〰﷽〰

--ostooreh--

#مادر لباسهای محمدش را با گیره به بند کشید، تا باد آنها را نبرد. زمان گذشت؛ محمد، لباسهایش، گیره ها‌ و بندها ماندند؛ باد... مادرش را برد...✔

تولدت مبارک پیرزن😁🎂 @parri66 🎉🌻 #جذاب #خاص

تولدت مبارک پیرزن😁🎂 @parri66 🎉🌻 #جذاب #خاص

تولدت مبارک ته تغاری بهار🌹🍃 @parri66 🎂🎉 #خاص #جذاب

تولدت مبارک ته تغاری بهار🌹🍃 @parri66 🎂🎉 #خاص #جذاب

هر وقت به اوج ناامیدی رسیدی، نزدیک‌ترین روزنامه‌ای که روی زمین افتاده بردار و این بار خیلی عمیق‌تر از هر بار به صفحه تسلیت‌ها نگاهی بینداز! صاحبان این چهره‌ها همه کسانی بودند که یک روز ...

هر وقت به اوج ناامیدی رسیدی، نزدیک‌ترین روزنامه‌ای که روی زمین افتاده بردار و این بار خیلی عمیق‌تر از هر بار به صفحه تسلیت‌ها نگاهی بینداز! صاحبان این چهره‌ها همه کسانی بودند که یک روز حسابی به سر و صورتشان رسیده‌اند و بهترین لباسهایشان را پوشیدند و برای گرفتن چند ...

کیسه‌های نان و خرما خواب راحت می‌کنند دستهای پینه‌دارش استراحت می‌کنند نخل‌ها از غربت و بغض گلو راحت شدند مردم ازدست ِعدالت‌های او راحت شدند ای خوارج،بهترین فرصت برای دشمنی‌ست شمع بیت المال را روشن ...

کیسه‌های نان و خرما خواب راحت می‌کنند دستهای پینه‌دارش استراحت می‌کنند نخل‌ها از غربت و بغض گلو راحت شدند مردم ازدست ِعدالت‌های او راحت شدند ای خوارج،بهترین فرصت برای دشمنی‌ست شمع بیت المال را روشن کنید، او رفتنی‌ست درد را با گریه‌های بی صدا آزار داد با لباس نخ‌نمایَش، کوفه ...

#رمضان_کریم🌙🌹🍃 #فردوس_برین

#رمضان_کریم🌙🌹🍃 #فردوس_برین

#رمضان_کریم🌙🌹🍃 #FANDOGHI

#رمضان_کریم🌙🌹🍃 #FANDOGHI

#رمضان_کریم🌙🌹🍃 #فردوس_برین

#رمضان_کریم🌙🌹🍃 #فردوس_برین

#رمضان_کریم🌙🌹🍃 #فردوس_برین

#رمضان_کریم🌙🌹🍃 #فردوس_برین

#رمضان_کریم🌙🌹🍃 #فردوس_برین

#رمضان_کریم🌙🌹🍃 #فردوس_برین

#رمضان_کریم🌙🌹🍃 #فردوس_برین

#رمضان_کریم🌙🌹🍃 #فردوس_برین

پدرها خیلی سعی میکنن بچه ها در رفاه بزرگ بشن، خودشون سختی بکشن، نه بچه ها. خودشون نون میگیرن نه بچه ها. بعد به پدر میگیم این کارو نکن چرا این کارو می کنی با ...

پدرها خیلی سعی میکنن بچه ها در رفاه بزرگ بشن، خودشون سختی بکشن، نه بچه ها. خودشون نون میگیرن نه بچه ها. بعد به پدر میگیم این کارو نکن چرا این کارو می کنی با بچه ات؟ میگه من خودم سختی کشیدم تو زندگیم تو کودکیم، نمی خوام بچه ام ...

خداوند به آدم دستور داد گندم نخورد ... و خورد... اولین سیلی خدا به او ، برهنه شدن بدنش بود. پس بدان که بی لباس بودن سیلی خداوند است نه تمدن!✔ #رمضان_کریم🌙🌹🍃 #فردوس_برین #عکس_نوشته_عاشقانه #عکس_نوشته

خداوند به آدم دستور داد گندم نخورد ... و خورد... اولین سیلی خدا به او ، برهنه شدن بدنش بود. پس بدان که بی لباس بودن سیلی خداوند است نه تمدن!✔ #رمضان_کریم🌙🌹🍃 #فردوس_برین #عکس_نوشته_عاشقانه #عکس_نوشته

معلّم از دانش‌آموز سوالی کرد امّا او نتوانست جواب دهد، همه او را تمسخر کردند. معلّم متوجّه شد که او اعتماد به نفس پایینی دارد. زنگ آخر وقتی همه رفتند معلّم، او را صدا زد ...

معلّم از دانش‌آموز سوالی کرد امّا او نتوانست جواب دهد، همه او را تمسخر کردند. معلّم متوجّه شد که او اعتماد به نفس پایینی دارد. زنگ آخر وقتی همه رفتند معلّم، او را صدا زد و به او برگه‌ای داد که بیت شعری روی آن بود و از او خواست ...

طاعاتتان مقبول درگاه حق.التماس دعا🌹 #عکس_نوشته #رمضان_کریم🌙🌹🍃

طاعاتتان مقبول درگاه حق.التماس دعا🌹 #عکس_نوشته #رمضان_کریم🌙🌹🍃

طاعاتتان مقبول درگاه حق.التماس دعا🌹 #عکس_نوشته #رمضان_کریم🌙🌹🍃

طاعاتتان مقبول درگاه حق.التماس دعا🌹 #عکس_نوشته #رمضان_کریم🌙🌹🍃

از دریا گرفتمت🌊 زیباترین ماهی دریا بودی... آزادیِ عمل داشتی و هر کجا اراده میکردی میرفتی. با هر کدام از ماهی ها که دلت میخواست،تا آن سرِ دنیا شنا میکردی... خودخواه بودم...دستِ خودم نبود... طاقت ...

از دریا گرفتمت🌊 زیباترین ماهی دریا بودی... آزادیِ عمل داشتی و هر کجا اراده میکردی میرفتی. با هر کدام از ماهی ها که دلت میخواست،تا آن سرِ دنیا شنا میکردی... خودخواه بودم...دستِ خودم نبود... طاقت نداشتم زیباییت را جز من کسی ببیند. انداختمت داخلِ تُنگم و صبح تا شب دست ...

عزیز جانم سلام. نمیدانم بخاطر می آوری مرا یا نه! آن روزها دبیرستانی بودیم.گاهی حساب عرف زمانه و لب گزیدن های بزرگترهایمان از دستمان درمیرفت و کودکانه برای هم دلبری میکردیم. عشقمان امروزی نبود. ما ...

عزیز جانم سلام. نمیدانم بخاطر می آوری مرا یا نه! آن روزها دبیرستانی بودیم.گاهی حساب عرف زمانه و لب گزیدن های بزرگترهایمان از دستمان درمیرفت و کودکانه برای هم دلبری میکردیم. عشقمان امروزی نبود. ما احساسمان را روی کاغذ برای هم مینوشتیم.گوشی و صفحات مجازی نبود. قرارهایمان ایستگاه اتوبوس منتهی ...

صبح شد و مرد با انرژی و حس خوب مطابق هر روز سوار بر اتومبیلش شد و به سمت محل کارش حرکت کرد. در جاده‌ی دو طرفه، ماشینی را دید که از روبرو می‌آمد و ...

صبح شد و مرد با انرژی و حس خوب مطابق هر روز سوار بر اتومبیلش شد و به سمت محل کارش حرکت کرد. در جاده‌ی دو طرفه، ماشینی را دید که از روبرو می‌آمد و راننده آن، خانم جوانی بود. وقتی این دو به هم نزدیک شدند، خانم در یک ...

گاهی با خودم میگویم مشخص نیستند محمد... نه جای زخم هایش نه آنان که زخمش زده اند... تو به برکه ها می مانی عزیز دلم💧 و هر سنگ که زخمی ات می کند,در تو آرام ...

گاهی با خودم میگویم مشخص نیستند محمد... نه جای زخم هایش نه آنان که زخمش زده اند... تو به برکه ها می مانی عزیز دلم💧 و هر سنگ که زخمی ات می کند,در تو آرام می شود. زخم هایت زیباترت کرده اند… مانند برکه ها که با سنگ‌های خوابیده در ...

فاطمه جانم عزیز دلم از خداوند خواهانم بهار عمرت همیشه شکوفا باشد.دوستت دارم و این روز عزیز را هزاران بار تبریک میگویم و دستان کوچکت را بوسه باران میکنم.زادروز نازنینت مبارک💛💜💚💙 @mahdejanam تبریکم را پذیرا ...

فاطمه جانم عزیز دلم از خداوند خواهانم بهار عمرت همیشه شکوفا باشد.دوستت دارم و این روز عزیز را هزاران بار تبریک میگویم و دستان کوچکت را بوسه باران میکنم.زادروز نازنینت مبارک💛💜💚💙 @mahdejanam تبریکم را پذیرا باش مادر مهربانتر از باران☔💧🌈 #عاشقانه