نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

خاطرات_شهدا (۵۰ تصویر)

#خاطرات_شهدا هر وقت از سوریه تماس میگرفتن، میخندیدن و میگفتن از تمام وسایلی ڪه برام گذاشتین فقط قرآن به ڪارم میاد قرآن مدام تو جیبش بود و آن را می خواند، در هنگام رفتنش هم ...

#خاطرات_شهدا هر وقت از سوریه تماس میگرفتن، میخندیدن و میگفتن از تمام وسایلی ڪه برام گذاشتین فقط قرآن به ڪارم میاد قرآن مدام تو جیبش بود و آن را می خواند، در هنگام رفتنش هم یه قرآن تو جیبی با معنی براش گذاشتم چون عادت داشت قرآن رو با معنی ...

۷ روز پیش
6K
❇️ بر اثر اصابت تیر، از ناحیه کتف مجروح شده بود. یک روز تصمیم گرفت برای سرکشی و کسب اطلاع از انبارهای لشکر بازدید کند مسئول انبار، پیرمردی بود به نام حاج امر ا... با ...

❇️ بر اثر اصابت تیر، از ناحیه کتف مجروح شده بود. یک روز تصمیم گرفت برای سرکشی و کسب اطلاع از انبارهای لشکر بازدید کند مسئول انبار، پیرمردی بود به نام حاج امر ا... با محاسنی سفید که با هشت جوان بسیجی در حال خالی کردن کامیون مهمات بود، او ...

۱۹ مهر 1398
26K
#خاطرات_شهدا #زیارت_عاشورای_همیشگی عملیات کربلای ۴ بود. اتش دشمن سنگین بود.زیر یک پل جمع شده بودیم.جای پنج نفر بود, اما ده نفر به زحمت خود را جا داده بودیم و پا ها از زیر پل بیرون ...

#خاطرات_شهدا #زیارت_عاشورای_همیشگی عملیات کربلای ۴ بود. اتش دشمن سنگین بود.زیر یک پل جمع شده بودیم.جای پنج نفر بود, اما ده نفر به زحمت خود را جا داده بودیم و پا ها از زیر پل بیرون زده بود.دیدم رضا چراغ قوه اش را بیرون اورد و نورش را انداخت روی کتاب ...

۱۶ مهر 1398
19K
#خاطرات_شهدا 🕊 🔹بابک #عاشق امام رضا(ع) بود و هر سال آبان‌ماه خانوادگی به پابوس حضرت علی‌بن موسی‌الرضا(ع) می‌ رفتند، ولی سال آخر بابک سوریه بود و نتوانست به مشهد برود؛ درست در شب✨ شهادت امام ...

#خاطرات_شهدا 🕊 🔹بابک #عاشق امام رضا(ع) بود و هر سال آبان‌ماه خانوادگی به پابوس حضرت علی‌بن موسی‌الرضا(ع) می‌ رفتند، ولی سال آخر بابک سوریه بود و نتوانست به مشهد برود؛ درست در شب✨ شهادت امام رضا(ع) آسمانی شد... #شهیدبابک_نوری 🌷 #یادش_باصلوات #مدافع_سبزحرم

۱۷ شهریور 1398
6K
#خاطرات_شهدا 🔹بعد از جنگ وقتی برای بازدید از منطقه حرکت می کردیم و به شلمچه می رسیدیم دیگر نیازی به خواندن مصیبت نبود! سید رو به قبله می نشست و به افق خیره می شد، ...

#خاطرات_شهدا 🔹بعد از جنگ وقتی برای بازدید از منطقه حرکت می کردیم و به شلمچه می رسیدیم دیگر نیازی به خواندن مصیبت نبود! سید رو به قبله می نشست و به افق خیره می شد، اشک در چشمانش حلقه می زد، بعد به شدت گریه می کرد. نگاه به چهره ...

۳ شهریور 1398
49K
پیش‌مرگها تحت تأثیر شجاعت مصطفی ول‌ڪن او نبودند ... یڪی از آنها بلند گفت : اینو می‌‌گند آخوند .😃 📖 #خاطرات_شهدا صبح اول وقت راه افتادیم . مصطفی ، عمامه به سر ، اما با ...

پیش‌مرگها تحت تأثیر شجاعت مصطفی ول‌ڪن او نبودند ... یڪی از آنها بلند گفت : اینو می‌‌گند آخوند .😃 📖 #خاطرات_شهدا صبح اول وقت راه افتادیم . مصطفی ، عمامه به سر ، اما با بند حمایل و یڪ نوار فشنگ تیر بار دور ڪمر ، قوت قلب همه بود ...

۹ مرداد 1398
6K
گاهی اوقات تو چادر مشغول به خودمون بودیم که محمد تقی غیبش میزد! می رفتیم دنبالش ، می دیدیم در حال شستن جوراب و یا مشغول واکس زدن پوتین بچه هاست....! . #شهید_محمدتقی_سالخورده #شهید_مدافع_حرم #خاطرات_شهدا ...

گاهی اوقات تو چادر مشغول به خودمون بودیم که محمد تقی غیبش میزد! می رفتیم دنبالش ، می دیدیم در حال شستن جوراب و یا مشغول واکس زدن پوتین بچه هاست....! . #شهید_محمدتقی_سالخورده #شهید_مدافع_حرم #خاطرات_شهدا . #مدافع_سبزحرم

۱۱ تیر 1398
5K
#خاطرات_شهدا مادر حسین آقا تعریف میکرد یکی از آشناها خواب دیده رفته کربلا. بعد از زیارت امام حسین (ع) میره واسه زیارت حضرت عباس (ع) دم حرم سه آقا رو میبینه که تو خواب این ...

#خاطرات_شهدا مادر حسین آقا تعریف میکرد یکی از آشناها خواب دیده رفته کربلا. بعد از زیارت امام حسین (ع) میره واسه زیارت حضرت عباس (ع) دم حرم سه آقا رو میبینه که تو خواب این حس رو داره ک آقایی ک وسط ایستاده حضرت عباس (ع) هستند و دو نفر ...

۲۷ خرداد 1398
16K
#خاطرات_شهدا 🕊 سوریه که میرفت، همیشه ساک سفر رو همسرش می بست، تو آخرین سفر به همسرش گفته بود که ساک رو این دفعه خودش میخواد ببنده، ساک رو سبک بسته بود و حتی قرصهایی ...

#خاطرات_شهدا 🕊 سوریه که میرفت، همیشه ساک سفر رو همسرش می بست، تو آخرین سفر به همسرش گفته بود که ساک رو این دفعه خودش میخواد ببنده، ساک رو سبک بسته بود و حتی قرصهایی رو که به خاطر دندون دردش همیشه همراه داشت، تو ساک نذاشته بود، میگفت پرسیدم: ...

۳ خرداد 1398
4K
#خاطرات_شهدا ماه رمضان سال 91، برای خرید به بازار رفتم. وقتی می دیدم خیلی ها به راحتی در ملا عام روزه خواری می کنند، بسیار ناراحت و عصبانی شدم، تا جایی که حتی قدرت خرید ...

#خاطرات_شهدا ماه رمضان سال 91، برای خرید به بازار رفتم. وقتی می دیدم خیلی ها به راحتی در ملا عام روزه خواری می کنند، بسیار ناراحت و عصبانی شدم، تا جایی که حتی قدرت خرید نداشتم و دست خالی به خانه برگشتم. مصطفی وقتی مرا دید با تعجب گفت: «به ...

۲۹ اردیبهشت 1398
12K
🔻شهیدی که امام زمان(عج الله تعالی الفرج) برایش سربند بست. #خاطرات_شهدا 🔰چند ساعتی مانده به عملیات «والفجر4»، هوا به شدت سرد، ابرهای سیاه، نم نم بارون، هوای دل بچه ها را غمگین و لطیف کرده ...

🔻شهیدی که امام زمان(عج الله تعالی الفرج) برایش سربند بست. #خاطرات_شهدا 🔰چند ساعتی مانده به عملیات «والفجر4»، هوا به شدت سرد، ابرهای سیاه، نم نم بارون، هوای دل بچه ها را غمگین و لطیف کرده و هر کسی در فکر کاری بود. 🔰یکی اسلحه اش را روغن کاری می کرد، ...

۱ بهمن 1397
11K
کلام شهید سرباز ولایت مطلقه فقیه باشید که پشت سر رهبر بودن افتخار دارد، سربازی رهبری، #سربازی_امام_زمان(عج الله تعالی الفرج) را در پی دارد. #شهید_احمد_حاجیوند_الیاسی #شهید_مدافع_حرم #خاطرات_شهدا کمک شبانه به فقرا و مداومت بر نماز ...

کلام شهید سرباز ولایت مطلقه فقیه باشید که پشت سر رهبر بودن افتخار دارد، سربازی رهبری، #سربازی_امام_زمان(عج الله تعالی الفرج) را در پی دارد. #شهید_احمد_حاجیوند_الیاسی #شهید_مدافع_حرم #خاطرات_شهدا کمک شبانه به فقرا و مداومت بر نماز شب ✨ شهید احمدحاجیوند الیاسی اهل نماز #اول_وقت و #نماز_شب بود... یک روز چون مهمان ...

۱ بهمن 1397
8K
گفتم کلید قفل شهادت شکسته است یا انـدر این زمانه، در بـاغ بسته است خندید وگفت... ساده نباش ای قفس پرست در بسته نیست بال و پر ما شکسته است #شهید_عباس_آسمیه #شهید_مدافع_حرم #خاطرات_شهدا 💠 نحوه ...

گفتم کلید قفل شهادت شکسته است یا انـدر این زمانه، در بـاغ بسته است خندید وگفت... ساده نباش ای قفس پرست در بسته نیست بال و پر ما شکسته است #شهید_عباس_آسمیه #شهید_مدافع_حرم #خاطرات_شهدا 💠 نحوه شهادت: عباسم با گذراندن دوره‌های تخصصی و به صورت داوطلبانه برای دفاع از حرمین ائمه ...

۲۷ دی 1397
15K
مردی که نابغه #نیروی_هوایی ایرانـ شد. در عملیات خیبر وقتی در محاصره بمباران شیمیایی او ماسک خود را تقدیم به پیرمردی که راننده لودر بود کرد را همه به یاد دارند. براثر این اقدام وی ...

مردی که نابغه #نیروی_هوایی ایرانـ شد. در عملیات خیبر وقتی در محاصره بمباران شیمیایی او ماسک خود را تقدیم به پیرمردی که راننده لودر بود کرد را همه به یاد دارند. براثر این اقدام وی تا زمان شهادت از شامه بویایی بی بهره شده بود️ و تا پایان عمر این ...

۱۸ دی 1397
6K
#خاطرات_شهدا 💌 بعد از سلام و احوال پرسی ، گفت : حاج آقا شما که روحانی هستی ، من یه سوال دارم ازتون. گفتم : در خدمتم☺️ گفت : من چون مرتب جبهه بودم اندازه ...

#خاطرات_شهدا 💌 بعد از سلام و احوال پرسی ، گفت : حاج آقا شما که روحانی هستی ، من یه سوال دارم ازتون. گفتم : در خدمتم☺️ گفت : من چون مرتب جبهه بودم اندازه دو تا ماه رمضان روزه بدهکارم ، اگر زد و خدا توفیق داد که تو ...

۱۵ دی 1397
6K
#خاطرات_شهدا بگذر از من مشغول آشپزی بودم، آشوب عجیبی در دلم افتاد، مهمان داشتم، به مهمان‌ها گفتم: شما آشپزی کنید من الان بر می گردم. رفتم نشستم برای ابراهیم(شهید همت) نماز خواندم، دعا کردم، گریه ...

#خاطرات_شهدا بگذر از من مشغول آشپزی بودم، آشوب عجیبی در دلم افتاد، مهمان داشتم، به مهمان‌ها گفتم: شما آشپزی کنید من الان بر می گردم. رفتم نشستم برای ابراهیم(شهید همت) نماز خواندم، دعا کردم، گریه کردم که سالم بماند، یک بار دیگر بیاید ببینمش. ابراهیم که آمد به او گفتم ...

۸ دی 1397
8K
مادر شهید خواب #امام_زمان(عج) رو میبیند آقا به او می فرمایند: چرا مانع میشوی که فرمانده نیروهایم به جبهه بیاید. #خاطرات_شهدا 🌷 فرمانده امام زمان عجل الله فرجه ما میدانستیم او ان قدر #سربزیر هست ...

مادر شهید خواب #امام_زمان(عج) رو میبیند آقا به او می فرمایند: چرا مانع میشوی که فرمانده نیروهایم به جبهه بیاید. #خاطرات_شهدا 🌷 فرمانده امام زمان عجل الله فرجه ما میدانستیم او ان قدر #سربزیر هست که درچهره کسی نگاه نمیکند حتی درخیابان که مردم به ما می گفتند یک روزی ...

۷ دی 1397
11K
#خاطرات_شهدا عاشــقِ آلبــــالو🍒 بود. دو سه تا صندوق گرفتم برایش شربت و مربا درست کنم. خودش نشســت کنارم و درشت هایش را سوا کرد. ازم خواست برایش فریز کنم که #زمستان هم داشته باشیم... آلبالوها ...

#خاطرات_شهدا عاشــقِ آلبــــالو🍒 بود. دو سه تا صندوق گرفتم برایش شربت و مربا درست کنم. خودش نشســت کنارم و درشت هایش را سوا کرد. ازم خواست برایش فریز کنم که #زمستان هم داشته باشیم... آلبالوها توی فریزر بود ولی محسنــم... راوے: #همسر_شهید #شهید_محسن_حججے #خاکیان_خدایی

۷ دی 1397
8K
حسین علاقه شدیدی به #شهدای_گمنام داشت... معمولا اکثر شبایی که می رفت #گلزار_شهدا چند دقیقه ای خلوت می کرد با این شهدا.. هر وقت هم بچه های خادم #شهدای_گمنام کاری داشتند حسین می رفت کمکشون. ...

حسین علاقه شدیدی به #شهدای_گمنام داشت... معمولا اکثر شبایی که می رفت #گلزار_شهدا چند دقیقه ای خلوت می کرد با این شهدا.. هر وقت هم بچه های خادم #شهدای_گمنام کاری داشتند حسین می رفت کمکشون. #خاطرات_شهدا 🌷 چند وقت قبل از شهادت حسین یه جمله از #شهید_خرازی رو گذاشته بودم ...

۶ دی 1397
3K
#خاطرات_شهدا شب یلدا بود قرار شد من و امیرعلی و یکی دیگه از رفقا برای انجام کاری تو ساختمون جبهۀ فرهنگی میقات ظهور بمونیم. یک ساعتی از رسیدن ما گذشت ولی از امیرعلی خبری نشد. ...

#خاطرات_شهدا شب یلدا بود قرار شد من و امیرعلی و یکی دیگه از رفقا برای انجام کاری تو ساختمون جبهۀ فرهنگی میقات ظهور بمونیم. یک ساعتی از رسیدن ما گذشت ولی از امیرعلی خبری نشد. ما هم بهش زنگ نزدیم گفتیم هم شب یلدا هست و هم تولدش ؛ حتماً ...

۱ دی 1397
16K