MR_composer

#رمان_اقای_سریع
ژانر #هیجان_انگیز #عاشقانه #اکشن
ندارد خواب چشم عاشق دیوانه در شبها

نمی افتد ز جوش خویشتن میخانه در شبها

به غفلت مگذران چون شمع شب را از سیه کاری

که دل روشن شود از گریه مستانه در شبها

ازان هر دم بود جایی درین ظلمت سرا سالک

که گردد خواب تلخ از بستر بیگانه در شبها

ندارد خلق، با هر کس سیه شد روز او، کاری

ز سنگ کودکان ایمن بود دیوانه در شبها

ز حرف پوچ دلهای سیه را نیست پروایی

که خواب آلودگان را خوش بود افسانه در شبها

گوارا می شود روز سیاه از آتشین رویان

که رقص شادمانی می کند پروانه در شبها

نگردد خواب گرد دیده خونبار عاشق را

که از می گرم گردد دیده پیمانه در شبها

ز روی انجم از شب زنده داری نور می بارد

تو هم چون شمع، قدی راست کن مردانه در شبها

پریشان می کنی جمعیت شب زنده داران را

به زلف خود مکش ای عنبرین مو، شانه در شبها

ندارم خلوتی تا می کشم تنها، خوش زاهد

که از محراب دارد گوشه ای رندانه در شبها

ره خوابیده هیهات است بی شبگیر طی گردد

به مهد خواب شیرین تن مده طفلانه در شبها

ندارد خواب با پای نگارآلود، بوی گل

به گرد باغ سیری کن سبکروحانه در شبها

دل افگار ما را نیست غیر از داغ، دلسوزی

ز چشم جغد دارد روشنی ویرانه در شبها

مبادا آه کم فرصت به دامانت درآویزد

ز خلوت برمیا زنهار بی باکانه در شبها

رفیقان موافق می برند از دل سیاهی را

حریفی نیست به از شیشه و پیمانه در شبها

مکن پهلو به بستر آشنا صائب چو بی دردان

سری چون غنچه بر زانو بنه رندانه در شبها

+سلام سمتم چرخید و با شگفتی نگاهم کرد و بعداز چند ثانیه به حرف اومد -خوبی؟سالمی؟ نگاهمو پایین کشیدم تا ارتباط چشم به چشممون قطع شه +خوبم رو فرمم ... خودت چطوری اوضاع بر وفق ...

+سلام سمتم چرخید و با شگفتی نگاهم کرد و بعداز چند ثانیه به حرف اومد -خوبی؟سالمی؟ نگاهمو پایین کشیدم تا ارتباط چشم به چشممون قطع شه +خوبم رو فرمم ... خودت چطوری اوضاع بر وفق مراده -اوهوم مرسی سرشو پایین انداخت ناراحت بودنشو حس میکردم با آدم چند ماه پیش ...

۱ روز پیش
23K
بیقراره❤ توام و در دل دلتنگم گله هاس آه که بیتاب شدن عادت کم حوصله هاس

بیقراره❤ توام و در دل دلتنگم گله هاس آه که بیتاب شدن عادت کم حوصله هاس

۳ روز پیش
3K
#پارت_14 #رمان_آقای_سریع #فصل_2 ... چند ساعت بعد ... نمیدونم چندمین بار بود که طول اتاقو میرفتم و میومدم یا چندمین قدمی بود که برمیداشتم و هرچند دقیقه به نتیجه ای متفاوت با نتیجه قبلی میرسیدم ...

#پارت_14 #رمان_آقای_سریع #فصل_2 ... چند ساعت بعد ... نمیدونم چندمین بار بود که طول اتاقو میرفتم و میومدم یا چندمین قدمی بود که برمیداشتم و هرچند دقیقه به نتیجه ای متفاوت با نتیجه قبلی میرسیدم -احسان...باید بریم +میام الان وقت تنگ بود مزیت دزدیده شدن این بود که لازم نبود ...

۳ روز پیش
53K
#MR_composer

#MR_composer

۴ روز پیش
3K
#پارت_13 #رمان_اقای_سریع #فصل_2 -از رفیقا اسفندیارم ننه در حیاط باز شد -گودرز وایس همینجا...پولای اینم بده بره و نگاه چپکی به سر تا پای پسر انداخت و داخل حیاط رفت +چشم اوسا...بیا بگیر دوتا پنج ...

#پارت_13 #رمان_اقای_سریع #فصل_2 -از رفیقا اسفندیارم ننه در حیاط باز شد -گودرز وایس همینجا...پولای اینم بده بره و نگاه چپکی به سر تا پای پسر انداخت و داخل حیاط رفت +چشم اوسا...بیا بگیر دوتا پنج تومنیو سمتش گرفتم پولا رو بوسید و توی جیبش گذاشت -فقط نگید من بتون آدرسو ...

۲ هفته پیش
113K
#پارت_12 #رمان_اقای_سریع #فصل_2 زیر نور چراغ برق چندتایی نوجوون ایستاده بودن با لباس های کهنه و سیگار هایی لای انگشتاشون از برند بهمن بود کلفت و پر ازدود و بدبو به روزای جاهلیت خودم فک ...

#پارت_12 #رمان_اقای_سریع #فصل_2 زیر نور چراغ برق چندتایی نوجوون ایستاده بودن با لباس های کهنه و سیگار هایی لای انگشتاشون از برند بهمن بود کلفت و پر ازدود و بدبو به روزای جاهلیت خودم فک کردم ... دلتنگی و دود خریت محض -احسان نگاش کردم -بیا اینا رو بزار جیبت ...

۲ هفته پیش
32K
خیال خنده های تو ❤ شد ارزوی هر شبم 🌙 به چشم های تو قسم⭐⭐ که جان رسیده بر لبم 😳 خزان شد و نیامدی 🍁 عزیز لحظه های من ⌛ اگر ندیدمت تو را ...

خیال خنده های تو ❤ شد ارزوی هر شبم 🌙 به چشم های تو قسم⭐⭐ که جان رسیده بر لبم 😳 خزان شد و نیامدی 🍁 عزیز لحظه های من ⌛ اگر ندیدمت تو را 💎♏ تو گریه کن برای من 💔

۳ هفته پیش
5K
#پارت_10 #رمان_اقای_سریع #فصل_2 تا ماشین به راه افتاد -گودرز +ها؟ -اسمتو اون پایین مایینا میزاریم گودرز +تو که خودت بریدی و دوختی...بفرما تنمونم بکن دیگه -یه چیزی میگم جوش نیار...یکم تند تر برو امروز این ...

#پارت_10 #رمان_اقای_سریع #فصل_2 تا ماشین به راه افتاد -گودرز +ها؟ -اسمتو اون پایین مایینا میزاریم گودرز +تو که خودت بریدی و دوختی...بفرما تنمونم بکن دیگه -یه چیزی میگم جوش نیار...یکم تند تر برو امروز این دزد و پلیس بازیا رو تموم کنیم +جوش که نمیارم...منتها یکم تند تر یعنی چقد ...

۳ هفته پیش
44K
#پارت_10 #رمان_اقای_سریع #فصل_2 -نگو که صبرت تموم شده +نه بابا یه فکری دارم -خوب؟ خودمو رو تخت جابجا کردم +ببین برو ایفون بزن تا اینا بیان تو خونه و بگن کیه و توهم یه بهونه ...

#پارت_10 #رمان_اقای_سریع #فصل_2 -نگو که صبرت تموم شده +نه بابا یه فکری دارم -خوب؟ خودمو رو تخت جابجا کردم +ببین برو ایفون بزن تا اینا بیان تو خونه و بگن کیه و توهم یه بهونه خوب برا کشیدنشون به دم در پیدا کنی من هم قالب میزنم هم از در ...

۳ هفته پیش
55K
#پارت_9 #رمان_اقای_سریع #فصل_2 کمربندمو مرتب کردم و دور و گوشی دادم فعلا که پرنده هم پر نمیزد بعدشو چی میدونست خدا بخیر کنه خمیرو تو جیب شلوارم انداختم و پیش دیوار رفتم پریدم و دستامو ...

#پارت_9 #رمان_اقای_سریع #فصل_2 کمربندمو مرتب کردم و دور و گوشی دادم فعلا که پرنده هم پر نمیزد بعدشو چی میدونست خدا بخیر کنه خمیرو تو جیب شلوارم انداختم و پیش دیوار رفتم پریدم و دستامو به لبه دیوار قلاب کردم با این کفشای ورنی بالا کشیدن از دیوار کار حضرت ...

۳ هفته پیش
76K
#پارت_8 #رمان_اقای_سریع #فصل_2 کت شلوار مشکی و ماتی که چندان نو هم به نظر نمیرسید با پیرهن سفیدی که دوتا دکمه بالاش باز بود و لنگی که دور مشتش پیچیده بود کلاهیو از روی مبل ...

#پارت_8 #رمان_اقای_سریع #فصل_2 کت شلوار مشکی و ماتی که چندان نو هم به نظر نمیرسید با پیرهن سفیدی که دوتا دکمه بالاش باز بود و لنگی که دور مشتش پیچیده بود کلاهیو از روی مبل برداشت و مشتی و آقا منشانه رو سرش گذاشت -خوب شدم؟ +یکم متفاوت و غیر ...

۳ هفته پیش
99K
#پارت_7 #رمان_اقای_سریع #فصل_2 -درچه حالی صادقی؟ +حال بیحالی و بی حوصلگی -که اینطور...میریم سراغ بحثی که تو دوس داری راجبش حرف بزنیم +خوب میشنوم -اول اینکه بیهوش کردنت نقشه ی من نبود و کار برادرزادم ...

#پارت_7 #رمان_اقای_سریع #فصل_2 -درچه حالی صادقی؟ +حال بیحالی و بی حوصلگی -که اینطور...میریم سراغ بحثی که تو دوس داری راجبش حرف بزنیم +خوب میشنوم -اول اینکه بیهوش کردنت نقشه ی من نبود و کار برادرزادم بود ... چطور برات بگم بزار یه فلش بک بزنیم به شیش ماه قبل تو ...

۴ هفته پیش
106K
#پارت_6_ادامه #رمان_اقای_سریع #فصل_2 بعد از اومدن صدای در اتاق پتو رو کنار زدم و روی جام نشستم یه اتاق کوچیک با یه گلیم قرمز و مشکی کهنه با طرح های سنتی گوشه ای از اتاق ...

#پارت_6_ادامه #رمان_اقای_سریع #فصل_2 بعد از اومدن صدای در اتاق پتو رو کنار زدم و روی جام نشستم یه اتاق کوچیک با یه گلیم قرمز و مشکی کهنه با طرح های سنتی گوشه ای از اتاق یه گلدون کوچیک تختی که من روش بودم و دیوارای بدرنگ کرمی ابروهامو بالا و ...

۴ هفته پیش
28K
#پارت_6 #رمان_آقای_سریع #فصل_2 -احسان ... بیدار شو دیگه زیادی خوابیدی ضربه های مکرری به صورتم میخورد مثل سیلی به محض به دست اوردن هوش و حواسم مچ دستشو گرفتم +بازم تو چشمامو باز کردم و ...

#پارت_6 #رمان_آقای_سریع #فصل_2 -احسان ... بیدار شو دیگه زیادی خوابیدی ضربه های مکرری به صورتم میخورد مثل سیلی به محض به دست اوردن هوش و حواسم مچ دستشو گرفتم +بازم تو چشمامو باز کردم و زل زدم به چشمای یاور دستشو از مچم ازاد کرد و اینبار اون با گرفتن ...

۴ هفته پیش
20K
#پارت_5_ادامه #رمان_اقای_سریع #فصل_2 لبخندی زد و دور شد مشکوک نگاهی به شکلات کردم نظری دادن وسط یه جاده تو دل کوه و دار و درختا؟! بیخیال شاید از ادمای این اطراف بود با تردید بالاخره ...

#پارت_5_ادامه #رمان_اقای_سریع #فصل_2 لبخندی زد و دور شد مشکوک نگاهی به شکلات کردم نظری دادن وسط یه جاده تو دل کوه و دار و درختا؟! بیخیال شاید از ادمای این اطراف بود با تردید بالاخره شکلاتو باز کردم و خوردم چند دقیقه ای توی ماشین نشستم بی هیچ فکر اضافه ...

۴ هفته پیش
21K
#پارت_5 #فصل_2 #رمان_اقای_سریع بازم آخرین نفر بودم که به اولین استراحتگاه میرسیدم با این وضع و اوضاع و فیس فیس کردن اینا من عمرا بتونم باشون راه بیام از ماشین پیاده شدم و گذاشتم کمی ...

#پارت_5 #فصل_2 #رمان_اقای_سریع بازم آخرین نفر بودم که به اولین استراحتگاه میرسیدم با این وضع و اوضاع و فیس فیس کردن اینا من عمرا بتونم باشون راه بیام از ماشین پیاده شدم و گذاشتم کمی هوا بخورم طبق انتظارم بساط سلفی به راه افتاد بی سر و صدا دست سبحانو ...

۴ هفته پیش
77K
#رمان_اقای_سریع #پارت_4_ادامه یخیالی نثار افکارم کردم و توی ماشین نشستم کلاچو گرفتم و استارت زدم صداش توی پارکینگ چند برابر شد دیدم نگهبان داره چپ چپ نگاه میکنه پس دنده رو تکون دادم و با ...

#رمان_اقای_سریع #پارت_4_ادامه یخیالی نثار افکارم کردم و توی ماشین نشستم کلاچو گرفتم و استارت زدم صداش توی پارکینگ چند برابر شد دیدم نگهبان داره چپ چپ نگاه میکنه پس دنده رو تکون دادم و با عجله خودمو از پارکینگ به بیرون پرتاب کردم که اول صبحی کسی پاچمو نگیره آدرس ...

۴ هفته پیش
37K
#پارت_4 #فصل_2 #رمان_آقای_سریع صدای هشدار ساعت بلند شد هشدارو بستم و روی تخت نشستم کسل کمی چشمامو مالیدم پنج دقیقه ای به همون حالت هنگ کرده روی تخت نشستم و منتظر موندم ویندوزم بالا بیاد ...

#پارت_4 #فصل_2 #رمان_آقای_سریع صدای هشدار ساعت بلند شد هشدارو بستم و روی تخت نشستم کسل کمی چشمامو مالیدم پنج دقیقه ای به همون حالت هنگ کرده روی تخت نشستم و منتظر موندم ویندوزم بالا بیاد گنگ از روی تخت بلند شدم در حینی که راهمو به سمت سرویس میکشیدم پاچه ...

۲۹ خرداد 1398
88K
#رمان_آقای_سریع #ادامه_پارت_3 پامو روی کلاچ گذاشتم و دنده رو خلاص کردم انگشتامو دور سوییچ پیچوندم و سوییچو چرخوندم صدای کلفت ماشین بلند شد چندتا نفس عمیق کشیدم نباید به هیجانم اجازه چیره شدن به عقلمو ...

#رمان_آقای_سریع #ادامه_پارت_3 پامو روی کلاچ گذاشتم و دنده رو خلاص کردم انگشتامو دور سوییچ پیچوندم و سوییچو چرخوندم صدای کلفت ماشین بلند شد چندتا نفس عمیق کشیدم نباید به هیجانم اجازه چیره شدن به عقلمو میدادم کمربندمو بستم و مث یه راننده قانونمند بعد چک کردن آینه ها وارد جاده ...

۲۹ خرداد 1398
57K
#پارت_3 #فصل_2 #رمان_اقای_سریع ... یک هفته بعد ... +بله -اقا احسان؟ +خودمم داداش...ماشینو اوردی؟ -اره اقا...همونجایی که گفتی هستم +خیلی ممنون چشم خودمو میرسونم از قبل لباس پوشیده و اماده بودم تا برم ماشینمو تحویل ...

#پارت_3 #فصل_2 #رمان_اقای_سریع ... یک هفته بعد ... +بله -اقا احسان؟ +خودمم داداش...ماشینو اوردی؟ -اره اقا...همونجایی که گفتی هستم +خیلی ممنون چشم خودمو میرسونم از قبل لباس پوشیده و اماده بودم تا برم ماشینمو تحویل بگیرم از اتاق بیرون رفتم و کتونیامو چنگ زدم -کجا میری از جا پریدم و ...

۲۸ خرداد 1398
62K