نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

درس_اخلاق (۹۶ تصویر)

🔺شهید نوید صفری: هرکس چهل روز زیارت عاشورا بخواند و ثوابش را هدیه بفرستد، حتما تمام تلاش خود را به اذن خدا خواهم کرد، تا حاجت او را بگیرم. #درس_اخلاق @Afsaran.ir

🔺شهید نوید صفری: هرکس چهل روز زیارت عاشورا بخواند و ثوابش را هدیه بفرستد، حتما تمام تلاش خود را به اذن خدا خواهم کرد، تا حاجت او را بگیرم. #درس_اخلاق @Afsaran.ir

۳ روز پیش
3K
⭕️چند تا از بچه‌ها کنار آب جمع شده بودند. یکی­شون برای تفریح، تیراندازی می‌کرد توی آب. آقا مهدی سر رسید و گفت:

⭕️چند تا از بچه‌ها کنار آب جمع شده بودند. یکی­شون برای تفریح، تیراندازی می‌کرد توی آب. آقا مهدی سر رسید و گفت: "این تیرها بیت الماله. حرومش نکنین." جواب داد: "به شما چه؟" و با دست هلش داد. 🔸آقا مهدی که رفت، صادقی اومد و پرسید "چی شده؟" بعد گفت: ...

۳ هفته پیش
6K
⭕️سکانس یک: حسین خاکی و خسته از خط برگشته بود و می‌خواست بره قرارگاه. از یک راننده‌ی تانکر آب خواست که شلنگ رو روی سرش بگیره تا شسته بشه. حسین با یک دست سرش رو ...

⭕️سکانس یک: حسین خاکی و خسته از خط برگشته بود و می‌خواست بره قرارگاه. از یک راننده‌ی تانکر آب خواست که شلنگ رو روی سرش بگیره تا شسته بشه. حسین با یک دست سرش رو می‌شست که راننده برای شوخی آب رو گرفت تو یقه حسین و خیسش کرد! وقتی ...

۳ هفته پیش
16K
#خاطرات_شهید بچّه‌ها محاصره شده بودند.... نیروهای پشتیبانی نمی‌توانستند کمک برسانند. همه تشنه و گرسنه بودند. «کارور» هرچه تلاش کرد و خودش را به آب و آتش زد تا بتواند لااقل کمی آب برای رفع تشنگی ...

#خاطرات_شهید بچّه‌ها محاصره شده بودند.... نیروهای پشتیبانی نمی‌توانستند کمک برسانند. همه تشنه و گرسنه بودند. «کارور» هرچه تلاش کرد و خودش را به آب و آتش زد تا بتواند لااقل کمی آب برای رفع تشنگی نیروهایش تهیّه کند، موفّق نشد. در همین لحظه، بچّه‌ها «کارور» را دیدند که با قدم‌های ...

۴ هفته پیش
13K
⭕️صبحانه‌ای که به خلبان‌ها می‌دادم، کره، مربا و پنیر بود. یک روز شهید کشوری مرا صدا زد و گفت: فلانی! گفتم: بله. گفت: شما در یک منطقه‌ی جنگی در مهمان‌سرا کار می‌کنید. پس باید بدانید ...

⭕️صبحانه‌ای که به خلبان‌ها می‌دادم، کره، مربا و پنیر بود. یک روز شهید کشوری مرا صدا زد و گفت: فلانی! گفتم: بله. گفت: شما در یک منطقه‌ی جنگی در مهمان‌سرا کار می‌کنید. پس باید بدانید مملکت ما در حال جنگ است و در تحریم اقتصادی به سر می‌برد. شما نباید ...

۲۰ آذر 1398
434
️بعد خوندن خطبه عقد، امام یک پول مختصری بهشون داد، برمن مشهد ماه عسل. پول رو داده بود به احمد آقا. گفته بود:

️بعد خوندن خطبه عقد، امام یک پول مختصری بهشون داد، برمن مشهد ماه عسل. پول رو داده بود به احمد آقا. گفته بود: "جنگ تموم بشه، زیارت هم می‌ریم." با خانمش دوتایی رفتند اهواز! #شهید_حسین_خرازی #درس_اخلاق #خاکیان_خدایی

۱۲ آذر 1398
93
🎀🍃 #زیــنـبـیــــون🍃🎀 اخلاص در عمل یه بار پشت چراغ قرمز یهو رفت بالای موتور و شروع کرد به اذان گفتن. چراغ سبز شد و ماشینا رفتن. پرسیدیم این چه کاری بود؟ گفت: پشت چراغ قرمز ...

🎀🍃 #زیــنـبـیــــون🍃🎀 اخلاص در عمل یه بار پشت چراغ قرمز یهو رفت بالای موتور و شروع کرد به اذان گفتن. چراغ سبز شد و ماشینا رفتن. پرسیدیم این چه کاری بود؟ گفت: پشت چراغ قرمز یه ماشین عروس بود که عروسش بی حجاب بود و مردم نگاهش می‌کردن. من دیدم ...

۳۰ آبان 1398
192
⭕️چند تا فن کاراته و چند تا فحش حسابی نثارش کردم. یکی از اون عراقی‌های گنده بود. دلم گرفته بود. اولین بار بود که جنازه‌ی یکی از بچه‌ها رو می‌فرستادیم عقب. یهو یه مشت خورد ...

⭕️چند تا فن کاراته و چند تا فحش حسابی نثارش کردم. یکی از اون عراقی‌های گنده بود. دلم گرفته بود. اولین بار بود که جنازه‌ی یکی از بچه‌ها رو می‌فرستادیم عقب. یهو یه مشت خورد تو پهلوم و پرت شدم اون طرف. مصطفی بود. گفت: "باید یاد بگیری با اسیر ...

۲۳ آبان 1398
158
⭕️حوصله‌م سر رفته بود. اول به ساعتم نگاه کردم، بعد به سرعت ماشین. گفتم:

⭕️حوصله‌م سر رفته بود. اول به ساعتم نگاه کردم، بعد به سرعت ماشین. گفتم: "آقا مهدی! شما که می‌گفتین قم تا خرم آباد رو سه ساعته میرین." گفت: "اون مالِ روزه. شب نباید از هفتاد تا بیشتر رفت. قانونه؛ اطاعتش، اطاعت از ولی فقیهه." #شهید_مهدی_زین‌الدین #درس_اخلاق #خاکیان_خدایی

۲۳ آبان 1398
48
📣 حاج آقا #قرائتی : خــداوند به آدم دستور داد گندم نخور. وقتی خورد، اولین سیلی خدا به او برهنه شدن بدنش بود. این نشان میدهد که رها کردن لباس

📣 حاج آقا #قرائتی : خــداوند به آدم دستور داد گندم نخور. وقتی خورد، اولین سیلی خدا به او برهنه شدن بدنش بود. این نشان میدهد که رها کردن لباس"بدحجابی" سیلی خـــــداست نه تمدن... #درس_اخلاق 🎀🍃 #زیــنـبـیــــون🍃🎀 🆔http://sapp.ir/zynbion

۲۰ آبان 1398
77
آقا مرتضی! یه نفر رو بفرست خط، ببینیم چه خبره. هرکس می‌رفت، دیگه برنمی‌گشت. همون سه‌راهی که الآن میگن سه‌راهی همت. خیلی کم میشد بچه‌ها برن و سالم برگردن. مرتضی سرش رو پایین انداخت و ...

آقا مرتضی! یه نفر رو بفرست خط، ببینیم چه خبره. هرکس می‌رفت، دیگه برنمی‌گشت. همون سه‌راهی که الآن میگن سه‌راهی همت. خیلی کم میشد بچه‌ها برن و سالم برگردن. مرتضی سرش رو پایین انداخت و گفت «دیگه کسی رو ندارم بفرستم، شرمنده.» حاجی بلند شد و گفت «مثل این که ...

۱۷ آبان 1398
88
⭕ ️حوصله‌م سر رفته بود. اول به ساعتم نگاه کردم، بعد به سرعت ماشین. گفتم:

⭕ ️حوصله‌م سر رفته بود. اول به ساعتم نگاه کردم، بعد به سرعت ماشین. گفتم: "آقا مهدی! شما که می‌گفتین قم تا خرم آباد رو سه ساعته میرین." گفت: "اون مالِ روزه. شب نباید از هفتاد تا بیشتر رفت. #قانونه؛ اطاعتش، اطاعت از #ولی_فقیهه." #شهید_مهدی_زین‌الدین #درس_اخلاق 🌷 @baashahidaan

۱۶ آبان 1398
57
یک روز قبل از اذان صبح رفتم وضو بگیرم. دیدم تنهایی داشت دستشویی‌های مقر رو می‌شست. گاهی هم دور از چشم همه، حیاط رو آب و جارو میزد. #شهید_حسن_باقری #درس_اخلاق #خاکیان_خدایی

یک روز قبل از اذان صبح رفتم وضو بگیرم. دیدم تنهایی داشت دستشویی‌های مقر رو می‌شست. گاهی هم دور از چشم همه، حیاط رو آب و جارو میزد. #شهید_حسن_باقری #درس_اخلاق #خاکیان_خدایی

۱۰ آبان 1398
130
نزدیک ظهر بود. از شناسایی بر می‌گشتیم. از دیشب تا حالا چشم روی هم نذاشته بودیم. آن قدر خسته بودیم که نمی‌توانستیم پا از پا برداریم؛کاسه زانوهامان خیلی درد می‌کرد. حسن طرف شنی جاده شروع ...

نزدیک ظهر بود. از شناسایی بر می‌گشتیم. از دیشب تا حالا چشم روی هم نذاشته بودیم. آن قدر خسته بودیم که نمی‌توانستیم پا از پا برداریم؛کاسه زانوهامان خیلی درد می‌کرد. حسن طرف شنی جاده شروع کرد به نماز خوندن. صبر کردم تا نمازش تموم شد. گفتم: "زمین این طرف چمنیه، ...

۸ آبان 1398
117
⭕️کارگریِ فرمانده! انباردار جدید لشکر گفت: یه بسیجی اینجاست که عوض ده تا کارگر کار می‌کنه، میشه این نیرو رو بدی به من؟ بهش گفتم: کو؟ کجاست؟ گفت: همون که داره گونی‌ها رو دو تا ...

⭕️کارگریِ فرمانده! انباردار جدید لشکر گفت: یه بسیجی اینجاست که عوض ده تا کارگر کار می‌کنه، میشه این نیرو رو بدی به من؟ بهش گفتم: کو؟ کجاست؟ گفت: همون که داره گونی‌ها رو دو تا دو تا می‌بره تو انبار. نگاه کردم ببینم کیه؛ گونی‌ها جلوی صورتش بود و چهره‌ش ...

۲ آبان 1398
95
🔺رهبرانقلاب : 🔹اگر آدمی که هیچ گناهی نمی‌کند، وقتی میان مردم راه می‌رود، بگوید: بیچاره مردم، همه #مشغول گناهند، ولی ما الحمدلله خودمان را نگهداشتیم و گناه نمی‌کنیم؛ این خودش گناه، تنزل و #سقوط است. ...

🔺رهبرانقلاب : 🔹اگر آدمی که هیچ گناهی نمی‌کند، وقتی میان مردم راه می‌رود، بگوید: بیچاره مردم، همه #مشغول گناهند، ولی ما الحمدلله خودمان را نگهداشتیم و گناه نمی‌کنیم؛ این خودش گناه، تنزل و #سقوط است. #درس_اخلاق ✅ به افسران بپیوندید: @Afsaran_ir

۱۹ مهر 1398
137
دلش می‌خواست بره قم یا نجف درس طلبگی بخونه. حتی توی خونه صداش می‌کردن

دلش می‌خواست بره قم یا نجف درس طلبگی بخونه. حتی توی خونه صداش می‌کردن "آشیخ احمد!" ولی نرفت. می‌گفت "کار بابا تو مغازه زیاده." #حاج_احمد_متوسلیان #درس_اخلاق #خاکیان_خدایی

۱۹ مهر 1398
82
🔸والفجر یک بود. با گردانمان نصف شبی توی راه بودیم. مرتب بیسیم می‌زدیم بهش و ازش می‌پرسیدیم

🔸والفجر یک بود. با گردانمان نصف شبی توی راه بودیم. مرتب بیسیم می‌زدیم بهش و ازش می‌پرسیدیم "چی کار کنیم؟" 🔹وسط راه یه نفربر دیدیم. درش باز بود. نزدیک‌تر که رفتیم، صدای آقا مهدی رو از توش شنیدیم. با بیسیم حرف میزد. رسیده بودیم دم ماشین فرماندهی. 🔸رفتیم بهش سلام ...

۱۹ مهر 1398
74
⭕️همراه ما اومده بود عقب. باید یک کم استراحت می‌کردیم و دوباره می‌رفتیم جلو. قوطی کنسرو رو باز کردم و گرفتم طرف حاجی. نگاهم کرد. گفت:

⭕️همراه ما اومده بود عقب. باید یک کم استراحت می‌کردیم و دوباره می‌رفتیم جلو. قوطی کنسرو رو باز کردم و گرفتم طرف حاجی. نگاهم کرد. گفت: "شما بخورین. من خوراکی دارم." دستمالش رو باز کرد. نون و پنیری بود که چند روز قبل داده بودند! #حاج_احمد_متوسلیان #درس_اخلاق #تاخدا #خاکیان_خدایی

۱۸ مهر 1398
65
🔸هرچی که درآمدش بود متعلق به ما بود. یعنی ایشان هیچ وقت بگیر و ببند در زندگی نداشت و می‌گفت همه درآمدم متعلق به شماست. 🔹البته ایشان یک دفعه هم حتی از دادگستری حقوقی نگرفت ...

🔸هرچی که درآمدش بود متعلق به ما بود. یعنی ایشان هیچ وقت بگیر و ببند در زندگی نداشت و می‌گفت همه درآمدم متعلق به شماست. 🔹البته ایشان یک دفعه هم حتی از دادگستری حقوقی نگرفت و یک ریال هم به خانه نیاورد. می‌گفت جایز نیست در حالی که این همه ...

۱۸ مهر 1398
67