نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

آیدا_نویس (۹۳ تصویر)

میدونے باید از دنیاے سرد و خاکسترے و بے روحِ آدما دور بمونے . هر طور که میتونے ، هر طور که بلدے دنیاے خودتو خوش رنگ بساز . شاید گاهے سردے و تلخیشون یا ...

میدونے باید از دنیاے سرد و خاکسترے و بے روحِ آدما دور بمونے . هر طور که میتونے ، هر طور که بلدے دنیاے خودتو خوش رنگ بساز . شاید گاهے سردے و تلخیشون یا زبونِ نیش دارشون بادکنکِ دلتو بترکونه ولے امید داشته باش .. تو تنها نقاشِ زندگیت ...

۱۶ بهمن 1397
9K
چیزے که هر روز نگاش میکنم پهلوے بوم هاست ! هزار تا رنگ ازش زده بیرون که روے بوم نیست اثرے ازش ... مثل تمام اون چیزایے که ما رو به جایے رسوندن ولے روے ...

چیزے که هر روز نگاش میکنم پهلوے بوم هاست ! هزار تا رنگ ازش زده بیرون که روے بوم نیست اثرے ازش ... مثل تمام اون چیزایے که ما رو به جایے رسوندن ولے روے بوممون نیستن و اصلا اگه نبودن نتیجش این نمیشد .. 🌱 #آیدا_نویس ۱۳۹۷/۱۱/۱۰_۲۱:۳۰

۱۰ بهمن 1397
8K
تا ۱۹ سالگے‌ام دختر پرشورے بودم .. مےخواستم دنیا را فتح کنم .. مےخواستم جورے عاشقے کنم که براے مردم شهر قصه‌ے جاودانه‌اے شوم .. مُدام از چشمان عمیق یک مرد مےنوشتم ، از بوسه‌هاے ...

تا ۱۹ سالگے‌ام دختر پرشورے بودم .. مےخواستم دنیا را فتح کنم .. مےخواستم جورے عاشقے کنم که براے مردم شهر قصه‌ے جاودانه‌اے شوم .. مُدام از چشمان عمیق یک مرد مےنوشتم ، از بوسه‌هاے نیمه شب قصه‌ها ساخته بودم .. از بازوانے که باید شانه‌هاے نحیفم را در خود ...

۲ دی 1397
10K
همون شکلے که داشت برام اوریگامے تا میزد طبق عادت از بچگے تا حالا شروع کردم تا زدن قایق تنها چیزے که از بچگے خوب یادم مونده ... سعید خیلے چیزا بلد بود قایق ، ...

همون شکلے که داشت برام اوریگامے تا میزد طبق عادت از بچگے تا حالا شروع کردم تا زدن قایق تنها چیزے که از بچگے خوب یادم مونده ... سعید خیلے چیزا بلد بود قایق ، بادبادک ، کلاه ، جعبه ، نمکدون ، توپ ، موشک ، ... میرفتم ته ...

۲۴ آذر 1397
11K
روز خود را چگونه میگذرانید ؟ به نام خدا . دست بُز کوچک خانه را گرفته و وسط سفره‌ے اهل بیت جهتِ چراے شام گاهے ولش میدهیم . بُز مذکور پس از بلعِ مقادیر بالایے ...

روز خود را چگونه میگذرانید ؟ به نام خدا . دست بُز کوچک خانه را گرفته و وسط سفره‌ے اهل بیت جهتِ چراے شام گاهے ولش میدهیم . بُز مذکور پس از بلعِ مقادیر بالایے سبزے ، تربچه و گوشه‌هاے ظرف غذا با دهانے سوخته از گوگردِ خانمِ تُرُبچ ؛ ...

۲۹ آبان 1397
16K
دیگه امروز عاشق بشیم واقعا 😃😍 پ،ن: اهواز قشنگم ❤ #آیدا_نویس ۱۳۹۷/۰۸/۱۵_۱۳:۳۱

دیگه امروز عاشق بشیم واقعا 😃😍 پ،ن: اهواز قشنگم ❤ #آیدا_نویس ۱۳۹۷/۰۸/۱۵_۱۳:۳۱

۱۵ آبان 1397
16K
کودک بودم ، پاهایم سخت به پدال دوچرخه میرسید اما شور فراوانے داشتم که ذره‌هاے هوا را با دوچرخه‌ام درهم بشکنم ... برایم مهم نبود دسته‌هاے فلزے و پلاستیکے‌اش زیر آفتاب داغ شده ، دلخوش ...

کودک بودم ، پاهایم سخت به پدال دوچرخه میرسید اما شور فراوانے داشتم که ذره‌هاے هوا را با دوچرخه‌ام درهم بشکنم ... برایم مهم نبود دسته‌هاے فلزے و پلاستیکے‌اش زیر آفتاب داغ شده ، دلخوش به خنکاے حوض آبے میرفتم ... وقتے کودک بودم از آرزوهایم این بود در حیاط ...

۱۷ مهر 1397
17K
+ ببخشید شما در جهتِ رفعِ خارشِ لثه‌هاے بچه چیکار میکنید ؟ - والا بنده انگشتاے دستامو در اختیارش میذارم تا بِجَوِه 😀 چند شب پیشم استخون فکِ پایین رو داشت میبلعید . هفته‌ے گذشته ...

+ ببخشید شما در جهتِ رفعِ خارشِ لثه‌هاے بچه چیکار میکنید ؟ - والا بنده انگشتاے دستامو در اختیارش میذارم تا بِجَوِه 😀 چند شب پیشم استخون فکِ پایین رو داشت میبلعید . هفته‌ے گذشته هم لپامو فداے خارش ایشان نمودیم +متشکریم ــــــــــــــــــــــــ + ببخشید شما چرا عکس کامل بچه ...

۱۳ مهر 1397
16K
ما چاره‌ے عالمیم و بے ‌چاره‌ے تو #مولانا ـــــــــــــــــ بقول یسرے پیجا : کیا حوصلشون سر رفته ؟ لایک کنن همو پیدا کنیم ! 😑😁 منم بعدش بلاکتون کنم برین سر خونه و زندگیتون تا ...

ما چاره‌ے عالمیم و بے ‌چاره‌ے تو #مولانا ـــــــــــــــــ بقول یسرے پیجا : کیا حوصلشون سر رفته ؟ لایک کنن همو پیدا کنیم ! 😑😁 منم بعدش بلاکتون کنم برین سر خونه و زندگیتون تا به کاراتون برسین ! والا 🙄😀 #آیدا_نویس ۱۳۹۷/۰۷/۰۸_۲۳:۱۸

۸ مهر 1397
19K
نه اشتباه نکنید این یه عکس سیاه نیست :))) ** به ریا ولے این جاییه که من نماز خوندم چراغ پیدا نکردم :)))

نه اشتباه نکنید این یه عکس سیاه نیست :))) ** به ریا ولے این جاییه که من نماز خوندم چراغ پیدا نکردم :))) " که این همه سال درس خوندم که نمازمو یه همچین جایے بخونم اصلا هر لحظه حس معراج بیشتر بهم دست میداد 😆 " #آیدا_نویس ۱۳۹۷/۰۷/۰۲_۲۳:۱۹

۲ مهر 1397
18K
جایزه مرد جالب هفته هم تعلق میگیره به اون دوست آخوند جوونمون که پشت سر من روے پیاده‌رو با تلفن بلند صحبت میکردن و ما متوجه شدیم مخ یه خانوم کارمند شرکت نفت رو زدن ...

جایزه مرد جالب هفته هم تعلق میگیره به اون دوست آخوند جوونمون که پشت سر من روے پیاده‌رو با تلفن بلند صحبت میکردن و ما متوجه شدیم مخ یه خانوم کارمند شرکت نفت رو زدن ، و دختره خیلے از ایشون خوشش اومده ولے بهش گفته دیگه نباید لباس طلبگیت ...

۲۳ مرداد 1397
15K
مستخدم میگه : سانس کارمندا که کسے نمیاد ، یه بار دو بار میان اونم چون شوهرشون بهشون گفته چاق شدے ، بعد دیگه هیچے . میگم : خوبه که شوهره حواسش هست ! میگه ...

مستخدم میگه : سانس کارمندا که کسے نمیاد ، یه بار دو بار میان اونم چون شوهرشون بهشون گفته چاق شدے ، بعد دیگه هیچے . میگم : خوبه که شوهره حواسش هست ! میگه : نه شوهر خودش منشا چاقیه ، من اگه بیست سال پیش عقل الانمو داشتم ...

۱۸ مرداد 1397
17K
وقتے کانتر آشپزخانه به تصرف پالت‌هاے رنگ در‌مے‌آید ... آخرین بازمانده بیدار شب منم .. #آیدا_نویس ۱۳۹۷/۰۵/۱۵_۰۰:۰۵

وقتے کانتر آشپزخانه به تصرف پالت‌هاے رنگ در‌مے‌آید ... آخرین بازمانده بیدار شب منم .. #آیدا_نویس ۱۳۹۷/۰۵/۱۵_۰۰:۰۵

۱۵ مرداد 1397
16K
خواب دیدم جاده رو داریم خیلے باسرعت میریم خیلے ! اون به پدال‌ها و دنده‌ها فشار میاورد و سرگرم بود و من بلند داد میزدم نه از ترس نه ؛ بے توجه به همه چے ...

خواب دیدم جاده رو داریم خیلے باسرعت میریم خیلے ! اون به پدال‌ها و دنده‌ها فشار میاورد و سرگرم بود و من بلند داد میزدم نه از ترس نه ؛ بے توجه به همه چے فقط داشتم ناراحتے‌هامو میگفتم بهش ، گلگے‌هام رو به زبون میاوردم .. همونا که سر ...

۷ مرداد 1397
14K
من دبستانے بودم ، مامان و باباے شاغل براے خلاص شدن از دستِ من و داداش بزرگه ؛ تعطیلات تابستون ما رو چند هفته میبردن باغ میذاشتن ، خاله زیبا بود ... و شهاب ...

من دبستانے بودم ، مامان و باباے شاغل براے خلاص شدن از دستِ من و داداش بزرگه ؛ تعطیلات تابستون ما رو چند هفته میبردن باغ میذاشتن ، خاله زیبا بود ... و شهاب ... شهاب و خونوادش توو خونه سرایدارے بودن شهاب برام از درخت بالا میرفت و سیب ...

۶ مرداد 1397
15K
چشماتو میبندے تمام گذشته رو به یاد میارے چیزے نیست میبینے ؟ هیچے نیست الان ! همه رفتن .. تنهایے زندگیه دیگه .. بودن بلد نیست میگم اگه یه روزے خواستے تکیه‌گاه باشے ؛ بیشتر ...

چشماتو میبندے تمام گذشته رو به یاد میارے چیزے نیست میبینے ؟ هیچے نیست الان ! همه رفتن .. تنهایے زندگیه دیگه .. بودن بلد نیست میگم اگه یه روزے خواستے تکیه‌گاه باشے ؛ بیشتر از اونے که بخواے عاشق باشے آدم باش ! میدونے چے میگم ؟ عاشقے که ...

۲۵ تیر 1397
12K
_حاج محمد بعد دیالیز خیلے سرحال شدیا ، نمیخواے داماد بشے ؟! +داماد شم خانوم دکتر ؟ داماد شدم که ! بهش نگاه میکنه و میگه : ایناهاش ! این عروسمه ، حاج خانومَمه ! ...

_حاج محمد بعد دیالیز خیلے سرحال شدیا ، نمیخواے داماد بشے ؟! +داماد شم خانوم دکتر ؟ داماد شدم که ! بهش نگاه میکنه و میگه : ایناهاش ! این عروسمه ، حاج خانومَمه ! تا نگاش به نگاه حاج محمد گره میخوره ، زود سرشو میندازه پایین ، با ...

۱۳ تیر 1397
15K
میگفت چشماتو ببند و به هیچے فکر نکن ، خوابت میبره ولے من آخرین بارے که تصمیم گرفتم چند لحظه به هیچے فکر نکنم فهمیدم با اینکه طلا و جواهرات مربوط به خانوماس ولے همه ...

میگفت چشماتو ببند و به هیچے فکر نکن ، خوابت میبره ولے من آخرین بارے که تصمیم گرفتم چند لحظه به هیچے فکر نکنم فهمیدم با اینکه طلا و جواهرات مربوط به خانوماس ولے همه طلا فروشا آقان ! پ،ن: بیخواب شدگانیم #آیدا_نویس ۱۳۹۷/۰۴/۰۸_۰۰:۵۴

۸ تیر 1397
17K
درخت زندگے از ذهن فنجانم گذشت .. در دریاچه‌ے جاودانگے شنا میکردم .. یک فنجان قهوه .. #آیدا_نویس ۱۳۹۷/۰۴/۰۶_۱۸:۳۶

درخت زندگے از ذهن فنجانم گذشت .. در دریاچه‌ے جاودانگے شنا میکردم .. یک فنجان قهوه .. #آیدا_نویس ۱۳۹۷/۰۴/۰۶_۱۸:۳۶

۶ تیر 1397
13K
من انقدر دور هستم که صدام به جایـے نرسه ! اون قدرے سرد هست هواے اطرافم که نتونم تمرکز کنم روے چیزے .. اون قدرے دلم آشوب هست که فرق زیادے نکنه کجاے دنیا روے ...

من انقدر دور هستم که صدام به جایـے نرسه ! اون قدرے سرد هست هواے اطرافم که نتونم تمرکز کنم روے چیزے .. اون قدرے دلم آشوب هست که فرق زیادے نکنه کجاے دنیا روے پام دارم قد میکشم که فردا رو ببینم ! منِ من اون قدرے بـے‌رنجش دارم ...

۲۰ خرداد 1397
15K