی غمت نباشع بعد با خنده گفت:ب قول شاعر غمت نباشع من عاشقتم خنده ای کردمو گفتم: -مانلی ب کمکت نیاز دارم مانلی ازم جداشدو گفت: -حتما هرکاری از دستم بر بیاد برات انجام ...

۱۷ شهریور 1398
49K
رمان زندگی دوباره پارت۱۰ #دلژین چشمامو بستم من دلژین فدایی الان روحم تو جسم ی دختر مو بلوند ب اسم آلارا ک خانواده و آزادی داره چی از این بهتر ک من جاشم وای خدایی ...

رمان زندگی دوباره پارت۱۰ #دلژین چشمامو بستم من دلژین فدایی الان روحم تو جسم ی دختر مو بلوند ب اسم آلارا ک خانواده و آزادی داره چی از این بهتر ک من جاشم وای خدایی من غیرممکنه اما ممکن شدع با خوشحالی ک از دلژین بعید بود ولی از آلارا ...

۱۱ شهریور 1398
50K
رمان زندگی دوباره پارت۸ #دلژین با احساس نوازش شدن گونم احساس خوبی توی تک تک سلولام احساس کردم این نوازشو دوست داشتم و حاظرم تا آخر دنیا حسش کنم..دیگه دلم طاقت نیورد و چشمامو آروم ...

رمان زندگی دوباره پارت۸ #دلژین با احساس نوازش شدن گونم احساس خوبی توی تک تک سلولام احساس کردم این نوازشو دوست داشتم و حاظرم تا آخر دنیا حسش کنم..دیگه دلم طاقت نیورد و چشمامو آروم باز کردم با دیدن زنی زیبا با موهای بلوند و قیافه ای ک بی شک ...

۱۰ شهریور 1398
62K
رمان زندگی دوباره پارت ۱ #دلژین نگاهی ب ساعتم کردم مثل همیشه ب موقع..با اخمی ک همیشه روی صورتم بود وارد حال شدم و با دیدن عجوزه چشمامو از اعصبانیت بستم خدایا اینم از اول ...

رمان زندگی دوباره پارت ۱ #دلژین نگاهی ب ساعتم کردم مثل همیشه ب موقع..با اخمی ک همیشه روی صورتم بود وارد حال شدم و با دیدن عجوزه چشمامو از اعصبانیت بستم خدایا اینم از اول صبحی ببینیم تا شب باز چ حال گیری داری..ب سمت میز رفتم و روی صندلی ...

۸ شهریور 1398
52K