نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

داستان_کوتاه (۹۳ تصویر)

✅ لطفا بخوانید! بسیار بسیار پیشنهادی 🐳 نهنگ تنها تنهاترین نهنگ دنیا عنوانی بود که نیویورک تایمز در سال ۲۰۰۴ به یک نهنگ داد! قضیه از این قرار بود که تنهاترین نهنگ، نهنگی بود که ...

✅ لطفا بخوانید! بسیار بسیار پیشنهادی 🐳 نهنگ تنها تنهاترین نهنگ دنیا عنوانی بود که نیویورک تایمز در سال ۲۰۰۴ به یک نهنگ داد! قضیه از این قرار بود که تنهاترین نهنگ، نهنگی بود که دانشمندان او را از سال ۱۹۹۲ تحت نظر داشتند تا بالاخره علت تنهایی‌اش را کشف ...

۱۸ فروردین 1398
17K
#داستان_کوتاه او هر روز پالتویی از ترسهایش را میپوشید پالتویی که از کودکی آن را داشت و با آن بزرگ شده بود و با ترسهایش به خیابان میرفت ترس از#تنهایی...

#داستان_کوتاه او هر روز پالتویی از ترسهایش را میپوشید پالتویی که از کودکی آن را داشت و با آن بزرگ شده بود و با ترسهایش به خیابان میرفت ترس از#تنهایی... "ترس ازینکه دوستش نداشته باشند" "ترس ازینکه دوستش داشته باشند" "ترس از پرواز" "ترس از غرق شدن" "ترس از گم ...

۱۴ فروردین 1398
9K
مردی خسیس تمام دارایی‌اش را فروخت و طلا خرید. او طلاها را در گودالی در حیاط خانه‌اش پنهان کرد. او هر روز به طلاها سر می‌زد و آنها را زیر و رو می‌کرد. تکرار هر ...

مردی خسیس تمام دارایی‌اش را فروخت و طلا خرید. او طلاها را در گودالی در حیاط خانه‌اش پنهان کرد. او هر روز به طلاها سر می‌زد و آنها را زیر و رو می‌کرد. تکرار هر روزه این کار یکی از همسایگانش را مشکوک کرد. همسایه، یک روز مخفیانه به گودال ...

۱۴ فروردین 1398
8K
روستایی فقیری که از تنگ‌دستی و سختی معیشت جانش به لب رسیده بود، نزد آخوند ده رفت و گفت: آملا، فشار زندگی آنقدر مرا در تنگنا قرار داده که به فکر خودکشی افتاده‌ام. از روی ...

روستایی فقیری که از تنگ‌دستی و سختی معیشت جانش به لب رسیده بود، نزد آخوند ده رفت و گفت: آملا، فشار زندگی آنقدر مرا در تنگنا قرار داده که به فکر خودکشی افتاده‌ام. از روی زن و بچه‌هایم خجالت می‌کشم، زیرا حتی قادر به تامین نان خالی برای آنان نیستم. ...

۹ فروردین 1398
26K
#داستان_کوتاه کودکی از مسئول سیرکی پرسید:چرا فیل به این بزرگی را با طنابی به این کوچکی و ضعیفی بسته اید؟ فیل میتواند با یک حرکت به راحتی خودش را آزاد کند و خیلی خطرناک است! ...

#داستان_کوتاه کودکی از مسئول سیرکی پرسید:چرا فیل به این بزرگی را با طنابی به این کوچکی و ضعیفی بسته اید؟ فیل میتواند با یک حرکت به راحتی خودش را آزاد کند و خیلی خطرناک است! صاحب فیل گفت:این فیل چنین کاری نمیتواند بکند. چون این فیل با این طناب ضعیف ...

۲۰ بهمن 1397
21K
#این_یک_داستان_نیست #پارت_پنجم دستش را روی شانه ام نهاد کمی به سمتم مایل شد،به دلم بد افتاد،خانم تصدیقی هیچگاه تا این حد نزدیک دانش آموزی نشده بود دماغش را بالا کشید گمانم سرماخوردگی داشت کلماتی که ...

#این_یک_داستان_نیست #پارت_پنجم دستش را روی شانه ام نهاد کمی به سمتم مایل شد،به دلم بد افتاد،خانم تصدیقی هیچگاه تا این حد نزدیک دانش آموزی نشده بود دماغش را بالا کشید گمانم سرماخوردگی داشت کلماتی که نوک زبانش ورجه وورجه میکردند را یکی یکی سر جایشان نشاند و اجازه داد با ...

۱۴ بهمن 1397
17K
#داستانک (16) ✨داستان #ولادت_عیسی (ع) همچون داستان #آغاز_آفرینش داستان ولادت عیسی (ع) داستانی عجیب است؛ علت شگفتی آن این بود که مادرش او را بدون ازدواج با مردی، به دنیا آورد! اگر از آفرینش انسان ...

#داستانک (16) ✨داستان #ولادت_عیسی (ع) همچون داستان #آغاز_آفرینش داستان ولادت عیسی (ع) داستانی عجیب است؛ علت شگفتی آن این بود که مادرش او را بدون ازدواج با مردی، به دنیا آورد! اگر از آفرینش انسان به صورت طبیعی بگذریم، واقعه ی ولادت عیسی پسر مریم عجیب ترین چیزی است که ...

۴ دی 1397
19K
#داستانک (13) :white_check_mark: ماجرای جالب چگونگی ساخته شدن پل آهنچی در قم مسجد جای خالی نداشت. مالامال از جمعیت شده بود. واعظ از ثواب و #اجر_وقف در جهان آخرت تعریف می کرد. از #مسجد که ...

#داستانک (13) :white_check_mark: ماجرای جالب چگونگی ساخته شدن پل آهنچی در قم مسجد جای خالی نداشت. مالامال از جمعیت شده بود. واعظ از ثواب و #اجر_وقف در جهان آخرت تعریف می کرد. از #مسجد که بیرون آمد، فکر وقف کردن رهایش نمی کرد، از طرفی چیزی نداشت. تمام زندگی اش ...

۲۷ آذر 1397
22K
#کن_فیکون هوا ابری بود و همه جا درگیر خزانی نارنجی شانه به شانه طی میکردیم جاده ی خوشبختی را تنها صدایی که خلوتمان را بهم میزد خش خش برگهای پاییزی بود که زیر پاهایمان کن ...

#کن_فیکون هوا ابری بود و همه جا درگیر خزانی نارنجی شانه به شانه طی میکردیم جاده ی خوشبختی را تنها صدایی که خلوتمان را بهم میزد خش خش برگهای پاییزی بود که زیر پاهایمان کن فیکون میشدند شاید آه آنها دامنمان را گرفت!!! تازه سرِ کِیف آمده بودم که خودش ...

۷ آذر 1397
14K
#داستان_کوتاه🔖 #پیشنهاد_میشه🌸 دِ روشن شو دیگه لعنتی این فندکم واسه ما ناز میکنه حالا...مثل صاحبش! نمیدونم چندمین سیگاری بود که از سرِ شب تاحالا کشیده بودم ولی تنهاچیزی بود که تواین وضعیت آرومم می کرد...تو ...

#داستان_کوتاه🔖 #پیشنهاد_میشه🌸 دِ روشن شو دیگه لعنتی این فندکم واسه ما ناز میکنه حالا...مثل صاحبش! نمیدونم چندمین سیگاری بود که از سرِ شب تاحالا کشیده بودم ولی تنهاچیزی بود که تواین وضعیت آرومم می کرد...تو این ساعت از شب... تواین نقطه ی صفر مرزی! چندوقتی بودماموریتم افتاده بوداینجا وقتی انتخاب ...

۶ مهر 1397
26K
لایک کن به افتخار :بهترین ادم های زندگی همان کسانی که هستند که وقتی کنارشان مینشینی..... چایت سرد میشود و دلت گرم. عکاس:خودم #گوناگون #دخترونه #پسرونه #فازسنگین #بچگونه #بچه #عاشقانه #عاشق #عشق #طنز #استندآپ_کمدی #دریا ...

لایک کن به افتخار :بهترین ادم های زندگی همان کسانی که هستند که وقتی کنارشان مینشینی..... چایت سرد میشود و دلت گرم. عکاس:خودم #گوناگون #دخترونه #پسرونه #فازسنگین #بچگونه #بچه #عاشقانه #عاشق #عشق #طنز #استندآپ_کمدی #دریا #دنیا #داستان #مسیح_ارش #ماکان_بند #حامد_همایون #رپ #موزیک #حمید_هیراد #زیبا #گوناگون #موسیقی #هنرمندان_ایرانی #هنرمندان_خارجی #موسیقی #داستان ...

۲۵ شهریور 1397
89K
#داستان_کوتاه روزی مردی نزد عارف اعظم آمد و گفت من چند ماهی است در محله ای خانه گرفته ام روبروی خانه ی من یک دختر و مادرش زندگی می کنند هرروز و گاه نیز شب ...

#داستان_کوتاه روزی مردی نزد عارف اعظم آمد و گفت من چند ماهی است در محله ای خانه گرفته ام روبروی خانه ی من یک دختر و مادرش زندگی می کنند هرروز و گاه نیز شب مردان متفاوتی انجا رفت و امد دارند مرا تحمل این اوضاع دیگر نیست عارف گفت ...

۷ شهریور 1397
20K
#کوچه #داستان_کوتاه اتاق بسیار کوچک به نظر می آمد یک نفر به پهلو روی تخت خوابیده بود حتی صدای نفس کشیدنش را هم نمی شنیدم...به گمانم مرده بود!!! پایین تخت ویلچری که تکیه گاه کپسول ...

#کوچه #داستان_کوتاه اتاق بسیار کوچک به نظر می آمد یک نفر به پهلو روی تخت خوابیده بود حتی صدای نفس کشیدنش را هم نمی شنیدم...به گمانم مرده بود!!! پایین تخت ویلچری که تکیه گاه کپسول اکسیژنی شده بود ، از خستگی دهن کجی میکرد در سرم هیچ فکری جز اینکه ...

۳ شهریور 1397
26K
#کوچه عصر که میشد طبق معمول فنجان به دست از پشت پنجره کوچه را می پایید دیگر نگاههایش را بلد شده بودم چپ چپ که نگاه میکرد یعنی سرت را پایین بیانداز و سریعتر از ...

#کوچه عصر که میشد طبق معمول فنجان به دست از پشت پنجره کوچه را می پایید دیگر نگاههایش را بلد شده بودم چپ چپ که نگاه میکرد یعنی سرت را پایین بیانداز و سریعتر از نگاههای حریص دور و برت بگذر یا وقتی استرس دیر آمدنم را به دست باد ...

۳ شهریور 1397
21K
بهترین داستان کوتاه جهان:هیچ حواسم نبود؛دوفنجان ریختم. #گوناگون #موسیقی #هنرمندان_ایرانی #هنرمندان_خارجی #موسیقی #داستان #داستان_کوتاه #جهان #بهترین_داستان_کوتاه_جهان #مذهبی #ورزش #ورزشی #اقتصادی #مسافرت #شخصی #فنجان #بهترین #حجاب

بهترین داستان کوتاه جهان:هیچ حواسم نبود؛دوفنجان ریختم. #گوناگون #موسیقی #هنرمندان_ایرانی #هنرمندان_خارجی #موسیقی #داستان #داستان_کوتاه #جهان #بهترین_داستان_کوتاه_جهان #مذهبی #ورزش #ورزشی #اقتصادی #مسافرت #شخصی #فنجان #بهترین #حجاب

۱ شهریور 1397
280K
#داستان_کوتاه «قاتل‌ِ امام زمان یه زن‌ِ سیبیلوئه» ، این را آقای تهرانی گفت... معلم کلاس اول راهنمایی بود, و علوم درس می‌داد... یعنی قرار بود که علوم درس بدهد , اما هر بار که پا ...

#داستان_کوتاه «قاتل‌ِ امام زمان یه زن‌ِ سیبیلوئه» ، این را آقای تهرانی گفت... معلم کلاس اول راهنمایی بود, و علوم درس می‌داد... یعنی قرار بود که علوم درس بدهد , اما هر بار که پا توی کلاس می‌گذاشت می‌نشست پشت میزش، قرآن زیپ‌دارش را درمی‌آورد و برای بچه‌ها قرآن می‌خواند ...

۳۰ مرداد 1397
20K
@mohadesss1380 #گوناگون #موسیقی #هنرمندان_ایرانی #هنرمندان_خارجی #موسیقی #داستان #داستان_کوتاه #جهان #بهترین_داستان_کوتاه_جهان #مذهبی #ورزش #ورزشی #اقتصادی #مسافرت #شخصی #فنجان #بهترین #حجاب

@mohadesss1380 #گوناگون #موسیقی #هنرمندان_ایرانی #هنرمندان_خارجی #موسیقی #داستان #داستان_کوتاه #جهان #بهترین_داستان_کوتاه_جهان #مذهبی #ورزش #ورزشی #اقتصادی #مسافرت #شخصی #فنجان #بهترین #حجاب

۲۵ مرداد 1397
19K
یکیو دوست داشتم،اینقد بهش فکر کردم که تصویری ازش داشتم از خود واقعیش سبقت گرفت! بعدها دیگه خودشو دوس نداشتم،تصویر ذهنی خودمو دوس داشتم!:مرلین موئرو(بازیگر). #گوناگون #موسیقی #هنرمندان_ایرانی #هنرمندان_خارجی #موسیقی #داستان #داستان_کوتاه #جهان #بهترین_داستان_کوتاه_جهان #مذهبی ...

یکیو دوست داشتم،اینقد بهش فکر کردم که تصویری ازش داشتم از خود واقعیش سبقت گرفت! بعدها دیگه خودشو دوس نداشتم،تصویر ذهنی خودمو دوس داشتم!:مرلین موئرو(بازیگر). #گوناگون #موسیقی #هنرمندان_ایرانی #هنرمندان_خارجی #موسیقی #داستان #داستان_کوتاه #جهان #بهترین_داستان_کوتاه_جهان #مذهبی #ورزش #ورزشی #اقتصادی #مسافرت #شخصی #فنجان #بهترین #حجاب

۶ مرداد 1397
15K
💠خوابش نمی‌بُرد. بلند شد. خیاری از میوه‌ خوری روی میز برداشت. خواست پوست بکند و بخورد. خوب نمی‌دید. عینکش را زد، کارد را برداشت، سر و ته خیار را نگاه کرد. گُل ریز و پژمرده‌ای ...

💠خوابش نمی‌بُرد. بلند شد. خیاری از میوه‌ خوری روی میز برداشت. خواست پوست بکند و بخورد. خوب نمی‌دید. عینکش را زد، کارد را برداشت، سر و ته خیار را نگاه کرد. گُل ریز و پژمرده‌ای به سرِخیار چسبیده بود. به تابلویی که روی کمد بود نگاه کرد. هر وقت می‌خواست ...

۲۶ تیر 1397
13K
#داستان_کوتاه بخش دوم (پایانی) اکبر با نُنُری گفت : « مال خودمه ها ! » با رنجش گفتم : « نقلدانش مال منه . تازه من برات گرفتمش . » با تندی گفت : « ...

#داستان_کوتاه بخش دوم (پایانی) اکبر با نُنُری گفت : « مال خودمه ها ! » با رنجش گفتم : « نقلدانش مال منه . تازه من برات گرفتمش . » با تندی گفت : « مال خودمه . مال خودمه . من اول پیداش کردم . » آهسته گفتم : ...

۲۲ تیر 1397
14K