اتاق چڪاوڪــ

اتاق چڪاوڪــ

۱ روز پیش
2K
پارت شصت و نه #چڪاوڪــ : تا چشمم به ویلا افتادجیغ زدم ک... سورن : چکاووووک کر شدم چ خبرته همش جیغ میزنی چکاوک : ووووای اخه ببین چ خوشملههههه سورن : میدونم چکاوک : ...

پارت شصت و نه #چڪاوڪــ : تا چشمم به ویلا افتادجیغ زدم ک... سورن : چکاووووک کر شدم چ خبرته همش جیغ میزنی چکاوک : ووووای اخه ببین چ خوشملههههه سورن : میدونم چکاوک : میدونم 😛 😒 سورن : هوووف سورن ولم نگرد و دوباره محکم پاهامو گرفتو رفتیم ...

۱ روز پیش
28K
پارت شصت و هشت #چڪاوڪــ : فک کنم هواپیما داشت فرود میومد . از تو صحفه ی گوشیم شالمو درست کردم ک یهو یه نفر در گوشم.گفت : سلام کوچولو چکاوک : هییییع اخر منو ...

پارت شصت و هشت #چڪاوڪــ : فک کنم هواپیما داشت فرود میومد . از تو صحفه ی گوشیم شالمو درست کردم ک یهو یه نفر در گوشم.گفت : سلام کوچولو چکاوک : هییییع اخر منو سکته میدی با این کارا سورن : خب عیب نداره بدو بریم پایین ک هواپیما ...

۱ روز پیش
27K
پارت شصت و هفت #ســـورن : یه گااااز از لپاش گرفتم که ... چکاوک : هییییع چرا دندون میگیری سورن : 😐 چکاوک : با توئماا سورن : 😐 چکاوک : اهاا ینی الان با ...

پارت شصت و هفت #ســـورن : یه گااااز از لپاش گرفتم که ... چکاوک : هییییع چرا دندون میگیری سورن : 😐 چکاوک : با توئماا سورن : 😐 چکاوک : اهاا ینی الان با زبون بی زبونی داری میگی کرم داشتم سورن : 😐 چڪاوڪــ : دیگه حرصمو در ...

۲ روز پیش
34K
پارت شصت و شش #ســـورن : هوووف برنامه ها داشتم واسش . ساعت ۸:۳۰ بود . اااااه ربع ساعت دیگه بیشتر تا پرواز هواپیما نمونده بود برا همین پامو تا اخر روی گاز فشار دادم ...

پارت شصت و شش #ســـورن : هوووف برنامه ها داشتم واسش . ساعت ۸:۳۰ بود . اااااه ربع ساعت دیگه بیشتر تا پرواز هواپیما نمونده بود برا همین پامو تا اخر روی گاز فشار دادم ک ماشین پرواز کرد . چکاوک : هییییی اروممم تر سورن : میترسی کوچولو چکاوک ...

۲ روز پیش
35K
۳ روز پیش
4K
۳ روز پیش
4K
۳ روز پیش
4K
پارت شصت و پنج #چڪاوڪــ : اولین باری بود ک نمیتونستم از خواب بیدار شم اخه همیشه خیلی سحرخیز بودم . یه چند ماه تو شهر زنگی کردمو کنگر خوردمو لنگر انداختمو تنبل شدم . ...

پارت شصت و پنج #چڪاوڪــ : اولین باری بود ک نمیتونستم از خواب بیدار شم اخه همیشه خیلی سحرخیز بودم . یه چند ماه تو شهر زنگی کردمو کنگر خوردمو لنگر انداختمو تنبل شدم . هوووف . با کلی کلنجار رفتن اخر بلند شدمو خودمو انداختم تو حموم . وان ...

۳ روز پیش
61K
پارت شصت و چهار #چڪاوڪــ : اینو گفتو دوباره رف بیرون . با گیجی یه نگاه به در اتاق کردمو یه نگاه به خودم دوباره یه نگاه به در اتاق و یه نگا به خودم ...

پارت شصت و چهار #چڪاوڪــ : اینو گفتو دوباره رف بیرون . با گیجی یه نگاه به در اتاق کردمو یه نگاه به خودم دوباره یه نگاه به در اتاق و یه نگا به خودم و شروع به جیغ جیغ کردن کردم . واااااای خداااا جیییییغ ینی قراره بریم مسافرررت ...

۳ روز پیش
45K
۵ روز پیش
5K
پارت شصت و سه #ســـورن : اوووف اینم از مامانمون .چکاوک : سلام مامان جون مامان : سلام دخمل گلم خوبی چکاوک : فدات سورن : ماهم ک هویج مامان : شما خوبی پسر مامان ...

پارت شصت و سه #ســـورن : اوووف اینم از مامانمون .چکاوک : سلام مامان جون مامان : سلام دخمل گلم خوبی چکاوک : فدات سورن : ماهم ک هویج مامان : شما خوبی پسر مامان سورن : قربون شوما. چکاوک : ببخشید مامانی من میرم بخوابم مامان : باشه گلی ...

۵ روز پیش
54K
پارت شصت و دو #چڪاوڪــ : پرستار : خب پس اگه ک خوبی مرخصی ولی دکتر بیاد معاینت بکنه بعد . چکاوک : هوووف پرستار : راستی چکاوک : بله پرستار : قدر شوهرتو بدون ...

پارت شصت و دو #چڪاوڪــ : پرستار : خب پس اگه ک خوبی مرخصی ولی دکتر بیاد معاینت بکنه بعد . چکاوک : هوووف پرستار : راستی چکاوک : بله پرستار : قدر شوهرتو بدون خیلی دوست داره هاا دیشب تا پنج صبح بیدار بود بالا سرت نمیدونستم از این ...

۱ هفته پیش
71K
پارت شصت و یک #چڪاوڪــ : پرستار از تو یخچال یه رانی برام اوردو داد بهم تا بخورم .ضعفم زده بود برا همین زود بازش کردمو خوردم . همینجوری ک داشتم میخودم پرستار سرمم و ...

پارت شصت و یک #چڪاوڪــ : پرستار از تو یخچال یه رانی برام اوردو داد بهم تا بخورم .ضعفم زده بود برا همین زود بازش کردمو خوردم . همینجوری ک داشتم میخودم پرستار سرمم و در اود و رف بیرون . اصلا ب سورن.محل ندادمو وقتی رانیو تا اخر سر ...

۱ هفته پیش
63K
پارت شصت #ســـورن : چکاوک اروم خوابیده بود و سرم توی دستش بود . اروم رفتم طرفش و روی صندلی کنار تخت نشستمو دست ازادشو تو دستم گرفتم و بوسه های ریز روش میکاشتم . ...

پارت شصت #ســـورن : چکاوک اروم خوابیده بود و سرم توی دستش بود . اروم رفتم طرفش و روی صندلی کنار تخت نشستمو دست ازادشو تو دستم گرفتم و بوسه های ریز روش میکاشتم . نمیدونم از کی ولی عاشقش شدم شد زندگیم شد صاحب قلبم . دستای ضریف کوچولوش ...

۱ هفته پیش
105K
پارت پنجاه و نه #چڪاوڪــ : هوای لعنتی سوز داشت بد جورم سوز داشت انگار یکی به صورتم سیلی میزد . اشکام همینجوری میومد و صورتم بد تر یخ میزد. فک کنم یه ساعت گذشته ...

پارت پنجاه و نه #چڪاوڪــ : هوای لعنتی سوز داشت بد جورم سوز داشت انگار یکی به صورتم سیلی میزد . اشکام همینجوری میومد و صورتم بد تر یخ میزد. فک کنم یه ساعت گذشته بود دیه بدنمو حس نمیکردم . هر بارم ک ب فکر اترینا و سورن میوفتادم ...

۱ هفته پیش
62K
پارت پنجاه و هشت #چڪاوڪــ : هه پس الکی نبود ک چهرش اومده بود جلو چشمم . هنوز حواسشون به من جم نشده بود چون در اتاقو اروم باز کرده بودم . دیگه دلم طاقت ...

پارت پنجاه و هشت #چڪاوڪــ : هه پس الکی نبود ک چهرش اومده بود جلو چشمم . هنوز حواسشون به من جم نشده بود چون در اتاقو اروم باز کرده بودم . دیگه دلم طاقت نیوورد و هق هقم رف هوا . مث کسی ک عزیزشو از دست داده گریه ...

۱ هفته پیش
133K
پارت پنجاه و هفت #چڪــاوڪــ : تا گف نامزدم تو دلم عروسی گرفتن . شایان : سلام خوشبختم زن داداش چکاوک : سلام ممنون همچنین ارتام : به به سلام بر زن داداش خودم چطور ...

پارت پنجاه و هفت #چڪــاوڪــ : تا گف نامزدم تو دلم عروسی گرفتن . شایان : سلام خوشبختم زن داداش چکاوک : سلام ممنون همچنین ارتام : به به سلام بر زن داداش خودم چطور مطوری تک خنده ای کردمو گفتم : سلام ممنون من خوبم شما چطورین ارتام : ...

۱ هفته پیش
100K
پارت پنجاه و شش #(وجدان : به تو مربوط نیس تازه با وجدان سورن اشنا شدم بهم شماره داده ) چکادک : سکــــــوت (وجدان : در قید حیات هسی چته ) چکاوک : سکــــــوت (وجدان ...

پارت پنجاه و شش #(وجدان : به تو مربوط نیس تازه با وجدان سورن اشنا شدم بهم شماره داده ) چکادک : سکــــــوت (وجدان : در قید حیات هسی چته ) چکاوک : سکــــــوت (وجدان : برو بابا فعلا بااای ) تو هنگ بودم . با وجدان سورن رلهههه . ...

۱ هفته پیش
101K
بچه ها خوب کشیدم؟؟

بچه ها خوب کشیدم؟؟

۱ هفته پیش
9K