Fanfic_Army_Exo_L

Fanfic_Army_Bhar

ᴮᵀˢ ᴬᴿᴹᵞ
Txt & Exo & BTS & Blackpink &
Dimash & Choi minho & Got7

بچه هااااا... داستان هام رو به ضورت کامل تو روبیکا بخونین❤🔥 من تو ویسگون خلاصه میکنم. ولی تو روبیکا به آیدی @Pink_Lady مراجعه کنید. چنل کی_پاپ. برای پیدا کردن چنل به آیدی @Btscommm__bahar پیام بدید ...

بچه هااااا... داستان هام رو به ضورت کامل تو روبیکا بخونین❤🔥 من تو ویسگون خلاصه میکنم. ولی تو روبیکا به آیدی @Pink_Lady مراجعه کنید. چنل کی_پاپ. برای پیدا کردن چنل به آیدی @Btscommm__bahar پیام بدید و درخواستتون رو بازگو کنید💖🔥💋

۶ روز پیش
4K
بکهیون حاضر نبود تحت هیچ شرایطی از بغل جینیونگ بیرون بیاد. با تمام وجود تو آغوشش نفس میکشد. جینیونگ با بی میلی از بکهیون دل کند و پیش بم‌بم رفت. بکهیون از پشت پنجره‌ی اتاقش ...

بکهیون حاضر نبود تحت هیچ شرایطی از بغل جینیونگ بیرون بیاد. با تمام وجود تو آغوشش نفس میکشد. جینیونگ با بی میلی از بکهیون دل کند و پیش بم‌بم رفت. بکهیون از پشت پنجره‌ی اتاقش به اون دو تا نگاه میکرد. بعد از مدتی دو برادر از هم جدا شدند. ...

۳ هفته پیش
57K
بم‌بم تمام طول راه اشک می ریخت و برای رو به رو شدن با عشق زندگیش مضطرب بود... جینیونگ با خونسردی و سرعت ماشین رو به سمت شهر ای‌سان میروند. بم‌بم بعد از اینکه تمام ...

بم‌بم تمام طول راه اشک می ریخت و برای رو به رو شدن با عشق زندگیش مضطرب بود... جینیونگ با خونسردی و سرعت ماشین رو به سمت شهر ای‌سان میروند. بم‌بم بعد از اینکه تمام احساساتش رو با اشک ریختن خالی کرد از هوش رفت و غرق خواب شد. جینیونگ ...

۳ هفته پیش
80K
دوسال گذشته بود و بم‌بم مشتاق تر از قبل به انتظار میکشد و جکسون خسته تر از قبل به خونه میرسید... دو سال پیش بم‌بم عزیزترین کَس زندگیش رو به دست آورده بود و از ...

دوسال گذشته بود و بم‌بم مشتاق تر از قبل به انتظار میکشد و جکسون خسته تر از قبل به خونه میرسید... دو سال پیش بم‌بم عزیزترین کَس زندگیش رو به دست آورده بود و از دست جیگیوم لعنتی خلاص شده بود... شاید بگیم جکسون پسری قاتله که خودخواهانه برای به ...

۳ هفته پیش
73K
بعد از کنسرت قرار شد شام مهمون مهمون جکسون تو یکی از رسوران‌های شهر باشن... بم‌بم و جیگیوم دست همدیگه رو گرفته بودن و شونه به شونه‌ی همدیگه راه میرفتن. بم‌بم خودشو با ناز و ...

بعد از کنسرت قرار شد شام مهمون مهمون جکسون تو یکی از رسوران‌های شهر باشن... بم‌بم و جیگیوم دست همدیگه رو گرفته بودن و شونه به شونه‌ی همدیگه راه میرفتن. بم‌بم خودشو با ناز و ادا به جیگیوم چسبونده بود و با عشوه و ناز حرف میزد. _عزیزم امشب خیلی ...

۳ هفته پیش
64K
کیم سوکجین با بیحالی سمت نامجون چرخید _نامجوناااا‌...!!! کی میخوای این بازیا رو بس کنی؟ عشق یه چیز تخیلیه.همچین چیزی اصن وجود نداره. اگه هم داره من که اعتقاد ندارم تورو نمیدونم... +‌ولی من عاشقشم... ...

کیم سوکجین با بیحالی سمت نامجون چرخید _نامجوناااا‌...!!! کی میخوای این بازیا رو بس کنی؟ عشق یه چیز تخیلیه.همچین چیزی اصن وجود نداره. اگه هم داره من که اعتقاد ندارم تورو نمیدونم... +‌ولی من عاشقشم... اون...اون اصن حتا به عشقم هم توجه نمیکنه... _آخه کی؟؟؟ کیه؟ چرا انقدر بهش توجه ...

۲۵ خرداد 1398
92K
#بکهیون: یه نگاه به ساعت مچیم انداختم. از جلسه های کاریم متنفرم. بعد از اینکه گروهمون از هم پاشید مجبور شدم شغل بابامو ادامه بدم و رئیس شرکت مدلینگ استار آیدیاز بشم. یهو با صدای ...

#بکهیون: یه نگاه به ساعت مچیم انداختم. از جلسه های کاریم متنفرم. بعد از اینکه گروهمون از هم پاشید مجبور شدم شغل بابامو ادامه بدم و رئیس شرکت مدلینگ استار آیدیاز بشم. یهو با صدای بلند مدیر کیم به خودم اومدم. *قربان! قراره که این شرکت یه مدل مشهور رو ...

۲۵ خرداد 1398
64K
کات...عالی بود همگی خسته نباشید. تهیونگ در بطری رو باز کرد و آب سرد رو سر کشید. جونگکوک با خوشحالی دستاشو باز کرد و سمت وی(تهیونگ) رفت. _بیبیییی کارت عالی بود. دیگه تموم شد. از ...

کات...عالی بود همگی خسته نباشید. تهیونگ در بطری رو باز کرد و آب سرد رو سر کشید. جونگکوک با خوشحالی دستاشو باز کرد و سمت وی(تهیونگ) رفت. _بیبیییی کارت عالی بود. دیگه تموم شد. از الان میتونیم راحت‌تر با هم وقت بگذرونیم. وی با خستگی جاخالی داد. +بس کن...خستم _بِیب! ...

۲۴ خرداد 1398
91K
عاشق نقاشی هایی‌ام ک واسم میکشید. از خونه و کوه و خورشید و درخت گرفته تا طراحی چهره‌م به سبک سیاه‌قلم. ولی با نقاشی‌ای که دیدم صدای رکسانا تو سرم اکو میشد و دهنم از ...

عاشق نقاشی هایی‌ام ک واسم میکشید. از خونه و کوه و خورشید و درخت گرفته تا طراحی چهره‌م به سبک سیاه‌قلم. ولی با نقاشی‌ای که دیدم صدای رکسانا تو سرم اکو میشد و دهنم از عصبانیت خشک شده بود. #رکسانا: صدای درزدن اومد و بعد صدای قدم‌هاش. با فیگور آشنا ...

۲۴ خرداد 1398
86K
#مینهو: از فرودگاه ک پیاده شدیم دست رکسانا رو گرفتم ک از خوشحالی گم نشه😐 عینکمو در آوردم و به کیونگ‌سو که آروم آروم سمت رکسانا میومد نگاه کردم. خداییش اون موقع میخواستم صورتشو له ...

#مینهو: از فرودگاه ک پیاده شدیم دست رکسانا رو گرفتم ک از خوشحالی گم نشه😐 عینکمو در آوردم و به کیونگ‌سو که آروم آروم سمت رکسانا میومد نگاه کردم. خداییش اون موقع میخواستم صورتشو له کنم. ولی غرور نذاشت. با صداقت میگم که این اولین باره که از حسودی نمیتونم ...

۲۴ خرداد 1398
85K
ادامه ی پارت سوم #رکسانا: +فقط بگو _کیونگ‌سو +پس درست حدس زدم😋 _چطور؟ ×سلام. دی‌او هستم از آشناییتون خوشوقتم😈 😹 ⚘ #کیونگ‌سو: چند دقیقه به فیگور متعجب روبه‌روم که حالا به لبخند سرشار از خوشحالی ...

ادامه ی پارت سوم #رکسانا: +فقط بگو _کیونگ‌سو +پس درست حدس زدم😋 _چطور؟ ×سلام. دی‌او هستم از آشناییتون خوشوقتم😈 😹 ⚘ #کیونگ‌سو: چند دقیقه به فیگور متعجب روبه‌روم که حالا به لبخند سرشار از خوشحالی تبدیل شده بود را زدم. از اونی ک فکر میکردم خوشگل‌تره😹 _کیونگ‌سووووو😻 😻 😻 😻 ...

۲۴ خرداد 1398
17K
داستان از دید مینهو با عجله سمت اتاقش دویید. واقعن میدونستم واسه تولدش چی بخرم ‌ک تا این حد خوشحالش کنه. بالاخره میتونستم کشورم و محل زندگیمو بهش نشون بدم. رکسانا تاحالا چن بار بهم ...

داستان از دید مینهو با عجله سمت اتاقش دویید. واقعن میدونستم واسه تولدش چی بخرم ‌ک تا این حد خوشحالش کنه. بالاخره میتونستم کشورم و محل زندگیمو بهش نشون بدم. رکسانا تاحالا چن بار بهم اشاره کرده که آرزوش از نوجوونی خوردن هشت پای پخته شدس. بالاخره میتونستم اونو به ...

۲۴ خرداد 1398
88K
فلش بک: داستان از دید رکسانا با صدای بلند اسمشو صدا زدم و دنبالش دوییدم:《مینهو اوپااا..》 اوپا با دست به جیب وایستاد و بدون اینکه بچرخه روشو با نیشخند شیرینش برگردوند. من درحالی که نفس ...

فلش بک: داستان از دید رکسانا با صدای بلند اسمشو صدا زدم و دنبالش دوییدم:《مینهو اوپااا..》 اوپا با دست به جیب وایستاد و بدون اینکه بچرخه روشو با نیشخند شیرینش برگردوند. من درحالی که نفس نفس میزدم دستامو روی زانوم گرفتم و گفتم: _اوپا...اینجا..چیکار میکنی؟! +آرومتر...مدرسه رو گذاشتی رو سرت. ...

۲۳ خرداد 1398
78K
با مستی سمت کریس چرخید گفت: همش تقصیر اونه...همش~ کرییسسس یه شات دیگه پینک‌لیدی بگو برام بیارررن... کریس با نگرانی سمت رکسانا چرخید و گفت: این آخریه. _خفه شو فقط بگو بازم برام بیارن بازم... ...

با مستی سمت کریس چرخید گفت: همش تقصیر اونه...همش~ کرییسسس یه شات دیگه پینک‌لیدی بگو برام بیارررن... کریس با نگرانی سمت رکسانا چرخید و گفت: این آخریه. _خفه شو فقط بگو بازم برام بیارن بازم... بیارن. میخوام انقد بنوشم که بمیرم. نه نه انتقاممو از... اون عوضی نگرفتممم هنوززز... من ...

۲۳ خرداد 1398
104K
شروع رمان Pink lady(واقعی ترین رویای خیالی) کاپل: نامجین کسایی ک تو رمان حضور دارن: 1_BTS 2_Exo 3_Choi min_hu 4_Irani Girl 5_Lisa ۶_Txt ۷_Dimash ۸_Got7 خلاصه: یه دختری به نام رکسانا برای تولدش از اوپاش ...

شروع رمان Pink lady(واقعی ترین رویای خیالی) کاپل: نامجین کسایی ک تو رمان حضور دارن: 1_BTS 2_Exo 3_Choi min_hu 4_Irani Girl 5_Lisa ۶_Txt ۷_Dimash ۸_Got7 خلاصه: یه دختری به نام رکسانا برای تولدش از اوپاش بلیط هنگ کنک برای کنسرت بی‌تی‌اس رو میگیره. و برای ۶ ماه به سئول میره ...

۲۳ خرداد 1398
15K