Roman1396

Roman1396

این رمان در پیج @sara823
گذاشته شده ولی به زودی در این پیج گذاشته خواهد شد
توجه!به دلایلی این رمان تغییر کردی ولی موضوع همون قبلی هست ممنون

۲۹ شهریور 1396
1K
۲۹ شهریور 1396
1K
رمان بازگشت دوباره

رمان بازگشت دوباره

۱۸ شهریور 1396
3K
رمان بازگشت دوباره قسمت:12 فروشنده همون گردنبند که به انگلیسی Mنوشته بود و روش نگین کاری شده بود و برامون آورد ...خیلی ناز مامانی بود...مخصوصا وقتی گردن مانا باشه جینگیلویی میشه ...یه زنجیر ضریف هم ...

رمان بازگشت دوباره قسمت:12 فروشنده همون گردنبند که به انگلیسی Mنوشته بود و روش نگین کاری شده بود و برامون آورد ...خیلی ناز مامانی بود...مخصوصا وقتی گردن مانا باشه جینگیلویی میشه ...یه زنجیر ضریف هم واسش گرفتیم ....بابا به نوچه هاش سفارش کرده بود که در مورد ماندانا و خانوادش ...

۱۸ شهریور 1396
3K
رمان بازگشت دوباره قسمت:11 -اه....آه......................اه......اه بابا-چته مث پدر مرده ها قیافتو کردی؟..لبو لوچتو جمع کن افتاده کف پات!شامتم بخور یخ کرد.....اینهمه هم آه نکش مگه من مردم که اینطوری غمباد گرفتی!؟جمع کن خودتو...مگه شکست عشقی ...

رمان بازگشت دوباره قسمت:11 -اه....آه......................اه......اه بابا-چته مث پدر مرده ها قیافتو کردی؟..لبو لوچتو جمع کن افتاده کف پات!شامتم بخور یخ کرد.....اینهمه هم آه نکش مگه من مردم که اینطوری غمباد گرفتی!؟جمع کن خودتو...مگه شکست عشقی خوردی؟ -اه بابا کاری که شما کردین دست کمی از شکست عشقی نداره!چرا جلوی اونارو ...

۳۱ مرداد 1396
3K
رمان بازگشت دوباره قسمت:10 وقتی رسید می خواست سریع ماندانا رو از دستم بگیره ولی من دو قدم عقب رفتم و گفتم: -هی هی !...تو کی هستی؟ خاله مریم-سورن جان چیزی نیست!ایشون همسرمه علی...بابای ماندانا ...

رمان بازگشت دوباره قسمت:10 وقتی رسید می خواست سریع ماندانا رو از دستم بگیره ولی من دو قدم عقب رفتم و گفتم: -هی هی !...تو کی هستی؟ خاله مریم-سورن جان چیزی نیست!ایشون همسرمه علی...بابای ماندانا پس این علی بابای ماندانا بود...اوکی علی دوباره اومد سمتم که ماندانا رو بگیره ولی ...

۱۵ مرداد 1396
3K
رمان بازگشت دوباره قسمت 9 بابا پشتش به من بود واسه همین گوشه کتش رو کشیدم و صداش زدم : -بابااااااا بابا با دادی که من زدم همونطور که برمیگشت طرف به پشت خط تلفن ...

رمان بازگشت دوباره قسمت 9 بابا پشتش به من بود واسه همین گوشه کتش رو کشیدم و صداش زدم : -بابااااااا بابا با دادی که من زدم همونطور که برمیگشت طرف به پشت خط تلفن گفت بعدا تماس میگیره وقتی کامل برگشت سمتم نگاهش روی من و بعد روی جوجه ...

۱۵ مرداد 1396
3K
رمان بازگشت دوباره قسمت:8 راه اومده رو برگشتم ....دیدم بابا وایساده انگار میخواست بیاد دنبال من چشماش قرمز شده بود -بابا؟ بابایه لبخند زد و سرم رو بوسید و گفت: بابا-جان بابا؟ -بریم؟ بابا-بریم گل ...

رمان بازگشت دوباره قسمت:8 راه اومده رو برگشتم ....دیدم بابا وایساده انگار میخواست بیاد دنبال من چشماش قرمز شده بود -بابا؟ بابایه لبخند زد و سرم رو بوسید و گفت: بابا-جان بابا؟ -بریم؟ بابا-بریم گل پسر... -من بستنی هم میخوام ....همینطور آبنبات چوبی!لواشک هم میخوام بابا-هی هی ...بچه جون من ...

۹ مرداد 1396
3K
رمان بازگشت دوباره قسمت:7 واسه همین به بابا گفتم: -بابا؟ بابا-هوم؟ -امشب بخوابم کنارت ؟ سرمو کج کردم و از همون راه حل مگی استفاده کردم بابا یکم نگام کرد بعد با کف دستش کامل ...

رمان بازگشت دوباره قسمت:7 واسه همین به بابا گفتم: -بابا؟ بابا-هوم؟ -امشب بخوابم کنارت ؟ سرمو کج کردم و از همون راه حل مگی استفاده کردم بابا یکم نگام کرد بعد با کف دستش کامل صورتمو گرفت و آروم به شوخی هل داد عقب و گفت: بابا-خیلی خب ...خر شرک ...

۹ مرداد 1396
4K
رمان بازگشت دوباره قسمت:6 شامو خونه سام موندیم و بعد از شام برگشتیم خونه.. یک هفته بعد..... *سورن* امروز میریم ایران پیش مامان لینا. ...خیلی دلم براش تنگ شده...مامان وقتی منو به دنیا آورد مرد ...

رمان بازگشت دوباره قسمت:6 شامو خونه سام موندیم و بعد از شام برگشتیم خونه.. یک هفته بعد..... *سورن* امروز میریم ایران پیش مامان لینا. ...خیلی دلم براش تنگ شده...مامان وقتی منو به دنیا آورد مرد ....همش تقصیر منه که الان مامان نیست...بخاطر من بابا تنها مونده و اون روز گریه ...

۷ مرداد 1396
3K
رمان بازگشت دوباره قسمت 5 وگفت :سورن-بابا؟!(با انگشت شستش اشکامو پاک کرد و ادامه داد)مرد که گریه نمیکنه! کو بابای قوی من؟من بابا شاهینمو میخوام که وقتی اسمشو میشنون ضربان قلبشون از ترس میره بالا ...

رمان بازگشت دوباره قسمت 5 وگفت :سورن-بابا؟!(با انگشت شستش اشکامو پاک کرد و ادامه داد)مرد که گریه نمیکنه! کو بابای قوی من؟من بابا شاهینمو میخوام که وقتی اسمشو میشنون ضربان قلبشون از ترس میره بالا من همون بابا مو میخوام که از سنگه ...البته فقط واسه پسرش میشه پنبه! یه ...

۷ مرداد 1396
3K
رمان بازگشت دوباره قسمت 4 توی ماشین همراه سورن نشسته بودیم و یه آهنگ بیکلام کلاسیک در حال پخش بود.... باید یه فکری با حال تایگر کنم اگه دوباره ببخشمش واسم دردسر میشه یه مرد ...

رمان بازگشت دوباره قسمت 4 توی ماشین همراه سورن نشسته بودیم و یه آهنگ بیکلام کلاسیک در حال پخش بود.... باید یه فکری با حال تایگر کنم اگه دوباره ببخشمش واسم دردسر میشه یه مرد دروغگو رذل عوضی که اعضای بدن ، اصلحه ،مواد،و چیزایی دیگه قاچاق میکنه.همیشه سعی میکرد ...

۷ مرداد 1396
3K
خلاصه رمان بازگشت دوباره: قلم طلایی خدا برای همه سرنوشت مینویسه ...برای یه افرادی خوب برای یه افرادی بد...حالا تو این همه انسان... توی این همه شهر...توی این همه خانواده ....توی این همه دختر و ...

خلاصه رمان بازگشت دوباره: قلم طلایی خدا برای همه سرنوشت مینویسه ...برای یه افرادی خوب برای یه افرادی بد...حالا تو این همه انسان... توی این همه شهر...توی این همه خانواده ....توی این همه دختر و پسر .... سرنوشت دو نفر با هم گره میخوره ....بعضی ها عاشقانه ...بعضی ها غمگین ...

۲ مرداد 1396
3K
اگر عاشق رمان های پلیسی......اکشن....عاشقانه....غمگین......هیجانی...طنز..و کل کلی هستید پیشنهاد میدم رمان بازگشت دوباره رو دمبال کنید

اگر عاشق رمان های پلیسی......اکشن....عاشقانه....غمگین......هیجانی...طنز..و کل کلی هستید پیشنهاد میدم رمان بازگشت دوباره رو دمبال کنید

۲ مرداد 1396
5K
رمان بازگشت دوباره قسمت 3 ناظم مدرسه سورن توی دفتر ایستاده بود و یه خط کش آهنی دستش بود ...سورن هم روی صندلی نشسته بود و پا رو پا انداخته بود و ابرو سمت چپش ...

رمان بازگشت دوباره قسمت 3 ناظم مدرسه سورن توی دفتر ایستاده بود و یه خط کش آهنی دستش بود ...سورن هم روی صندلی نشسته بود و پا رو پا انداخته بود و ابرو سمت چپش بالا رفته بود ....دقیقا مثل خودم ....مثل آدم بزرگا ...منم روی صندلی کنار صندلی سورن ...

۲ مرداد 1396
3K
دوست سورن

دوست سورن

۲۱ تیر 1396
2K
۲۰ تیر 1396
3K
رمان بازگشت دوباره قسمت 2 از چشماش ترس می‌بارید ولی بازم نتونست زبون به دهن بگیره تایگر-که چی؟...اسلحه میکشین ..میخوای منو بکشی ؟میدونی که اگه من بکشی ادمام دست از سرت بر نمیدارن!... فندک طلاییمو ...

رمان بازگشت دوباره قسمت 2 از چشماش ترس می‌بارید ولی بازم نتونست زبون به دهن بگیره تایگر-که چی؟...اسلحه میکشین ..میخوای منو بکشی ؟میدونی که اگه من بکشی ادمام دست از سرت بر نمیدارن!... فندک طلاییمو از جیب شلوارم اوردم بیرون .....درشو باز و بسته میکردم ......یه پوزخند که رفیق همیشگیم ...

۱۹ تیر 1396
4K
رمان بازگشت دوباره قسمت اول *شاهین* تایگر-محموله رو بدین پولارو بگیرین جان با چشماش ازم اجازه خواست تا محموله رو بده به اونا همونطور که با فندک طلایم بازی میکردم با سر بهش گفتم محموله ...

رمان بازگشت دوباره قسمت اول *شاهین* تایگر-محموله رو بدین پولارو بگیرین جان با چشماش ازم اجازه خواست تا محموله رو بده به اونا همونطور که با فندک طلایم بازی میکردم با سر بهش گفتم محموله رو بده ولی جان خودش میدونست نباید به تایگر اعتماد کنه برای همین گفت: جان-اول ...

۱۹ تیر 1396
3K
سورنا (سورن) شخصیت اصلی رمان بازگشت دوباره

سورنا (سورن) شخصیت اصلی رمان بازگشت دوباره

۱۹ تیر 1396
4K