رمان عشق حرف حالیش نیست #پارت #دوم #دنبال #کنید گیتارمو از رو زمین برداشتم خودمو جمع و جور کردم تو چشاش نگاه کردم ببخشید دیر شد آقای رستمی سریع تا می تونستم دوییدم سمت اتاق ...

رمان عشق حرف حالیش نیست #پارت #دوم #دنبال #کنید گیتارمو از رو زمین برداشتم خودمو جمع و جور کردم تو چشاش نگاه کردم ببخشید دیر شد آقای رستمی سریع تا می تونستم دوییدم سمت اتاق گریم که محل کارم بود بغض راه نفس و گرفته بود دوباره این قلب به ...

۲ هفته پیش
21K
زمان :چهارشنبه 15 آبان ماه #پارت #اول آرامش درحال خوردن کردن سالاد بودم که صدای آه آوا بلند شدبرگشتم سمتش ناخون کاشته شدش شکسته بود زیر لب هعی غر میزد به غر زدناش خندیدیم آره ...

زمان :چهارشنبه 15 آبان ماه #پارت #اول آرامش درحال خوردن کردن سالاد بودم که صدای آه آوا بلند شدبرگشتم سمتش ناخون کاشته شدش شکسته بود زیر لب هعی غر میزد به غر زدناش خندیدیم آره آرامش خانوم بخند امروز که شوهر تو کنسرت نداره خندم محو شد خودمو مشغول خوردن ...

۱۵ آبان 1398
46K