نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

دخترای_لجباز (۳۸ تصویر)

#دخترای_لجباز 😣 پسرای_مغرور 😥 پارت سی و چهارم 😓 💘 اه..لعنتی چیکارم داری برو گمشو تو ک حرفاتو زدی . پارسا : ببین...من معذرت میخوام . هیچی نگفتم . پسره ی پررو فکر کرده با ...

#دخترای_لجباز 😣 پسرای_مغرور 😥 پارت سی و چهارم 😓 💘 اه..لعنتی چیکارم داری برو گمشو تو ک حرفاتو زدی . پارسا : ببین...من معذرت میخوام . هیچی نگفتم . پسره ی پررو فکر کرده با ی معذرت خواهی همه کارایی ک کرده رو میبخشم . پارسا : رومینا...گفتم ببخشید . ...

۲۳ شهریور 1398
63K
#دخترای_لجباز 😒 پسرای_مغرور 😓 پارت سی و سوم 💔 با عصبانیت رفتم کنار و گفتم : هووو . ب تو چ . تو بابامی ؟ مامانمی ؟ داداشمی ؟ شوورمی ؟ دوس پسرمی ؟ تورو ...

#دخترای_لجباز 😒 پسرای_مغرور 😓 پارت سی و سوم 💔 با عصبانیت رفتم کنار و گفتم : هووو . ب تو چ . تو بابامی ؟ مامانمی ؟ داداشمی ؟ شوورمی ؟ دوس پسرمی ؟ تورو صه ننه . با عصبانیت گفت : بگو اون کی بود . دوس پسرت بود ...

۲۲ شهریور 1398
53K
#دخترای_لجباز 😒 پسرای_مغرور 😡 پارت سی و دوم 😡👊😳 رومینا : کی ؟ مریم : اهههههه ! داداش متین ! چ..چی ؟ این الان چی گفت ؟ یعنی این سه تا چلغوزم میان عروسی ؟ ...

#دخترای_لجباز 😒 پسرای_مغرور 😡 پارت سی و دوم 😡👊😳 رومینا : کی ؟ مریم : اهههههه ! داداش متین ! چ..چی ؟ این الان چی گفت ؟ یعنی این سه تا چلغوزم میان عروسی ؟ رومینا : خ..خب حالا عروسی کِیه ؟ مریم : چهار روز دیگه . ولی چون ...

۲۱ شهریور 1398
74K
#دخترای_لجباز 😻 پسرای_مغرور 😻 پارت سی و یکم 👫 ب اون چهارتا چلغوز نگا کردم . ایش چقد اینا چندشن ! از اینجور پسرا متنفرم ! رومینا:آقایون اگ کارم داشتین میتونستید صدام کنید . فرمایش؟ ...

#دخترای_لجباز 😻 پسرای_مغرور 😻 پارت سی و یکم 👫 ب اون چهارتا چلغوز نگا کردم . ایش چقد اینا چندشن ! از اینجور پسرا متنفرم ! رومینا:آقایون اگ کارم داشتین میتونستید صدام کنید . فرمایش؟ یکی ع پسرا :تو مال ما میشی یا نه؟ پوزخند زدم . خواستم بلند شم ...

۲۱ شهریور 1398
49K
#دخترای_لجباز 💕 پسرای_مغرور 💕 پارت سی ام :| از زبون رومینا : اون اینکارو نکرد...اون اینکارو نکرد....اون اینکارو نکرد... وجی : اه خفه شو رومین مخم رفت ! تو چی میگی ؟ الان اعصابم خورده ...

#دخترای_لجباز 💕 پسرای_مغرور 💕 پارت سی ام :| از زبون رومینا : اون اینکارو نکرد...اون اینکارو نکرد....اون اینکارو نکرد... وجی : اه خفه شو رومین مخم رفت ! تو چی میگی ؟ الان اعصابم خورده هاا . میزنم لهت میکنم ...وایسا ببینم اصن من چرا هیچی ب این یابو نگفتم؟ ...

۲۱ شهریور 1398
51K
#دخترای_لجباز 🔥 پسرای_مغرور 💥 پارت بیست و نهم 😸 رومینا : جون خودت...فعلا جنازشو جمع کن حالا . دینا جنازه گوشیشو جمع کرد و بعد برگشت ک بره . رومینا : کجا ؟ دینا : ...

#دخترای_لجباز 🔥 پسرای_مغرور 💥 پارت بیست و نهم 😸 رومینا : جون خودت...فعلا جنازشو جمع کن حالا . دینا جنازه گوشیشو جمع کرد و بعد برگشت ک بره . رومینا : کجا ؟ دینا : دل و دماغ کوهنوردی رو ندارم . بر میگردم پیش بچه ها . رومینا : ...

۲۱ شهریور 1398
80K
#دخترای_لجباز 🔥 پسرای_مغرور 😻 پارت بیست و پنجم . رفتم سمت دستگیره در و درو با زحمت باز کردم . انگار داشت کشیده میشد ب یه چیزی . بازش ک کردم ع دنیا سیر شدم ...

#دخترای_لجباز 🔥 پسرای_مغرور 😻 پارت بیست و پنجم . رفتم سمت دستگیره در و درو با زحمت باز کردم . انگار داشت کشیده میشد ب یه چیزی . بازش ک کردم ع دنیا سیر شدم ! در ب یه تخت دونفره خوشگل سفید کشیده میشد ! یعنی انقدر این اتاق ...

۱۸ شهریور 1398
75K
#دخترای_لجباز 📞 پسرای_مغرور 📱 پارت بیست و چهارم . اه یعنی الان ما با این سه چلغوز هم گروه شدیم؟لعنتتتتت ب این شانس گو*هی استاد گروه های دیگه ام خوند.ما اد گروه یک شدیم و ...

#دخترای_لجباز 📞 پسرای_مغرور 📱 پارت بیست و چهارم . اه یعنی الان ما با این سه چلغوز هم گروه شدیم؟لعنتتتتت ب این شانس گو*هی استاد گروه های دیگه ام خوند.ما اد گروه یک شدیم و باید اول پروژه مونو شروع میکردیم . استاد : خب...ما برای اینکه کار شما رو ...

۱۷ شهریور 1398
83K
#دخترای_لجباز ❤ پسرای_مغرور 💕 پارت بیست و سوم 💗 توی دانشگاه راه میرفتیم . یه دختره اومد با دوستاش و رو ب رومینا جوری ک تقریبا همه شنیدن گفت: چطوری خانم وحشی ! رومینا با ...

#دخترای_لجباز ❤ پسرای_مغرور 💕 پارت بیست و سوم 💗 توی دانشگاه راه میرفتیم . یه دختره اومد با دوستاش و رو ب رومینا جوری ک تقریبا همه شنیدن گفت: چطوری خانم وحشی ! رومینا با عصبانیت سری تکون داد براش . مریم با عصبانیت سر رومینا داد زد : تویی ...

۱۵ شهریور 1398
57K
#دخترای_لجباز ❤ پسرای_مغرور 💕 پارت بیست و دوم . سورن:نمیشه برید! دینا دست ب سینه گفت:چرا؟ سورن:چون هنو کادو ندادیم ب رومینا رومینا:ن ممنون نمیخوام پارسا:چرا میخوای بعد سه تایی ب طرفمون یورش بردن بقلمون ...

#دخترای_لجباز ❤ پسرای_مغرور 💕 پارت بیست و دوم . سورن:نمیشه برید! دینا دست ب سینه گفت:چرا؟ سورن:چون هنو کادو ندادیم ب رومینا رومینا:ن ممنون نمیخوام پارسا:چرا میخوای بعد سه تایی ب طرفمون یورش بردن بقلمون کردن و مارو بردن گذاشتن تو ماشینای خودشون. به طرف پارسا داد زدم:هوییییی!من گونی برنج ...

۱۵ شهریور 1398
41K
#متین توی رمان #دخترای_لجباز ❤ پسرای_مغرور 💕

#متین توی رمان #دخترای_لجباز ❤ پسرای_مغرور 💕

۱۵ شهریور 1398
7K
#سورن توی رمان #دخترای_لجباز ❤ پسرای_مغرور 💕

#سورن توی رمان #دخترای_لجباز ❤ پسرای_مغرور 💕

۱۵ شهریور 1398
7K
#پارسا توی رمان #دخترای_لجباز ❤ پسرای_مغرور 💕

#پارسا توی رمان #دخترای_لجباز ❤ پسرای_مغرور 💕

۱۵ شهریور 1398
7K
#مریم توی رمان #دخترای_لجباز ❤ پسرای_مغرور 💕

#مریم توی رمان #دخترای_لجباز ❤ پسرای_مغرور 💕

۱۵ شهریور 1398
7K
#دینا توی رمان #دخترای_لجباز ❤ پسرای_مغرور 💕

#دینا توی رمان #دخترای_لجباز ❤ پسرای_مغرور 💕

۱۵ شهریور 1398
5K
#رومینا توی رمان #دخترای_لجباز ❤ پسرای_مغرور 💕

#رومینا توی رمان #دخترای_لجباز ❤ پسرای_مغرور 💕

۱۵ شهریور 1398
5K
#دخترای_لجباز 🌹 پسرای_مغرور 🌴 پارت بیست و یکم . سورن و متین ی آه بلند کشیدن ! خخخخ دلم براشون سوخت بدبختارو . خو تقصیر خودشونه ک کادو نخریدن ! ب من چ میخواستن کادو ...

#دخترای_لجباز 🌹 پسرای_مغرور 🌴 پارت بیست و یکم . سورن و متین ی آه بلند کشیدن ! خخخخ دلم براشون سوخت بدبختارو . خو تقصیر خودشونه ک کادو نخریدن ! ب من چ میخواستن کادو بخرن ! وجدان : چقدر تو پررویی ! دیگه دیگه ! سورن : باشه بابا... ...

۱۵ شهریور 1398
62K
#دخترای_لجباز ✌ پسرای_مغرور 💪 پارت بیستم . آخجوون پ امروز بود تولدم ؟ چرا خودم یادم نبود ؟ بابا بیخی فعلا کادوهارو بچسب ! با کلی شوق و ذوق دستامو بهم زدم و گفتم : ...

#دخترای_لجباز ✌ پسرای_مغرور 💪 پارت بیستم . آخجوون پ امروز بود تولدم ؟ چرا خودم یادم نبود ؟ بابا بیخی فعلا کادوهارو بچسب ! با کلی شوق و ذوق دستامو بهم زدم و گفتم : خب خب کادو هارو بیارید وسط ! دینا : خاک بر سرت ک ع همون ...

۱۳ شهریور 1398
69K
#دخترای_لجباز 🎈 پسرای_مغرور 🎉 پارت نوزدهم . وقتی از خونه اومدیم بیرون دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم و پریدم بقل پارسا . همینجوری گوله گوله اشک میریختم و هق هق کنان میگفتم : نمیدونی چ..قدر ...

#دخترای_لجباز 🎈 پسرای_مغرور 🎉 پارت نوزدهم . وقتی از خونه اومدیم بیرون دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم و پریدم بقل پارسا . همینجوری گوله گوله اشک میریختم و هق هق کنان میگفتم : نمیدونی چ..قدر ت..ترسیده بود..م . برام مهم نبود غرورم بشکنه . واقعا اونجا ترسیده بودم و از ...

۱۳ شهریور 1398
48K
#دخترای_لجباز 🌠 پسرای مغرور ⚡ پارت هجدهم . پارسا : خواهش میکنم ! ی لبخندم زد ک خیلی خوشمل شد ! فکر کنم خیلی خر ذوق شده بود! بعدم خدافظی کردم و نخود نخود هرکه ...

#دخترای_لجباز 🌠 پسرای مغرور ⚡ پارت هجدهم . پارسا : خواهش میکنم ! ی لبخندم زد ک خیلی خوشمل شد ! فکر کنم خیلی خر ذوق شده بود! بعدم خدافظی کردم و نخود نخود هرکه رود خانه خود !(ها چیه ؟ فکر کردین لابد خونه اونا میخوابم ؟ ن دادا ...

۱۳ شهریور 1398
60K