نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

داستانک (۶۹ تصویر)

#داستانک مرد فقیری بود که همسرش از ماست، کره می‌گرفت؛ او کره‌ها را به یکی از بقالی‌های شهر می‌فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را می‌خرید. روزی مرد بقال به اندازه‌ی کره‌ها شک کرد و ...

#داستانک مرد فقیری بود که همسرش از ماست، کره می‌گرفت؛ او کره‌ها را به یکی از بقالی‌های شهر می‌فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را می‌خرید. روزی مرد بقال به اندازه‌ی کره‌ها شک کرد و تصمیم گرفت آن‌ها را وزن کند. هنگامی که آن‌ها را وزن کرد، اندازه‌ی هر توپ ...

۲۸ خرداد 1398
16K
#داستانک #داستان_تک_پارتی👇 دوازده ثانیه پایانی سال بود . لحظه از به یاد آوردنش دست نمیکشیدم . در هر ثانیه ، یک ماه را به خاطر می آوردم . تا زمان تحویل سال جدید ، تمام ...

#داستانک #داستان_تک_پارتی👇 دوازده ثانیه پایانی سال بود . لحظه از به یاد آوردنش دست نمیکشیدم . در هر ثانیه ، یک ماه را به خاطر می آوردم . تا زمان تحویل سال جدید ، تمام خاطراتم را با او به یاد آوردم . بلافاصله بعد تحویل سال ، خواهر کوچکم ...

۲۹ اسفند 1397
22K
#داستانک #تک_پارتی بخونین بی زحمت❤ سالهاست جمعه حالتی دارم حالتی از جنس دلتنگی ، حالتی از جنس از دست دادن چیزی یا کسی. یک روز جست و جو در ذهن را گرفتم. جست و جویی ...

#داستانک #تک_پارتی بخونین بی زحمت❤ سالهاست جمعه حالتی دارم حالتی از جنس دلتنگی ، حالتی از جنس از دست دادن چیزی یا کسی. یک روز جست و جو در ذهن را گرفتم. جست و جویی برای یافتن این دلتنگی ، جست و جویی در کنج خاطرات. کودکی ام را به ...

۶ اسفند 1397
30K
خواهرم حجاب تو به همه ربط دارد! حجاب و طرز پوشش زن‌ها و حتی مردها در ملأعام و انظار عمومی به همه ربط دارد، همان‌طور که سیگار کشیدن افراد در اماکن عمومی، ایجاد سروصدا در ...

خواهرم حجاب تو به همه ربط دارد! حجاب و طرز پوشش زن‌ها و حتی مردها در ملأعام و انظار عمومی به همه ربط دارد، همان‌طور که سیگار کشیدن افراد در اماکن عمومی، ایجاد سروصدا در ساعات خواب و استراحت مردم و… به همه ربط دارد. چون اجتماع متعلق به همه ...

۳ بهمن 1397
16K
#داستانک :link:زنی به مشاور خانواده گفت: من و همسرم زندگی کم نظیری داریم ؛ همه حسرت زندگی ما رو میخورند. سراسر محبّت, شادی, توجّه, گذشت و هماهنگی. امّا سؤالی از شوهرم پرسیدم که جواب او ...

#داستانک :link:زنی به مشاور خانواده گفت: من و همسرم زندگی کم نظیری داریم ؛ همه حسرت زندگی ما رو میخورند. سراسر محبّت, شادی, توجّه, گذشت و هماهنگی. امّا سؤالی از شوهرم پرسیدم که جواب او مرا سخت نگران کرده است. پرسیدم اگر من و مادرت در دریا همزمان در حال ...

۲۸ دی 1397
8K
#داستانک (16) ✨داستان #ولادت_عیسی (ع) همچون داستان #آغاز_آفرینش داستان ولادت عیسی (ع) داستانی عجیب است؛ علت شگفتی آن این بود که مادرش او را بدون ازدواج با مردی، به دنیا آورد! اگر از آفرینش انسان ...

#داستانک (16) ✨داستان #ولادت_عیسی (ع) همچون داستان #آغاز_آفرینش داستان ولادت عیسی (ع) داستانی عجیب است؛ علت شگفتی آن این بود که مادرش او را بدون ازدواج با مردی، به دنیا آورد! اگر از آفرینش انسان به صورت طبیعی بگذریم، واقعه ی ولادت عیسی پسر مریم عجیب ترین چیزی است که ...

۴ دی 1397
20K
#داستانک (13) :white_check_mark: ماجرای جالب چگونگی ساخته شدن پل آهنچی در قم مسجد جای خالی نداشت. مالامال از جمعیت شده بود. واعظ از ثواب و #اجر_وقف در جهان آخرت تعریف می کرد. از #مسجد که ...

#داستانک (13) :white_check_mark: ماجرای جالب چگونگی ساخته شدن پل آهنچی در قم مسجد جای خالی نداشت. مالامال از جمعیت شده بود. واعظ از ثواب و #اجر_وقف در جهان آخرت تعریف می کرد. از #مسجد که بیرون آمد، فکر وقف کردن رهایش نمی کرد، از طرفی چیزی نداشت. تمام زندگی اش ...

۲۷ آذر 1397
23K
💢 #داستانک 💢 🍃شما دینتون رو فروختید و ما خریدیم...🍃 #روبنده #دین 👇 🌸 👇 بانوے محجبہ اے در یکے از سوپرمارکت هاے زنجیره اے در فرانسہ خرید مے کرد...🛍 خریدش کہ تموم شد، براے ...

💢 #داستانک 💢 🍃شما دینتون رو فروختید و ما خریدیم...🍃 #روبنده #دین 👇 🌸 👇 بانوے محجبہ اے در یکے از سوپرمارکت هاے زنجیره اے در فرانسہ خرید مے کرد...🛍 خریدش کہ تموم شد، براے پرداخت رفت پشت صندوق. صندوقدار کہ یک خانم بے حجاب و اصالتا ایرانے بود، نگاهے ...

۱۴ آبان 1397
12K
#داستانک کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید، اما من به این کوچکی وبدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی ...

#داستانک کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید، اما من به این کوچکی وبدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟ خداوند پاسخ داد: در میان تعداد بسیاری از فرشتگان،من یکی را برای ...

۲۳ مهر 1397
17K
#قناری انقدر از صدام تعریف کرد که تصمیم گرفتم گوینده ای دوبلوری چیزی بشم... اعتماد به نفسم به سقف رسیده بود که تست گویندگی دادم.... گفتم یا شانس و یا اقبال.... اما زهی خیال باطل!!! ...

#قناری انقدر از صدام تعریف کرد که تصمیم گرفتم گوینده ای دوبلوری چیزی بشم... اعتماد به نفسم به سقف رسیده بود که تست گویندگی دادم.... گفتم یا شانس و یا اقبال.... اما زهی خیال باطل!!! بدجور خورد تو ذوقم... با دو سه منی اخم و تَخم رفتم سراغش... گفتم: _اگه ...

۳۱ شهریور 1397
14K
داستانک((ضربه ی آخر)) دشمن می دانست، که رفتنت را باور نمی کنم، سرت را ، روی نیزه، در جلوی چشمانم می چرخاند... #داستانک @d_n_kh در سروش و آی گپ

داستانک((ضربه ی آخر)) دشمن می دانست، که رفتنت را باور نمی کنم، سرت را ، روی نیزه، در جلوی چشمانم می چرخاند... #داستانک @d_n_kh در سروش و آی گپ

۲۳ شهریور 1397
6K
#داستانک زن جوانی در جاده رانندگی می کرد برف کنار جاده نشسته بود و هوا سرد بود. ناگهان لاستیک ماشین پنچر شد و زن ناچار شد از ماشین پیاده شود تا از رانندگان دیگر کمک ...

#داستانک زن جوانی در جاده رانندگی می کرد برف کنار جاده نشسته بود و هوا سرد بود. ناگهان لاستیک ماشین پنچر شد و زن ناچار شد از ماشین پیاده شود تا از رانندگان دیگر کمک بگیرد. حدود ﭼﻬﻞ ﻭ ﭘﻨﺞ ﺩﻗﻴﻘﻪ ﺍﻱ ﻣﻲ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﻮﺯ ﺳﺮﻣﺎ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻩ ...

۱۸ شهریور 1397
13K
#داستانک یه پیرمردی هست اولِ ملاصدرا.. گلفروشه..! گل نرگس میفروشه..! شاخه شاخه ی گل هاش، بوی عشق میده..! اونَم که عاشقِ گلِ نرگس..! از اون دخترایی نیس که بخواد پولامو برای چیزای الکی خرج کنم..! ...

#داستانک یه پیرمردی هست اولِ ملاصدرا.. گلفروشه..! گل نرگس میفروشه..! شاخه شاخه ی گل هاش، بوی عشق میده..! اونَم که عاشقِ گلِ نرگس..! از اون دخترایی نیس که بخواد پولامو برای چیزای الکی خرج کنم..! مثلاً راضی نیس که هِی مثه معالی آبادیا که یه ماشین بنز، زیرِ پاشون هست ...

۲۸ مرداد 1397
6K
#داستانک خیلی زیباست : مردی بود قرآن میخواند و معنی قرآن را نمیفهمید . دخترکوچکش از او پرسید چه فایده ای دارد قرآن میخوانی بدون اینکه معنی آن رابفهمی؟ پدر گفت سبدی بگیر واز آب ...

#داستانک خیلی زیباست : مردی بود قرآن میخواند و معنی قرآن را نمیفهمید . دخترکوچکش از او پرسید چه فایده ای دارد قرآن میخوانی بدون اینکه معنی آن رابفهمی؟ پدر گفت سبدی بگیر واز آب دریا پرکن وبرایم بیاور . دختر گفت : غیر ممکن است که آب درسبد باقی ...

۲۱ مرداد 1397
11K
#داستانک ﻳﮏ ﭘﺮﺳﺘﺎﺭ ﺍﺳﺘﺮﺍﻟﻴﺎﻳﻲ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ۵ ﺳﺎﻝ ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺗﺶ در خانه های سالمندان، ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﺣﺴﺮﺗﻬﺎﻱ ﺁﺩﻣﻬﺎﻱ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﺮﮒ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ۵ ﺣﺴﺮﺕ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﻴﻦ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻣﺸﺘﺮﮎ ﺑﻮﺩﻩ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ...

#داستانک ﻳﮏ ﭘﺮﺳﺘﺎﺭ ﺍﺳﺘﺮﺍﻟﻴﺎﻳﻲ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ۵ ﺳﺎﻝ ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺗﺶ در خانه های سالمندان، ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﺣﺴﺮﺗﻬﺎﻱ ﺁﺩﻣﻬﺎﻱ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﺮﮒ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ۵ ﺣﺴﺮﺕ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﻴﻦ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻣﺸﺘﺮﮎ ﺑﻮﺩﻩ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﺣﺴﺮﺕ: ﮐﺎﺵ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﻡ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﺤﺒﺖ ﻣﻰ ﮐﺮﺩﻡ ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻡ. ﺣﺴﺮﺕ ...

۱۱ تیر 1397
9K
#داستانک بچه که بودم داداشم یه دفعه شکسته شد جوری لاغر و افسرده شد که هیچکی باورش نمیشد این همون پسر خوشتیپ و دختر کش باشه... هر شب کارش این بود میرفت تو بالکن اهنگ ...

#داستانک بچه که بودم داداشم یه دفعه شکسته شد جوری لاغر و افسرده شد که هیچکی باورش نمیشد این همون پسر خوشتیپ و دختر کش باشه... هر شب کارش این بود میرفت تو بالکن اهنگ داریوش میزاشت .. دل من دیگه خطا نکن به غریبه ها وفا نکن.. آروم آروم ...

۱۰ خرداد 1397
11K
#داستانک اولین باری که دیدمش، تقریبا ده ساله بودم. یه پیرهن صورتی با عکس میکی موس تنش بود، جوراب شلواری کلفت سفید به پا داشت با یه دامن چین‌دار، به همراه یه گل‌سر قرمز که ...

#داستانک اولین باری که دیدمش، تقریبا ده ساله بودم. یه پیرهن صورتی با عکس میکی موس تنش بود، جوراب شلواری کلفت سفید به پا داشت با یه دامن چین‌دار، به همراه یه گل‌سر قرمز که لای موهای فرفریش گم می‌شد. تُک زبونی بود و سینش هم می‌زد. خیلی ازش خوشم ...

۸ خرداد 1397
12K
#داستانک #غفلت# زاهد

#داستانک #غفلت# زاهد

۲۷ اردیبهشت 1397
5K
#داستانک یه نخ سیگار برداشت، پاکتشو گرفت سمتم.. برداشتم و فندک گرفتم واسش... گفت: میدونی که! گفتم: من آخرش فلسفه‌ی این سیگارِ همیشه خاموش که از دستت نمیفته رو نفهمیدم... غرق شده بود انگار... یهو ...

#داستانک یه نخ سیگار برداشت، پاکتشو گرفت سمتم.. برداشتم و فندک گرفتم واسش... گفت: میدونی که! گفتم: من آخرش فلسفه‌ی این سیگارِ همیشه خاموش که از دستت نمیفته رو نفهمیدم... غرق شده بود انگار... یهو گفت: اوایل وقتی سیگار می‌کشیدم، چشماش ناراحت میشد ولی هیچی نمی‌گفت یه روز دل به ...

۲۴ فروردین 1397
14K
#داستانک یک کارت عروسی جالب دیدم پدری دخترش را عروس کرد و در کارت ارسالی خود اینچنین نوشت: به نام خداوند ایران زمین

#داستانک یک کارت عروسی جالب دیدم پدری دخترش را عروس کرد و در کارت ارسالی خود اینچنین نوشت: به نام خداوند ایران زمین " ﺧﻮﺍﻫﻲ ﻛﻪ ﺟﻬﺎن ﺩﺭ ﻛﻒ ﺍﻗﺒﺎﻝ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ ، ﺷﻴﺮﻳﻦ ﻛﺴﻲ ﺑﺎﺵ ﻛﻪ ﻓﺮﻫﺎﺩ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ " . ﺩﻭﺷﻴﺰﻩ ....ﻭ ﺁﻗﺎﻱ ..... ﺑﻪ ﻋﻘﺪ ﻫﻢ ﺩﺭ ...

۲۹ بهمن 1396
3K