نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

بی_آرایه_تر_از_همیشه (۲ تصویر)

اذان صبح را گفتند... سر سجاده اش نشسته با نور چراغ راهرو،که مباد مزاحم کسی شود،یک چیزی میخواند،دعا است ،یا کتاب نمیدانم؟ نمازش را که میخواند،شال و کلاه میکند و از خانه میرود بیرون... آفتاب ...

اذان صبح را گفتند... سر سجاده اش نشسته با نور چراغ راهرو،که مباد مزاحم کسی شود،یک چیزی میخواند،دعا است ،یا کتاب نمیدانم؟ نمازش را که میخواند،شال و کلاه میکند و از خانه میرود بیرون... آفتاب تازه زده،زنگ خانه را میزند و اهل خانه را با لبخند به استقبال میطلبد روز ...

۸ آذر 1395
37
اولین روز برفی سال بود،هوا رو به تاریکی میرفت... از ماشین که پیاده شدم ،گردنم رو توی،یقه ی پالتوم فرو کردم و فورا دستکش هامو بالا کشیدم و دستامو تو جیبام فرو بردم... کف کفشایی ...

اولین روز برفی سال بود،هوا رو به تاریکی میرفت... از ماشین که پیاده شدم ،گردنم رو توی،یقه ی پالتوم فرو کردم و فورا دستکش هامو بالا کشیدم و دستامو تو جیبام فرو بردم... کف کفشایی ک اون روز پام بود بشدت لیز بود و من با وسواس تمام قدم های ...

۲ آذر 1395
138