نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

اشک (۱۳۱۵ تصویر)

#اشک حسرت #پارت ۱۷۶ آسمان : موهام خیسه با اخم برگشت نگام کرد سعید: آسمان مگه بچه ای اگه سرما بخوری چی - موهام رو خشک کردم فقط یکم پشت موهام خیسه کاپشنشو در اورد ...

#اشک حسرت #پارت ۱۷۶ آسمان : موهام خیسه با اخم برگشت نگام کرد سعید: آسمان مگه بچه ای اگه سرما بخوری چی - موهام رو خشک کردم فقط یکم پشت موهام خیسه کاپشنشو در اورد گذاشت رو پاهام خندیدم وگفتم : چقدر با مزه شدی سعید سعید:چطور ؟ لباس با ...

۲ روز پیش
87K
#اشک حسرت #پارت ۱۷۵ سعید: آسمان ساکت شده بود منم باید یه حرفی می زدم دیگه آروم گفتم : هیچ وقت احساسم بهت تغییری نکرده بود اینو خودتم می دونی آسمان : ولی پانیذ خیلی ...

#اشک حسرت #پارت ۱۷۵ سعید: آسمان ساکت شده بود منم باید یه حرفی می زدم دیگه آروم گفتم : هیچ وقت احساسم بهت تغییری نکرده بود اینو خودتم می دونی آسمان : ولی پانیذ خیلی بهت میومد - دختر بد خندید وگفت : جدی میگم سعید اون خیلی خوشگلتر از ...

۲ روز پیش
98K
#اشک حسرت #پارت۱۷۴ سعید : بی حوصله کتم پرت کردم رو تخت ولبه ای تخت نشستم از آسمان وکارش دلگیر بودم ولی خوب بهش حقم می دادم همین الانشم خیلی زود رفتم طرف آسمان ولی ...

#اشک حسرت #پارت۱۷۴ سعید : بی حوصله کتم پرت کردم رو تخت ولبه ای تخت نشستم از آسمان وکارش دلگیر بودم ولی خوب بهش حقم می دادم همین الانشم خیلی زود رفتم طرف آسمان ولی دیگه راست می گفتن مار گزیده ازریسمون سیاه وسفید می ترسه حکایت من شده بود ...

۲ روز پیش
77K
#اشک حسرت #پارت ۱۷۳ آسمان : سعیدم اجب آدم بی احساسی بود هان مثلا اگه کنارم می موند وحرف می زدیم چی می شد پففف بی احساس رفتم کنار بچه ها سعید داشت چای می ...

#اشک حسرت #پارت ۱۷۳ آسمان : سعیدم اجب آدم بی احساسی بود هان مثلا اگه کنارم می موند وحرف می زدیم چی می شد پففف بی احساس رفتم کنار بچه ها سعید داشت چای می خورد اخمی کرد ونگام کردمی خواست کار خودمو تکرار کنه لبخند زدم وبا فاصله ازش ...

۳ روز پیش
119K
#اشک حسرت #پارت ۱۷۲ سعید : جیغ وداد وخنده ای دخترا باعث خنده ای ما هم شده بود پانیذ نامزاد حمید که خیلی هم شیطون بود داشت حمید هول می داد طرف حوض آب با ...

#اشک حسرت #پارت ۱۷۲ سعید : جیغ وداد وخنده ای دخترا باعث خنده ای ما هم شده بود پانیذ نامزاد حمید که خیلی هم شیطون بود داشت حمید هول می داد طرف حوض آب با خنده نگاشون کردم ورفتم چای بگیرم - سعید برگشتم هدیه اومد کنارم وگفت : کجا ...

۳ روز پیش
100K
#اشک حسرت #پارت ۱۷۱ سعید: آسمان اومد وکنار پانیذ نامزاد حمید نشست کلا انگار ازاون یکی پانیذ خوشش نمیومد حمید اروم کنارگوشم گفت پانیذ دو گوش سالم پیدا کرده آسمانم هیچی نمیگه ببخندی زدم وآسمان ...

#اشک حسرت #پارت ۱۷۱ سعید: آسمان اومد وکنار پانیذ نامزاد حمید نشست کلا انگار ازاون یکی پانیذ خوشش نمیومد حمید اروم کنارگوشم گفت پانیذ دو گوش سالم پیدا کرده آسمانم هیچی نمیگه ببخندی زدم وآسمان رو نگاه کردم اخمی کرد بهم اجب دختری بود حمید : کلا همیشه آسمان شمشیرش ...

۳ روز پیش
87K
#اشک حسرت #پارت ۱۷۰ آسمان : امید رفت بیرون وهدیه کمک کرد لباسمو عوض کردم اسرار می کردن برم دکتر قبول نکردم یه کیسه یخ برام آورد وناراحت نگام می کرد خاله مهتاب ناراحت نگاهم ...

#اشک حسرت #پارت ۱۷۰ آسمان : امید رفت بیرون وهدیه کمک کرد لباسمو عوض کردم اسرار می کردن برم دکتر قبول نکردم یه کیسه یخ برام آورد وناراحت نگام می کرد خاله مهتاب ناراحت نگاهم می کرد چشامو بستم تا وقتی دردم آروم شد چشامو باز کردم هدیه وخاله مهتاب ...

۳ روز پیش
73K
#اشک حسرت #پارت ۱۶۹ آسمان : امیدم اومد خونه ویه ربع بعدش حمید ونامزادش پانیذ وخاله مهتاب نامزاد حمید دختر خوشگل وخوش رویی بود واز وقتی اومده بود منو گرفته بود به حرف حمید ریز ...

#اشک حسرت #پارت ۱۶۹ آسمان : امیدم اومد خونه ویه ربع بعدش حمید ونامزادش پانیذ وخاله مهتاب نامزاد حمید دختر خوشگل وخوش رویی بود واز وقتی اومده بود منو گرفته بود به حرف حمید ریز ریز می خندید ونمی دونم چرا وقت شامم به منو هدیه کمک کرد واون یکی ...

۳ روز پیش
60K
برای دریافت 12 گیگ اینترنت هدیه یک ماهه برنامه زیر را دانلود و نصب کنید💐 👇👇👇👇👇👇👇👇 http://dl.barato.ir/app/Sekeh_3.44(BaraTo.iR).apk در هنگام ورود از شما شماره خودتون و یک کده معرف میخواد🌺 شما شمارتون رو وارد کنید و ...

برای دریافت 12 گیگ اینترنت هدیه یک ماهه برنامه زیر را دانلود و نصب کنید💐 👇👇👇👇👇👇👇👇 http://dl.barato.ir/app/Sek... در هنگام ورود از شما شماره خودتون و یک کده معرف میخواد🌺 شما شمارتون رو وارد کنید و در قسمت کده معرف هم این کد را وارد کنید🌹 👇👇👇 AGN5EBE نکته: 🎁حتما باید ...

۳ روز پیش
7K
#اشک حسرت #پارت ۱۶۸ آسمان : از حمام اومدم بیرون ونشستم لبه ای تخت با دیدن جعبه ای روی میز متعجب بلند شدم ودرش رو برداشتم یه لباس گلبه ای بلند خیلی خوشگل بود هدیه ...

#اشک حسرت #پارت ۱۶۸ آسمان : از حمام اومدم بیرون ونشستم لبه ای تخت با دیدن جعبه ای روی میز متعجب بلند شدم ودرش رو برداشتم یه لباس گلبه ای بلند خیلی خوشگل بود هدیه رو صدا زدم اومد وگفت : جونم - این لباس مال کیه هدیه : نمی ...

۴ روز پیش
84K
#اشک حسرت #پارت۱۶۶ سعید: حمید : داداشمون اینجوری راحتره اونا رفتن که آماده بشن مادر داشت میز شام رو جم می کرد بلند شدم ورفتم کمکش مادر : نمی خواد مادر خودم جم می کنم ...

#اشک حسرت #پارت۱۶۶ سعید: حمید : داداشمون اینجوری راحتره اونا رفتن که آماده بشن مادر داشت میز شام رو جم می کرد بلند شدم ورفتم کمکش مادر : نمی خواد مادر خودم جم می کنم - مادر مادر : جون مادر رفتم کنارش وگفتم : می دونی...آسمان تورو بهمون برگردونده ...

۴ روز پیش
61K
#اشک حسرت #پارت ۱۶۵ سعید : گوشی رو پرت کردم رو تخت لباس پوشیدم دستی به موهای خیسم کشیدم وموبایلمو برداشتم واز اتاق اومدم بیرون همینطور که می رفتم پایین شماره ای امیدم گرفتم دو ...

#اشک حسرت #پارت ۱۶۵ سعید : گوشی رو پرت کردم رو تخت لباس پوشیدم دستی به موهای خیسم کشیدم وموبایلمو برداشتم واز اتاق اومدم بیرون همینطور که می رفتم پایین شماره ای امیدم گرفتم دو بوقم نخورد جواب داد امید با عصبانیت گفت : چرا جواب نمیدی سعید بخدا از ...

۴ روز پیش
89K
#اشک حسرت #پارت ۱۶۴ سعید : متعجب بودم از رفتار آسمان انقدر اعصابش بهم ریخته بود سرم داد می کشید تو سالن انتظار نشستم مامان اینا وامیداومدن که امید با دیدنم اومد کنارم وگفت : ...

#اشک حسرت #پارت ۱۶۴ سعید : متعجب بودم از رفتار آسمان انقدر اعصابش بهم ریخته بود سرم داد می کشید تو سالن انتظار نشستم مامان اینا وامیداومدن که امید با دیدنم اومد کنارم وگفت : چرا اینجا نشستی سعید - هیچی همینجوری امید : پس بیا بریم - نه امید ...

۴ روز پیش
76K
غروب خورشید را میبینم، اشک میریزم ... اشک میریزم، غروب خورشید را میبینم ... عاشقانهِ ساده یِ زیباییست میان من و مادرم :) میان این هیاهو و شلوغی شهر چه سکوتی پا برجاست !!! شاید ...

غروب خورشید را میبینم، اشک میریزم ... اشک میریزم، غروب خورشید را میبینم ... عاشقانهِ ساده یِ زیباییست میان من و مادرم :) میان این هیاهو و شلوغی شهر چه سکوتی پا برجاست !!! شاید من چیزی نمیشنوم، شاید بیمار شده ام ... بیماری ام مسری نیست، از روی دلتنگی ...

۴ روز پیش
51K
#اشک حسرت #پارت ۱۶۳ آسمان : نگاهم به گل های قشنگ روی میز بود - آسمان - هدیه کی این گل ها رو آورده لبخندی زدوگفت : سعید آورد دیشب کنارت بود - چی هدیه ...

#اشک حسرت #پارت ۱۶۳ آسمان : نگاهم به گل های قشنگ روی میز بود - آسمان - هدیه کی این گل ها رو آورده لبخندی زدوگفت : سعید آورد دیشب کنارت بود - چی هدیه ظرف ها رو برداشت وگفت : بیا این آب میوه رو هم بخور از همه ...

۵ روز پیش
53K
#اشک حسرت #پارت ۱۶۲ سعید : دسته گل بزرگ رو گذاشتم روی میزوآروم نشستم رو صندلی آسمان خواب بود کارکنای اینجا فکر می کردن من همسر آسمانم وکاری نداشتن من کنارش بمونم سرمو به پشتی ...

#اشک حسرت #پارت ۱۶۲ سعید : دسته گل بزرگ رو گذاشتم روی میزوآروم نشستم رو صندلی آسمان خواب بود کارکنای اینجا فکر می کردن من همسر آسمانم وکاری نداشتن من کنارش بمونم سرمو به پشتی صندلی تکیه دادم وچشامو بستم چشام خسته بود وخوابم میومد با ناله ای آسمان آروم ...

۵ روز پیش
78K
#اشک حسرت #پارت ۱۶۱ سعید : چند ساعت بود تو اتاقم نشسته بودم وبیرون نمیومدم مادر برای شام صدام زد نرفتم آرنجمو گذاشته بودم رو چشام وکم کم داشت خوابم می برد - سعید ...

#اشک حسرت #پارت ۱۶۱ سعید : چند ساعت بود تو اتاقم نشسته بودم وبیرون نمیومدم مادر برای شام صدام زد نرفتم آرنجمو گذاشته بودم رو چشام وکم کم داشت خوابم می برد - سعید ... از ترس تکونی خوردم وبا اخم حمید رو نگاه کردم خندید وگفت : چطوری داداش ...

۵ روز پیش
61K
#اشک حسرت #پارت ۱۶۰ سعید : امید با ناباوری نگاهم کرد وحمید بلند شد اومد نزدیک ما دونفر وگفت: تو می دونستی سعید حمید : اگه می دونست که حال روزش این نبود امید : ...

#اشک حسرت #پارت ۱۶۰ سعید : امید با ناباوری نگاهم کرد وحمید بلند شد اومد نزدیک ما دونفر وگفت: تو می دونستی سعید حمید : اگه می دونست که حال روزش این نبود امید : الان چه مشکلی پیدا کرده ؟ - با دکترش حرف زدم گفت چند روز اینجا ...

۵ روز پیش
107K
#اشک حسرت #پارت ۱۵۹ آسمان : -موندنت به دوست داشتن من بستگی داره سعید:خوب...آره - پس برو سعید:در این موارد نمیشه گفت موندنم به خواسته ای تو باشه یا نه چون الان من مسئول سلامتی ...

#اشک حسرت #پارت ۱۵۹ آسمان : -موندنت به دوست داشتن من بستگی داره سعید:خوب...آره - پس برو سعید:در این موارد نمیشه گفت موندنم به خواسته ای تو باشه یا نه چون الان من مسئول سلامتی توه ام روموبرگردوندم طرفش..... ناراحت نگاهش کردم حال بدم براش مهم بود نگاهم به دستاش ...

۵ روز پیش
91K
#اشک حسرت #پارت ۱۵۸ سعید : عقل ومنطق این وسط نمی تونست تصمیم بگیره چی خوبه چی بده واسه همین بی خیال شدم وبه فروشنده گفتم : همین رو می خوام برام بسته بندی کنید ...

#اشک حسرت #پارت ۱۵۸ سعید : عقل ومنطق این وسط نمی تونست تصمیم بگیره چی خوبه چی بده واسه همین بی خیال شدم وبه فروشنده گفتم : همین رو می خوام برام بسته بندی کنید بعدم حساب کردم وجعبه ای بسته بندی شده رو برداشتم وگذاشتم تو ماشینم سر راه ...

۵ روز پیش
80K